تبليغاتX
شـمیـم کوثـر
دل نوشته ها ودغدغه ها


شـمیـم کوثـر










بسم الله الرحمن الرحیم

 

 پسر ....

تجلی روح زنده ماندن انسان تا ابد ....

وقتی که نمی توان تا ابد زندگی کرد ......

نعمت بی بدیل  خداوند .....

خداوندا سپاس بی حد شکوه جلالت را که در نگاره ی دلبندم هر روز تجلی می یابی ....

محمد جواد دلبند :

می کنی چشم باز می خندی
گریه ات همچو خنده ات زیباست


هر کجا چشم خویش می دوزی
مثل این که خدای تو آن جاست  


من  به  مادر  تو  می  گو یم
با  وضــــو تو  را بغــــل   گیرد

چـــون   تو   آیه ی  خداوندی
بــــی  وضویت   مباد   برگیرد


خنده های تو می کند مستم
از خـــــم خنده ی تو سرشارم


ای محمد جــــــــــواد دلبندم
شب مبــــــــادا کنی تو بیدارم  

 

 

 

نازدانه....

دردانه.......

جریان رحمت خدا در زندگی است... همچون رود  .....

خوش به حال آنان که مشمول چنین رحمتی هستند و قدر می شناسند.....

اگر قرار باشد زندگی تجسم یابد بی شک جلوه جمال وزیبایی آن در چهره دختر ظاهر خواهد شد...

آرامش پدر ...

انیس مادر ....

فرشته خداوند در زمین ......

چشم بصیرت می خواهد ...........

اگر غیر از این بود خداوند بهترین بندگانش پیامبر اعظم (ص) را هم برخوردار  می کرد از آن .....

بگذر که ما هنوز در عصر جاهلیتیم ...

فرموده اند: پسر نعمت است و دختر رحمت

خداوند کسی را از نعمت ها  دریغ نمی کند آنگاه که در جلوه رحمان بودن ظاهر شود

اما :

رحمت جلوه خاص خداست بر بندگان خاص....

این رحمت هم خودش جلب کننده نعمت دیگری است....

که داماد خوب از پسر که نعمت است برتر است

در چهره علی (ع) بنگر ،داماد نازنین پیامبر (ص).....

 

مبارک باد بر آنان که خدا بر خانه های پر مهرشان برای همیشه رحمت نازل کرده است

خوش به حالشان .............

 

                                              

 نازنین زهرا

 یک سال پیش در چنین روزی ( نهم تیرماه ) زندگی مان سرشار  از رحمت خدا شد ....

 

نازنیــن  زهـرای  بابایـی  ولــــی
ناز بر ذرات  عــــالـــم   می کنـی

می خرم ناز تو  را  ای   نازنیـــن
مست ولبریزاز زلالم می کنـــــی

 

وقــتی از ره می رسم با خنده ات
خستگی هایم فـــراموشــم شود

اوج می گیرم چو مه در آسمـــان
نازنیــــن وقتی در آغوشــــم شود

 

هر نگــــاهت امتداد آیتــــی است
در کتــــاب زندگیـــــم جاری است

تا ابد لبخندت ای شیریــــــن ترین
در وجودم مستدام و ســاری است

 

پیش داداشت چه می خندی ، بدان
این جــــــوادم نازنینی دیگــــــر است

حلقه ی گوشت کن  ایــن  پند پدر
دسته ای گل نه از آن هم بهتر است

ای خدای مهــــــربـــــان ـ نازنــــین
شکر بی حد حق ذاتت را ســــزاست

نازنین شاید  بزرگ است وعزیز
خادمی کوچک برای مصطفاست 

 

 بعدا نوشت:

۱- جناب صادقی عزیز و دختر خانم مهربونشون محبت کردند ویک هدیه زیبا برای جشن تولد فرستادند که من ممنونشون هستم . چقدر هم باسلیقه این آقای صادقی : یاشاسین آقای  صادقی ، یاشین جلفا ، یاشین آراز

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388 ساعت 19:38  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

پایان ماموریت سردار

 

بالاخره ماموریت محسن رضایی در تکمیل ضلع سوم ایجاد تردید وتشکیک در باره نتیجه انتخابات با نوشتن نامه به شورای نگهبان و اعلام  انصراف از پیگیری  شکایت خود  به پایان رسید .
وی  در این نامه برخود وظیفه دانسته به علت ((محدودیت زمانی و شرایط حساس و تعیین کننده وضعیت سیاسی ـ امنیتی و اجتماعی کشور..))  علاوه بر خود دیگران را هم  ((به کنترل وضعیت فعلی)) ترغیب نماید ونتیجه این که انصراف خود را از پیگیری شکایت اعلام کرده است .

قطعا وجه تمایز وی با دو کاندیدای دیگر معترض  روحیه پیگیری از مجرای قانون بود و البته  این رویکرد وی هم درجای خود تحسین بر انگیز است  اما در خصوص موضع گیری وی در 10 روز گذشته ونوشتن این نامه نکاتی وجود دارد که در نوع خودش جالب است .

اولین نامه محسن رضایی به شورای نگهبان به عنوان اعتراض به نتایج انتخابات که حاوی مطالب کلی وبدون سند بود برپایه ی یک تحلیل شخصی وخودخواهانه وآلوده به توهم شکل گرفته بود وبراساس همین تحلیل رای خود را در حدود  سه ونیم الی چهار میلیون رای  تخمین زده  والبته مدعی شده بود که  برخی از کارشناسان! رای او را تا 8 میلیون رای برآورد کرده اند .
به خاطر نگارش آن اعتراض نامه هر آدم منصفی را در خوشبینانه ترین وجه بر آن وا می داشت تا بدون آن که بخواهد به او با دیده سوء نیت بنگرد صدق ((رجل سیاسی)) بودن به وی را زیر سئوال ببرد.

سردار درحالی که دو نامزد دیگر با اردو کشی خیابانی در صدد تحمیل خواسته نامشروع خود به نظام بودند ب  همنوا با آنان اما در لباس قانون گرایی بر طبل ایجاد ذهنیت تقلب و تردید در انتخابات  می کوفت و بی توجه به رهنمودهای رهبر معظم انقلاب که از ماه ها قبل دست دشمن را در ایجاد جنگ روانی و ایجاد تشکیک  در نتیجه انتخابات  که منجر به بی اعتماد کردن مردم به نظام می شد رو کرده بود با شعار مثلا قانون گرایی و  اطاعت از رهبری درست آن راهی را می رفت که میر حسین موسوی و کروبی  می رفتند ودرست آن را انجام می داد که دشمنان تابلو دار نظام آن را می خواستند: یعنی بی اعتماد کردن مردم به نظام ونهاد های قانونی برآمده از نظام والقای انجام تقلب گسترده در انتخابات .


وی در پشت نقاب  ((کاندیدای بابرنامه )) با نگارش نامه و سپس با  حضور در شورای نگهبان وارائه مستندات ودرخواست برای بازشماری صندوق ها در برخی استان ها ، از ظرفیت صدا وسیما در تبلیغ خود و تکمیل پروژه ایجاد تردید در نتیجه انتخابات که توسط میرحسین ودوستانش کلید خورده بود و شکل خیابانی واغتشاش به خود گرفته بود نهایت استفاده کرد و متاسفانه  صدا وسیما وشورای نگهبانی را که برخی ها به مرگ گرفته بودند  او به تب راضی کرده بود .
اما سردار که امروز که خیلی دلش می خواهد خود را سرباز ملت بنامد بعد از 10 روز آمد وشد و مصاحبه وتحلیل وایجاد تردید با نگارش نامه ای انصراف خود را از پی گیری اعلام کرده است وبه علت عدم حضور نمایندگان وی در خوزستان بازشماری صندوق ها انجام نگرفته است .

وی ادعا کرده است که با توجه به محدودیت زمانی و این که وضعیت سیاسی ـ امنیتی و اجتماعی کشور، وارد شرایط حساس و تعیین کننده‏ای شده  انصراف داده است  اما سوال این است که ایا امروز  شرایط کشور حساس تر است یا روزی که به هر بهانه ای جمعی جمع می شدند و اغتشاش آشوب برپا می کردند . روزهایی که منجر به کشته شدن حدود 20 نفر از عزیزان این ملت شد  ؟؟؟

 اکنون زمان حساس تر است یا وقتی که به جان ومال  مردم در خیابان های پایتخت به علت زیاده خواهی بر خی ها توسط عده ای منافق تعرض می شد  ؟؟؟

***********

سردارعزیز!

 این طور  نمی شود برای که شمابرای مطرح کردن خودتان و تکمیل پروژه ایجاد تردید از ابزارهای نظام استفاده کنید و حالا  که همه چیز برای نظام وشورای نگهبان مهیا شده تا اثبات کند که (( اهل خیانت کردن )) به آراء مردم نیست  از پی گیری شکایتتان کنار بکشید بدون آن که بر صحت انتخابات اشاره کنید .

نکند شما هم با برنامه ی از قبل طراحی شده وهم سو وهم جهت با دو نامزد دیگر قصد داشتید در به ثمر رساندن طرح بی اعتماد کردن مردم به ارکان نظام تقسیم کار کرده باشید ؟

اگر چنین باشد الحق که خوب نقشتان را بازی کردید وحالا که دیگر حنای سبز رنگ طرف دیگر  رنگ باخته هوشمندانه خود را کنار کشیدید وبدون آن که برای نظام وشورای نگهبان فرصت اثبات  امانت داری فراهم شود از معرکه بیرون خزیدید وبی آن که بگذارید مردم بدانند  آقای محسن رضایی بیش از این رای آوری نداشته وهمه ادعاهای تخلف وتقلب دروغی بیش نبوده  انصراف دادید .

البته مردم خودشان قاضی های خوبی هستند و می دانند که شما بیش از این رایی نداشته اید . امروز دیگر مردم برای خودشان کارشناس هستند ومی دانند اوضاع از چه قرار است . ببینید اردوگاه میرحسین را که به علت عدم همراهی مردم در چه روزگاری به سر می برد .

شما خودتان را سرباز ولایت می دانید ؟ مگر همین ولایت فقیه در روز جمعه اعلام نکرد که نظام اهل خیانت در آرای مردم نیست و هرکس با ساز وکار انتخابات آشنا باشد می داند که نمی شود تقلب کرد آن هم این مقدار  که به قول خودتان در کمترین فرض 3 میلیون رای ؟

پس چرا بعد از آن نامه ننوشتید وانصراف ندادید ؟

 در هر صورت این اقدام آقای رضایی نه تنها کمک به نظام نبود ونه تنها او را محبوب ملت نخواهد کرد بلکه اگر ایشان انصراف نمی داد و نمایندگان خود را برای بازشماری به شهرهای مورد نظر می قرستاد وصندوق ها بازشماری می شدند یک بار برای همیشه قانون ومجریان قانون از تهمت های عده ای خودخواه وقدرت طلب  تبرئه می شد و دست آنان که به نظام تهمت تقلب وتخلف زدند رو می شد .کسانی که ماه ها قبل خود را آماده کرده بودند خودشان را وخواسته هایشان را به نظام تحمیل کنند ولی نمی دانستند که روح امام راحل در رهبر عزیزمان تجلی کرده وفرصت را از منافقان خواهد گرفت .

می دانم این روزها که امنیت به جامعه برگشته و زیاده خواهان هم به هدف خود نرسیدند ماموریت شما هم به پایان رسیده است.  خسته نباشی سردار .  

 

  حسین مولوی ده کوثری

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت 23:14  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

جسم تو کامل است، ناقص نيست    مي‌دهد عطر يک بغل گل ياس   دستت اما حکايتي دارد... رَحِمَ اللهُ عَمِّي العباس!

ديشب اين طبع، بي‌قرارِ شما
خواست عرض ارادتي بکند
دست کم از دل شکسته‌تان
واژه‌هايم عيادتي بکند


 

چشم بد دور، عمرتان بسيار
کس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!


 

چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط اَبرويي به هم آور
مي‌شود خواب دشمن آشفته


 

هست خاموشي‌ات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني

اَلَّذِي اَنزَلَ السَّکينَة  تو را
کرده سرشار از فراواني


 

واژه‌ها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور


 

اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آنِ مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي


 

سهم دلدادگان تو سَلوي
قسمتِ دشمنان تو سجّيل
رهبري نيست در جهان جز تو
که ز امّت چنين کند تجليل


 

نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف ، با شعور ، با باور
جاري است انقلاب چون کوثر
هان!
فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانحَر


 

گرچه در باغ سينه‌ات داري
لطف‌ها، مهرها، محبّت‌ها
گفتي اما نمي‌روي چو حسين
تا ابد زير بار بدعت‌ها!


 

ناگهان در نماز جمعه ي شهر
عطر محراب جمکران گل کرد
بغض تو تا شکست بر لب‌ها
ذکر
* يا صاحب الزمان (عج) * گل کرد


 

جان ايران! چه شد که جانت را
جان ناقابلي گمان کردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشک ما را چرا درآوردي؟!


 

جسم تو کامل است، ناقص نيست
مي‌دهد عطر يک بغل گل ياس
دستت اما حکايتي دارد...

رَحِمَ اللهُ عَمِّي العباس!


 

جواد محمّدزماني

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388 ساعت 22:29  توسط حسین مولوی  | 


بسم  الله الرحمن الرحیم

 


 گزيده‌اي از فرمايشات بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره) درباره تمكين مسئولان ، احزاب و گروه‌ها به قانون و فصل‌الخطاب بودن قانون اساسي و شوراي نگهبان به شرح ذيل است:

* من باز به همه اين آقاياني كه مي‌خواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند و نمي‌دانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاين مزخرفات، به همه اينها اعلام مي‌كنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون ، برگرديد به قرآن كريم ،‌ بهانه درست نكنيد كه اسباب اين بشود كه شما همه به انزوا كشيده بشويد. من به بسياري از شما علاقه دارم و ميل دارم كه همه به قانون عمل كنند و همه در جاي خود باشند و چنانچه اين‌طور نباشد،‌ مسئله طور ديگر خواهد شد. (صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)

*نمي‌شود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم. غلط مي‌كني قانون را قبول نداري!قانون تو را قبول ندارد نبايد از مردم پذيرفت، از كسي پذيرفت ، ما شوراي نگهبان را قبول نداريم. نمي‌تواني قبول نداشته باشي. مردم راي دادن به اينها ، مردم 16 ميليون تقريبا يا يك قدري بيشتر راي دادن به قانون اساسي. مردم كه به قانون اساسي راي دادند منتظرند كه قانون اساسي اجرا بشود؛ هر کس از هرجا صبح بلند مي‌شود بگويد من شوراي نگهبان را قبول ندارم ،‌ من قانون اساسي را قبول ندارم ،‌من مجلس را قبول ندارم ، من رئيس‌جمهور را قبول ندارم ، من دولت را قبول ندارم. نه ! همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد ،‌ ولو برخلاف راي شما باشد. بايد بپذيريد، براي اين‌كه ميزان اكثريت است ؛ و تشخيص شوراي نگهبان كه اين مخالف قانون نيست و مخالف اسلام هم نيست ، ميزان است كه همه بايد بپذيريم.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 378)

* اگر يك جايي عمل به قانون شد و يك گروهي در خيابان‌ها برضد اين عمل بخواهند عرض اندام كنند،‌ اين همان معناي ديكتاتوري است كه مكرر گفته‌ام قدم به قدم پيش مي‌رود،‌ اين همان ديكتاتوري است كه به هيتلر مبدل مي‌شود انسان،‌اين همان ديكتاتوري است كه به استالين انسان را مبدل مي‌كند. اگر قانون در يك كشوري عمل نشود ، كساني كه مي‌خواهند قانون را بشكنند اينها ديكتاتوراني هستند كه به صورت اسلامي پيش آمده‌اند يا به صورت آزادي و امثال اين حرفها. اگر همه اين آقايان كه ادعاي اين را مي‌كنند كه ما طرفدار قوانين هستيم ، اين‌ها با هم بنشينند و قانون را باز كنند و تكليف را از روي قانون همه شان معين كنند و بعد هم ملتزم باشند كه اگر قانون برخلاف راي من هم بود من خاضع‌ ام ، اگر بر وفاق هم بود من خاضع‌ام ،ديگر دعوايي پيش نمي‌آيد؛ هياهو پيش نمي‌آيد.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)

* قانون معنايش اين است كه{ همه} چيزها {را} به حسب قانون اسلامي ، به حسب قانون كشوري كه منطبق با قوانين اسلام است ، همه را ،‌وظيفه‌اشان را قانون معين كرده‌. بعد از اين كه قانون وظيفه را معين كرد ، هر کس بخواهد كه برخلاف او عمل بكند، اين يك ديكتاتوري است كه حالا به صورت مظلومانه پيش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پيش خواهد آمد و بعد اين كشور را به تباهي خواهد كشيد و اين كشور وقتي به تباهي كشيده شد و اين مردم متفرق و مختلف با هم شدند ، اين همان وظيفه اي است كه براي ابرقدرتها بايد انجام بدهد اين آدم انجام داده،‌ ولو خودش نمي فهمد، اگر بفهمد كه ديگر مصيبت بالاتر است،‌لكن خودشان ملتفت نيستند.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 ساعت 15:8  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

۱- فردا سوم خرداد است . روز حماسه ای که باور کنید بارها من سخن بی بدیل امام را به صورت یک سوال برای خودم مطرح کرده ام که:  چرا  (خرمشهر را خدا آزاد کرد ؟)
مولفه هایی این آزادی چه بوده که امام همه آزادی آن را به خدا نسبت داده وحالا این جمله هرساله ما را دعوت می کند که برویم وبدانیم چرا و چگونه خداوند خرمشهر را آزاد کرد .
بدون شک همه این مولفه ها در مسیر رضایت خدا بوده که امام این تعبییر را کرده است . خیلی دلم می خواهد یک روز با تحلیل این مولفه ها   به صورت یک مقاله ارائه داده شود.
خرمشهر یک شهر بود . هر روز وهرسال چندین خرمشهر از ایمان و وجود  مارا شیطان اشغال می کند ؟ با کدام مولفه ها می توان خرمشهر انسانیت وایمانمان را از اشغال دشمن جانی خویش آزاد کنیم ؟

۲- اما امروز دوم خرداد ۱۳۸۸ هست . یعنی سالروز تولد من  . حسین مولوی ۳۳ ساله شد . مبارک است انشاءالله. مولوی هم حیف شد واقعا . هرچند یک سال دیگر به مرگ خویش نزدیکتر شد ولی پرده از روی غفلتش زدوده نشد .
شما دعا کنیدکه :  ای خدا مولوی را هدایت کن و اورا به وظایفش آگاه گردان . خداجان زنگار غفلت ها را از دل وجانش بزدای که تو ارحم الراحمینی .خدایا مارا  تا نمرده ایم  از دنیا مبر .

 

۳- رفتیم اصفهان . « شهری به هامون نهاده » . از تاریخ ۲۶/۲/۱۳۸۸ تا تاریخ  ۲۹/۲/۸۸ . شهری که بدون شک رستاخیز هنر در آن رخ داده . شهر شور ظریف کاری های هنرمندانه ی عاشقانه . دوره داشتیم  در اردوگاه شهید بهشتی .
صبح یکشنبه رفتیم به کوه صفه . مرقد شهدای گمنام . نشاط صبحگاهی با سبزی بوستان اطراف کوه صفه و  عطر شهدا ونسیم زیارت عاشورا به ما عمری دوباره داد . حقیقتا جایتان خالی بود . صبحانه را در همان جا خوردیم . آش قلمکار . دست پخت اصفهانی ها .
نه نمی شود اصفهان را این طور توصیف کرد . بی شک جفاست اگر من آن را بخواهم توصیف کنم در چند خط .
اما آن چه که سفر به اصفهان را برای من به خاطره ای ماندگار مبدل کرد  دیدار با یک وبلاگ نویس خوش ذوق اصفهانی بود . شاید یک جورایی حق معلمی در وبلاگ نویسی به گردن من داشته باشد . با همسر مهربان و دوفرزند عزیزش آمدند در اردوگاه شهید بهشتی و ساعتی گپ زدیم . خوشم آمد از این اصفهانی ها گرامی.


۴- دیگر این که از قبل از عید مشغول کاری هستیم با چهار نفر از دوستان وهمکاران . کار پر زحمتی است .تاریخ نگاری سی ساله آموزش وپرورش البته با نگاه به عملکرد . حالا نمی خواهم خیلی شرح بدهم ولی فقط می توانم بگویم اگر این کار به سرانجام برسد برای آیندگان آموزش وپرورش استان ماندگار  خواهد بود .به من حق بدهید که شرمنده خیلی از دوستان باشم .  اینجا را کلیک کنید .


۵- هرچه به ایام انتخابات می رسیم دوز حساسیت من هم بالا می گیرد ورصد کردن خبرهای انتخاباتی وکاندیداها برای من به یک  حس شور انگیز ولی پر اضطراب تبدیل می شود . از مجلس پنجم (۱۳۷۴) تا حالا همین طور هستم . یعنی پی گیر اخبار وتحلیل ها و این که بخشی از  از آرامش من در این روزها تحت تاثیر این اخبار هست .


۶- آخراین که : حسب حالی ننوشتیم وشد ایامی چند       محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388 ساعت 19:33  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

مانند خورشید باش تا اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی

 

 

مانند خورشید باش تا اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 ساعت 0:19  توسط حسین مولوی  | 


 بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

معلم هستم ،عاشقانه . خدا می داند شعار نمی دهم . با همه کاستی هایش که روزگار تحمیلش کرده . آنها که مرا می شناسند می دانند در میان پرقو بزرگ نشده ام . دردش را می دانم که خود از این دردها سهم فراوان دارم . اما خوش به حال من که معلمم .

در سال اولی که در دانشسرای تربیت معلم درس می خواندم شعری گفته بودم در مورد ((معلم)). با این بیت شروع می شد :

معلم ای عزیز وای همای رحمت انسان                     تویی تنها صفا بخش وامید جنت القرآن

پسرعمویی دارم اهل شعر وشاعری که به روستا آمده بود . شعرم را دید و  اصلاح کرد  و همین اصلاح هم مقدمه ای شد تا در شعر سرودن بیشتر دقت کنم .

********

سال چهارم تحصیل در دانشسرا آقای عبدی مربی امور تربیتی مدرسه  (الان مدیر دبیرستان آزادگان اراک است )گروه سرودی تشکیل داد . رفتیم خمین برای اجرای سرود . ما فقط یک سرود تمرین کرده بودیم در حالی که باید هر گروه دو تا ارائه می داد.

از ناراحتی آمده بودیم به پارک کنار سالنی که برنامه اجرا می شد . من یادم آمد که شعری که قبلا درباره معلم گفته ام ریتم سرود دارد اما چه کنم که دفتر شعرم همراه من نبود .

با اصرار بچه های گروه رفتم در گوشه ای نشستم وفکر کردم تا شعر را روی برگه نوشتم . در همانجا  - پارک - تمرین کردیم ورفتیم و خواندیم . واقعا بد نشد هرچند مقام نیاوردیم اما شرمنده هیات داوران هم نشدیم .

به خاطر  سرودن آن شعر هیات داوران  یک آلبوم عکس بزرگ به من هدیه داد که هنوز با آن که پاره شده  گنجینه خاطرات نوجوانی من است .

این شعر  رابا همه ی نقص هایش تقدیم می کنم به همه معلمهایی که عاشقانه معلمی می کنند وهمه عزیزان معلمی که به این کلبه حقیر من قدم رنجه می فرمایند  : 

همای انسان

 

معلم ای عزیز و ای همای بخت انسان ها
تو آذین وصفا بخشی به جاه وتخت انسان ها

مرا سازی تو عبد خود چو حرفی بر من آموزی
معلم ای تو معبودی که آموزی تو قرآن ها

به بند دیو نادانی چو می مانیم بی یاور
کلید سحرها با توست گشایی درب زندان ها

تو پیمان با خدا بستی که حرف عشق آموزی
به گوش طفلکان خرد برومندان پیمان ها

توفانوس شب تاری که می سوزی در آن وحشت
معین ویاور و رهبر شوی بر جمله انسانها

 

زمستان ۱۳۷۱
ده کوثر

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 0:46  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه ( بقیع قبل از تخریب توسط وهابیون )

 

دوشنبه 13/6/86

  • ساعت چهار صبح است ومشرف شده ام به حرم . تلاوت قرآن قبل از اذان صبح در مسجد النبی تقریبا به صورت یک برنامه در این چند روز در آمده . قراری هم داریم باا اعضای کاروان بعداز نماز صبح برای زیارت بقیع . مروری بر تاریخ بقیع البته در ضمن زیارت .

  • بعد از نماز می روم به بین الحرمین . هوا گرگ ومیش است . فوج فوج جمعیت در این جا گرد هم آمده اند . به سختی می توان علمدار کاروان را پیدا کرد .

  • ورود زن ها هم که  به بقیع ممنوع است.  آقای اسکندری در همین بین الحرمین زیارتی برای پیامبر (ص) و ائمه بقیع علیهم السلام می خواند و زن ها را مرخص می کند تا بیشتر غربت مدینه را احساس کنند  .

  •  اصلا یکی از عقده های این ها ممنوع الورود بودن حضور زن ها بر سر مزار است نه این که این ممنوعیت مختص به زنان ایرانی باشد  یا  فقط مخصوص قبرستان بقیع.
  • مفتی هایشان ورود زن ها به زیارت قبور را نه تنها حرام  بلکه گناه  کبیره شمرده . مستند کرده به روایتی از قول پیامبر (ص) : « لُعـِنَ رسولَ الله زوارات القبور » حالا این روایت سند دارد یا نه ؟ یا مثل همان  روایت خوردن پیاز اکه است در مکه ؟؟؟

  • در تابلوی بزرگی همین روایت را نوشته اند وبر دیوار بقیع آویزان کرده اند  . حالا فقط به قبرستان آمدن برای زن ها حرام نیست گریه کردن در مرگ عزیزانشان هم حرمت دارد.
  • آدم دلش به این زن ها می سوزد . با تکلیف بیشتر  و محدودیت های فراوان تر . غربی ها یک نوع نگاه کالا گرایانه به زن ها دارند با آن همه آزادی هایی که در ظاهر به او داده اند . هرچه او را به اصطلاح خواسته اند بیشتر تحویل بگیرند از عزت او کم گذاشته اند  و این ها هم همان کار را کرده اند منتها به نام مذهب و دین .
     هر چه خواسته اند خودشان را مقرب خدا کنند از زن مایه گذاشته اند  .واقعا زن در این جا تهی از هویت است همان طور که در غرب چنین است  . اگر در غرب زن همه وجودش تن اوست این جا هم زن وسیله ایست برای  ارضای غریزه غرور مردان پر غروری که از اسب جاهلیت پیاده وسوار ماشین های آخرین مدل شده اند اما با همان جهالت  . برای همین است که زن در این جا فقط به ضمیمه مرد شناخته می شود والبته اصلا نباید شناخته بشود . او در این جا کالاست  در نگاه مردانی که هنوز از دریچه تنگ جاهلیت می نگرند .فقط فرقش این است که به آن رنگ ولعاب دین زده اند با چند حدیث وروایت . حالا اگر همه آن ها صحیح باشد .
     زن ها بیشتر وسیله ای برای ارضای مردان هستند. نه فقط از لحاظ غریزه جنسی . بیشتربه موش های آزمایشگاهی می مانند . برای مفتی ها . از ده سالگی باید بپوشانند تمام بدن خود را . نقاب هم  بزنند. فقط چشمی از این ها پیداست ودیگر هیچ .واگر چنین نکنند محکوم به حبس وتازیانه هستند .
    گفته اند  زن ها فتنه اند و باز هم مستند می کنند این حرف ها را به پیامبر . زنی که نه حق انتخاب همسر دارد ونه تا هنگام ازدواج می تواند همسر خودش را ببیند.  تا سال 2004 شناسنامه نداشتند . بعد از صدور شناسنامه ، عکس دار کردن یا نکردنش مشکلی بزرگ بوده  . تا سال 2005 هم هیچ کارت شناسایی نداشتند و مردان هویت وشناسنامه زنانشان بودند .
    با این حساب تعجبی ندارد که زن ها در عربستان حساب بانکی نداشته باشند و خرید وفروش آن ها  بدون اجازه شوهر حرام باشد . حالا اضافه کنید به این ها ممنوعیت رانندگی زن ها را و مسافرت نکردن  بدون حضور  یکی از محارم و محرومیت از حق  رای . این همه ممنوعیت است  که از زنان عرب موجوداتی مسخ شده ساخته و همه وجود وشخصیتشان فقط وفقط در کنار مردانشان ظاهر می شود. آن هم در حدود همان خانه .

  • بگذرم که این قلم چقدر سرکش است .
  • عرب ها به بقیع« بقیع الغرقد» و  « بقیع الخبخبه» هم می گویند  . غرقد اسم درختی است که در این مکان وجود داشته ولی ازبین رفته .حالا اسم آن برای این قطعه از زمین باقی مانده است وخبخبه هم یک نوع پوشش گیاهی است که در این جا وجود داشته  . البته  بقیع قبل از اسلام هم قبرستان اهل مدینه بوده و  تنها قبرستان مدینه هم نبوده. بعد از این که به دستور پیامبر مکرم اسلام عثمان بن مظعون اولین مهاجری را که به رحمت خدا پیوست در این  قبرستان دفن کردند تشرفی خاص پیدا کرد  وشد قبرستان اصلی مسلمانان. وحالا گنجینه ای است از پاکان ، سرشار است خاطره که از سنت باقی مانده  . قدم به قدم اینجا صفحه ای است از تاریخ . هرچند کم کم این صفحه های تاریخ را بر می چینند این خادمان!  حرمین شریفین .
    بقیع در ضلع شرقی حرم پیامبر (ص)  بر روی یک تپه مانندی واقع شده .نسبت به زمین اطرافش بلند تر است . برای ورود به بقیع باید ده  پانزده پله ای را طی کنی.  در طرح توسعه حرم قبرستان بقیع به صورت یک سطح صاف درآمده و در میان دیوارهایی با پنجره های مشبک محصور .
    در ضلع جنوب غربی بقیع یک ساختمان نسبتا بزرگی هست که « اداره التجهیز الموتی » نام دارد . در این اداره همه کارهای آماده سازی اموات از قبیل تغسیل وتکفین انجام می شود . معمولا بعد از هر نماز جماعت نماز میت هم خوانده می شود وبعد از آن در بقیع دفن می کنند .

  • خیلی از آقایان کاروان نصر نیامده اند . پانزده نفری هستیم وآقای اسکندری – روحانی کاروان  - قرار است در مورد تاریخچه و قبور معروف توضیح بدهد .

  • قبر مطهرچهار امام معصوم علیهم السلام وفاطمه بنت اسد سلام الله علیها وقبر عباس عموی پیامبر در ضلع جنوب غربی بقیع قرار دارند . برخی از این عرب ها معتقدند که قبرفاطمه زهرا (س) دختر پیامبر در این جاست نه فاطمه بنت اسد . البته به نظر من این بیشتر برای رد گم کردن است تا به خیال خودشان برای سوال ما در مورد علت نا پیدا بودن قبر حضرت زهرا (س) جوابی داده باشند .
    این سه قبر مطهر از سه طرف در میان دیوارهای سنگی محصورندو بالای سر هرکدام یک تکه سنگی گذاشته شده .  زائران که از طرف غرب  وارد بقیع می شوند در روبروی آنها قرار دارد .
    در حقیقت در طرف  بالای سر آن حضرات مشغول زیارت می شوند . حالا که سخت گیری زیاد تر است زائرها را در 15 متری نگه می دارند .و اینها از دور گویی مثل یک شمع آب می شوند . روضه خوانی هم انگار با شیعه متولد شده ودر طول این سال ها همراه شیعه بوده وبا اشک چشمشان رشد پیدا کرده . هرکسی برای خودش یا چند نفر در کنار هم آرام روضه می خوانند و می گریند و می سوزند . حالا عقده های چند ساله و بغض های در گلو مانده مجال ظهور پیدا کرده هر چند باید احتیاط کرد ولی بهتر از این جا نمی شود .

  • خورشید مدینه کم کم دارد رخ نشان می دهد از مشرق بقیع وما بعد از قرائت یک زیارت مختصر چهار امام غریب به طرف بقیه قبرها حرکت می کنیم .

  • در روبروی درب ورودی قبر دختران پیامبر(ص) قرار دارد .زینب ،رقیه و ام کلثوم . حاج اقا اسکندری از کتابی که جامع زیارات مدینه است زیارت مخصوص این بانوان مکرم را می خواند .

  • چند قدم آن طرف تر قبر همسران پیامبر است . امهات المومنین .. حفصه دختر عمر، سوده ، زینب ، ام سلمه ، جویریه ، ام حبیبه ، زینب دختر جحش و صفیه همگی در این جان مدفونند. عایشه دختر ابوبکرکه از همسرا تاریخ ساز پیامبر است و قرار بوده در کنار پیامبردفن شود و جایش را به عمر بخشیده در این جا است. زنانی که سال ها  همنشین بهترین انسان عالم بوده اند حالا این که چقدر از این افتاب عالم تاب بهره برده اند خود داستان دیگری است .اما خدیجه سلام الله علیه در مکه ودر قبرستان معلات است و میمونه هم در دوازده کیلومتری مکه دفن شده .

  • در کنار قبر همسران پیامبر قبر عقیل  وجعفر پسران ابو طالب وعبد الله پسر جعفر قرار دارد . جعفر همان کسی است که در یکی از جنگ ها هر دو دستش قطع شد .لقب طیارنشان سر بلندی اوست  . وعقیل همان برادر نابینا وکلفت بار امام علی (ع) است . داستان گداختن آهن وترساندن عقیل از آتش جهنم توسط برادرش معروف است.

  • قبر مالک  بن انس پیشوای مذهب مالکی های که شاگرد امام صادق علیه السلام هم بوده و قبر نافع قاری معروف صدر اسلام که ورش قرائتی را از او روایت کرده در همین جاست .

  • در طرح توسعه بقیع همه قبور را با خاک یکسان کرده اند .قبه ها یا گنبدهایی که بر روی  برخی از قبور _ مثل قبور چهار معصوم (ع)_  بوده را تخریب کرده اند.دلیلشان روایتی از پیامبر که هیچ قبری نباید برتر وبالاتر از قبرهای دیگر باشد . این احادیث در این هزار وصد سال گذشته کجا بوده که حالا پیدا شده؟ در میان این قبرستان وسیع  را ه هایی  به عرض  تقریبا دو متر تعبیه شده با فرشی از سیمان. برای عبور از کنار قبور  .بیشتر این راه ها از کنار قبور معروف دربقیع می گذرد و بعد شاخه شاخه تا برسد  به قبر عثمان .

  • قبر ابرهیم پسر پیامبر(ص) از ماریه قبطیه که در کودکی فوت کرد در این جاست . روحانی نقل می کندازابن عـباس که : خدمت رسول خدا (ص) بودم . حسين( ع) روى زانوى راست  و ابراهيم پسر پيامبر روى زانوی چپ آن حضرت نشسته بودند، پـيامـبر گاهى حسين را مى بوسيد و گاهى ابراهيم را كه حالت وحى بر پيامبر دست داد پس از آنكه حالت پيامبر عادى شد فرمود: جبرائيل از طرف پروردگار گـفـت : خدا مى فرمايد: اين دو فرزند را براى شما باقـى نمـى گـذارم بايد يكى را فداى ديگرى نمايى. پيامبر به ابراهيم نظر كرد و گـريست بعد فرمود: اگر ابراهيم بميرد فقط من محزون ميشوم ، اما اگر حسين بميرد فاطمه محزون ميشود و پدرش على اندوهناك مي گردد و من نيز متاءثر مى شوم ، مـن اندوه خـود را بر حزن فـاطمـه و عـلى تـرجيح مـي دهم ... ابراهيم پس از سه روز بيمارى وفات كرد، رسول خدا (ص) هرگاه حسين را مى ديد او را به سينه مى چسبانيد و مى بوسيد و مى فرمود: قربان كسى كه ابراهيم را فداى او كردم.

  • بعد هم قبر شهدای حره. کسانی که در حمله یزید پسر معاویه به مدینه شهید شدند . در دفاع از شهر پیامبر در مقابل کسی که ننگی است بر دامن اسلام .ودر کنارشان جانبازهای باقی مانده از جنگ احد که در مدینه به شهادت رسیدند.

  • در وسط قبرستان بقیع امروزی قبر عثمان هست . خلیفه سوم مسلمانان . در حقیقت این جایی که عثمان دفن شده در آن زمان خارج از بقیع بوده . باغ مانندی به نام حش کوکب . وقتی عثمان به دست شورشی های زمان خودش کشته شد نگذاشتند در بقیع دفن شود به ناچار بردند  این جا یعنی حش کوکب.
    یعنی که اصلا مسلمان نیست و در قبرستان مسلمانان نباید دفن شود ولی حالا در وسط قبرستان بقیع است . بگو خوش باشد !!!  

  • قبر اسماعیل پسر امام جعفر صادق علیه السلام و حلیمه سعدیه مادر رضاعی پیامبر (ص) هم در این حوالی است .

  • قبر دو عمه پیامبر (ص) – صفیه وعاتکه – در کنار قبر ام البنین مادر قمر بنی هاشم در کنار دیوار غربی بقیع و در سمت چپ درب ورودی قرار دارند . به علت ارادت خاص شیعیان به ام البنین حالا دیگر این قسمت از بقیع هم جایی است که از 15 متری به  جلو تر نمی توان رفت .

  • جلال آل احمد با آن سفرنامه خسی در میقاتش قدم به قدم با من  است یا نه . بهتر است بگویم من با او هستم  . احساس می کنم قبلا یک بار به بقیع آمده ام با جلال .آن قدر خوب توصیف کرده که  خواننده کتاب هایش همیشه با او هم سفرند . برادر جلال  نماینده آیت الله بروجردی در مدینه بوده . در میان شیعیان . در این جا مدفون اسیت . این طوری که جلال نوشته برادرش در سنگ چینی دور قبر امامان غریب بعد از تخریب نقش داشته و حتی خودش با دست خودش گل کاری وسنگ چینی می کرده . حدود سال های 40 شمسی . سخت گیری وهابی ها در آن زمان کم تر بوده ولی حالا خیلی فشار می آورند به زوار . طعنه زدن ، مشرک خواندن و زدن زخم زبان در این جا یک امر عادی است و هر روز بقیع سر شار است از این اتفاقات .

  • این زیارت و سیاحت  تقریبا یک ساعت ونیم طول می کشد . داغی آفتاب مدینه دارد خودش را نشان می دهد . آشنایی با تاریخ بقیع لذت دارد . آدم می رود به سنت . به زمانی که یک مرد با دست خالی فقط با ایمانش قفل دل ای این مردم جاهل را گشود . آن زمانی که اندک نفاق موجود هم در زیر سیطره قدرت اسلام چنان در کنج دل ها  خزیده بود که یارای ظهور وبروز نداشت . سنتی که امروز شقه شقه شده .هرکس با تمسک به بخشی از آن  به دیگری دندان تیز نشان می دهد .حوالی ساعت هشت به هتل بر می گردیم . بعد از صرف صبحانه  و استراحتی کوتاه با مغازه های اطراف هتل سر می زنم.

  • اول می روم سراغ همان پیرمرد کتاب فروش . هرچند خودش نیست ولی کتاب تاریخ مدینه را می گیرم . (( تاریخ المدینه المنوره المصور )) تالیف  دکتر محمد الیاس عبد الغنی . 15 ریال سعودی . یعنی  سه هزار ودویست وپنجاه تومان . همه برگ هایش کاغذ گلاسه .عکس ها وتصاویر ونقشه ها رنگی . نسبتا ارزان .

  • مدینه ارزان تر از مکه است . خریدن سوغات هرچند رسم خوبی است ولی وقت گیربوئنش آدم را کلافه می کند  . چاره چیست؟
     در این شهر بازارها فراوان است. برخی از بازارها اجناس ارزان تر و به قولی عوامانه ترندو بعضی با قیمت های بالاتر برای  خواص . طبقات هم کف بسیاری از هتل ها که  در اطراف مسجد النبی هستند فروشگاه هستند  . امروز یک سیم کارت اعتباری گرفته ام . هجده هزار تومان . اگر این کاررا را نکنم هر کس که دلش تنگ شود باید من بهای دل تنگی اورا بپردازم . بگذار هرکسی دلش هوای ما کرد حسابی دلش خنک بشود !



    پی نوشت :

    ۱- سلام .

    ۲- حاج آقای بورقانی عزیز زیارت قبول . خدا کنه روزی هرساله ی شما باشد . می دانم که چقدر حس لطیف وقلب مهربانی دارید وآن سرزمین با شما چه کرده . خوش به حالتون . فکر می کنم خاطرات من خاطرات شما رو زنده کنه واشکتون رو سرازیر .

    ۳- عزیزی که فرمودی وبلاگتون همش شده خاطره . چه کنم دستم خالیه وشرمنده ی شما .

    ۴-التماس دعا.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 ساعت 18:13  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

ساعت عمر 

 

نه......نه.....نه.....(نون را با کمی تشدید بخونید )

اصلا چیز خوبی نیست . .....اصلا...

بخل رو می گم .... بخیل بودن

امام علی (ع) فرموده:  آفت صرفه جویی بخل ورزیدنه.... یعنی صرفه جویی آفتش اینه که ممکنه به بخل تبدیل بشه .

پس بخل ورزیدن کار بدیه ....درسته...

اما...

اما...

اما یک جایی هم رسول خدا(ص)به ماها توصیه کرده بخیل باشیم ...

بله...

بخیل باشید ....

 «كن على عمرك اشحّ منك على درهمك و دينارك».

نسبت به عمر خويش بیش تر از داراییت بخیل باش .(سفينه 6 / 456).

یعنی درجایی که خیلی خیلی زیاد باید صرفه جویی بکنیم در وقتمونه ،در عمرمونه ،صرفه جویی که چه عرض کنم باید بخیل باشم .

می گفتن که سید جلال الدین آشتیانی (اگه وقت کردید کتاب جلال حکمت وعرفان رو بخونید ) که فیلسوف بزرگ زمانه بود وبهش لقب ملاصدرای ثانی هم دادند  این جوری بود .
خواهرش از آشتیان می کوبه ومی ره تا مشهد برای زیارت امام رضا(ع) ودیدار داداش که برای خودش یک دانشمندیه . می روند منزل استاد وساعتی کهمی نشینند داداش میگه: خوب الحمدلله دیدارها تازه شد و صله رحم هم انجام گرفت  بلند شین برین که من خیلی کار دارم ....

این یعنی بخل در عمر ...

امسال سال اصلاح الگوی مصرفه .....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ساعت 22:25  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

آن سال ها این قدر زود تقویم سال جدید  به دست ما ها نمی رسید مخصوصادر روستا .

یعنی اصلا صنعت چاپ این قدر رشد نکرده بود تا برای هر موضوعی وهر سلیقه ای تقویم جیبی و کیفی وکتابی و...چاپ کنند .

 گه گاهی از رادیو می شنیدیم که سالی که در راه است مثلا سال گاو است یا سال موش و...از این جور نام ها .

بزرگترها هم به رسم قدیم  تحلیل می کردند خوش یا بد یمن بودن سال ها را به واسطه آن نام ها .

مثلادر سالی که به نام موش بود می گفتند امسال احتمالا خشک سالی باشد چون موش همیشه دنبال غذاست ولی همیشه هم گرسنه وجوینده است .

وما بچه ها هم این تحلیل های شنیده شده از بزرگترها را نقل می کردیم به دوستان . حالا اگر یک کلاغ را چهل کلاغ نمی کردیم .

اما...

اما چند سالی است که دیگر نام های افسانه ای وخیالی وگاوی وموشی نیست که ذهن من وشما را درگیر تحلیل کودکانه کندبگذریم که هنوز برخی مدیران اداره کننده شهری از بد سلیقگیشان هنوز هم در دم ورودی شهرها نمادی از گاو گذاشته اند در میانه ی هفت سینی ...

 این ها ابهتشان همین چند رورز اول عید است

حالا همه در کنار  سفره هفت سین بعد از دعای تحویل ودیده بوسی عزیزانشان می نشینیم  روبروی تلوزیون

ومنتظریم تا بشنویم نامی را که رهبر فرزانه بر می گزیند .

مدبرانه وحکیمانه با ژرف اندیشی ....

یعنی همان چیزهایی که یک رهبر باید داشته باشد

دیگر تحلیل ها هم یک تحلیل موهوم نیست.  درحرم رضوی که پایتخت دلهای ایران است تحلیل می کند علت این نام گذاری رابا نگاه عمیق کارشناسانه ومدبرانه .

پس باید جهت گیری ها وسیاست ها را بر اساس نام آن سال جدی بگیریم که اگر چنین شد این نام ها همیشه خوش یمن هستند .

دیگر یمن ما را حیوانی که صدها سال آن را به سال ما چسبانده اند برای ما یمنی نمی آورد

این ما هستیم که به سالمان به روزمان به دقیقه هایمان برکت می دهیم با همان حرکتمان

 ما می توانیم با این نام های عزیز برکت خدا را به سفره های زندگیمان بیاوریم .

امسال سال ( اصلاح الگوی مصرف ) است .

خدا کند ما ها که کارگزار نظام هستیم دغدغه های رهبری را خوب بفهمیم وعمل کنیم

خدا کند امسال دیگر  در حد ستاد وبخش نامه عمل نکنیم.

انشاءالله

 

نظر شما چیست ؟ 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388 ساعت 23:59  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

یا مقلب القلوب والابصار  یا مدبر اللیل والنهار  یا محول الحول والحوال    حول حالنا الی احسن الحال

 

 پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود :

هرکس مومنی را شاد کند به یقین مرا شاد کرده است

وهرکس مرا شاد کند

به راستی خدا را شاد کرده است . اصول کافی ج۲ ص ۱۸۸

این یعنی پیوند دادن قطره با دریاست  و عید ها وقت شاد کردن دلها

دلهایتان شاد باد وروزگارتان فرخنده .

 

پی نوشت ها :

۱- سلام به وسعت دل انگیزی بهار و طراوت جوانه ها وغنچه هایی که همه آیت بی نظیر آن مقلب القلوب ومدبر الیل والنهار هستند .

 

۲- عید نوروز که سر اغازی برای نو شدن دل ها ست مبارکتان باد . یادمان باشد که : هر روزی که در آن معصیت خدا نشود عید است (امام علی علیه السلام ) . پس هر روزتان نوروز باد .

 

۳-الحمدلله رب العالمین .

 

۴- پدر عزیزم چند روزی است که در بیمارستان بستری است . خدا را شکر خوب است . از ۲۵ اسفند در خدمت این بهشت آسمانی ام با همراهی برادران گرامیم .

 

۵-فراوان التماس دعا هم به خاطر پدر هم به خاطر هدایت خودمان . دعا کنید عاقبت بخیر باشیم .همه .

 

۶- خرده نگیرید که خدمت نرسیده ام . با پی نوشت ۴ و ۵ و۷  قانع می شوید یا نه ؟؟؟؟

 

۷- در ایام منتهی به نوروز عجب ماراتنی است برای خانه تکانی و نوکردن و نوشدن . هرچند خسته شده بودم ولی اگر سالی یکبار اجبار نوروز هم نباشد نمی دانم در میان این هم زایده ها چه خواهیم کرد .

 

۸- امسال جای خالی پدرم سر سفره هفت سین بدجوری به چشم می زد در ده کوثرو مادر هرچند سعی کرد که سر سفره هفت سین اشکش را جاری نکند نشد که نشد . من او را می پاییدم  . خدا به این عزیزم شفای عاجل بدهد که رحمت ایزدی است بر ما .

 

۹- امسال نازنین زهرای بابا اولین بهار و عید را جشن گرفت . خدا کند که صدها از این بهار ها ببیند در پرتورحمت خدا و عنایت بانو حضرت زهرا(س) که امیدم به شفاعت اوست .

 

۱۰ - محمد جواد دلبندم حالا دیگر بزرگ شده . دارد به پیشواز نوجوانی می رود این دلبند مودب وشیرین .

 

۱۱- همسر مهربان من . صبور . بهارش خجسته باد که بهار زندگی من است . خدا دلش را شاد کند که او همیشه دل مرا شاد می کند .

 

۱۲- همه دوستان عزیزم و همه کاربران گرامی ام که الان جزئی از زندگی ام شده اید.مبارک باد بهارتان  . خداوند دلتان را شاد کند به نور ایمان و همیشه در کنار خانواده های گرامیتان مسرور باشید وپاینده . شما مهابانانی که علی رغم این که این دوست کوچکتان نتوانسته خدمتتان برسد شما مهربانی می کنید و می نوازید این کوچک را .

 

۱۳-حاج آقا بورقانی عزیز که الان در مدینه داری صفا می کنی :عیدت مبارک و زیارت هات قبول . نکند ما را فراموش کنی رفیق !

 

۱۴- همین و التماس دعا فراوان .

 

  

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388 ساعت 10:53  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

صلوات خدا بر پیامبر رحمت ومهربانی ، پیامبرمهری  که خدا اورا به  خلق عظیمش  ستوده است

امشب که شب ولادت فخر کائنات واشرف مخلوقات است نمی شود که دل هوای مدینه و گنبد سبزاورانکرده باشد. وشب ولادت امام جعفر  صادق (ع) و غربت بقیع  .

 البته ما خیلی وقت ها فقط  به غربت بقیع گریه کردیم که حقا وانصافا هم همین طوراست اما از غربت پنهان حرم پیامبرغافل مانده ایم. ظاهرا حرمی وضریحی و گنبدی اما یکی از مصادیق غریب واقعی پیامبر(ص) است .

 شما وقتی خوب به داخل ضریح سبز نگاه می کنی می بینی که گرد وغبار از حرم بر نداشته اند  یا موقع اذان که می شود و موذن به جمله (( اشهد ان محمد رسول الله )) می رسد  و جمعیت داخل مسجد کیپ تا کیپ نشسته یک لبی برای صلوات باز نمی کنند .

 بله امشب شب زیبایی است .  مهمانتان کنم به چند بیت شعر که در سال ۸۱ سرودم وتقدیم خاک پایش کردم:      

                    

بایـــــد که دل را ببـــــــندی*

برهرچه نیـــــــلوفری نیست

منــــــــها **کنی چشم خود را

ازچهره ای کان پری نیست

 

باید تو هم گل بچینی 

از باغ یــاس خداوند

بـــــاید مطهر بمانی

مــــــانند کوه دماوند

 

مــــنذور نذر تغـــزل

باشی ولی بی تکـلف

منشور نشر تکـــامل

باشی ولی بی تعارف

 

بایدکه حال توراهم

توفیـــق مستی دهد دست

از جـــام عشق جمــالش 

سرزنده باشی وسرمست

 

باید که دستت بگیرد

دامان آل محمد (ص)

تا گوشه چشمی نماید

بر تو بلال محمد(ص)

 

امشب تو هم عاشقی کن

تا نام تو زنده مــــــــاند

در دفتر ش بی نهایت

نـــــــــــام تو پاینده ماند

 

برخیز تا ماهم امشب

با هم توسل بخوانیم

با نام ناب محمد (ص )

شعر تکامل بخوانیم

 

اکنون که شعرم قرین شد

با دفــــــــــــتر خاطراتش

روحم تصـــــــاعد گرفته

 با چرخش یک نگــــاهش

بهار۱۳۸۱

*ایهام دارد : منظورم بستن دل در مقابل هر چیزی که نیلوفری نیست

**منها : کم کردن . مفهومی که در ریاضی هم کاربرد دارد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ساعت 19:51  توسط حسین مولوی  |