مصاحبه ابتکاری شمیم کوثر
با مرد مبارزه وجهاد وفداکاری
شهيـــــد دكتــــر مصطفي چمران
شمیم کوثر :
سلام جناب دکتر چمران ! امیدوارم که در جوار رحمت الهی مسرور باشید ، این روزها سالگرد عروج ملکوتی شما است ، می خواهیم برای آشنایی نسل جوان با شما مصاحبه کوتاهی داشته باشیم ،البته انتظار داریم که هم الان در بهشت برین ودر کنار اولیای خدا ما رانیز دعا کنید .
لطفا خودتون رو معرفی کنید .
دکتر چمران :
خوش دارم هیچ کس مرا نشناسد ...هیچ کس از غم هایم آگاهی نداشته باشد .
شمیم کوثر:
ولی جناب دکتر شما یکی از قهرمانان تاریخ اسلام وانقلابید به گونه ای که امام به توصیه کرده : ((مثل چمران بمیرید )) به نظر می رسد برای آشنایی بیشتر با این قهرمان بهتر است که خودتان را معرفی کنید .
دکتر چمران :
من آدم ساده ای نیستم ، من خدای عشق وپرستشم ، من نماینده حق ومظهر فداکاری وگذشت و تواضع وفعالیت ومبارزه ام ، آتشفشان درون من کافی است که هر دنییایی را بسوزاند ، آتش عشق من به حدی است که قادر است هر سنگی را آب کند فداکاری من به اندازه ای است که کمتر کسی به آن درجه رسیده است ...
شمیم کوثر:
جنا ب آقای چمران ! لطفا بفرمایید که خصلت های شما چیست که از شما چنین فرد عاشق و مجاهدی ساخته و به تعبیر خودتان :خدای عشق وپرستش شده اید ؟
دکتر چمران :
به سه خصلت ممتاز شده ام :
1- عشق ؛ که از سخنم .نگاهم و دستم وحرکاتم و حیاتم ومماتم عشق می بارد ودر آتش عشق می سوزم وهدف حیات را جز عشق نمی شناسم ودر زندگی جز عشق نمی خواهم و جز به عشق زنده نیستم .
2- فقر ؛ که از قید همه چیز ازادم و بی نیازم آگر آسمان و زمین را به من ارزانی کنند تاثیری در من نمی کند .
3- تنهایی که مرا به عرفان اتصال می دهد ؛ مرا با محرومیت آشنا می کند .

شمیم کوثر:
لطفا بفرمایید سطح تحصیلات شما چقدر است ؟
دکتر چمران :
اغراق نیست اگر بگویم بزرگترین مقامات علمی را گذرانده ام . سردی وگرمی روزگار راچشیده ام از زیباترین وشدید ترین عشق ها برخوردار بودم. از درخت لذایذ میوه چیده ام . از هر چه عشق زیبا ودوست داشتنی است برخوردار شدم ...
شمیم کوثر :
شما پس از اخذ مدرک دکترا در آمریکا با این که امکان بهره مندی از بهترین امکانات در آن کشور برایتان فراهم بود ان جا را رها کردید و زندگی به تعبیر خود شما درد الود را انتخاب کردید چرا؟
دکتر چمران :
من در اوج کمال دارایی همه چیز را رها کرده و به خاطر هدف مقدس ، زندگی درد آلود و اشکبار شهادت را قبول کرده ام. از این که به لبنان امدم و 5 یا 6 سال با مشکلات سخت دست به گریبان شدم متاسف تنیستم . از این که امریکا را ترک گفتم و از این که دنیای لذات وراحت طلبی را پشت سر گذاشتم و به دنیای درد ومحرومیت ورنج وشکست واتهام وفقر و تنهایی قدم گذاشتم وبا محرومیت هم نشین شدم ، با درد مندان و شکسته دلان هم آواز گشتم ، از دنیای سرمایه داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومین و مظلومین وارد شدم وبا تمام احوال متاسف نیستم .
شمیم کوثر :
جناب دکتر ! همان طور که فرمودید یکی از ویژگی های ممتاز شما عشق است کمی در مورد این واژه ومفهوم آن توضیح دهید و اثرات آن را در زندگی خودتان شرح دهید .
دکتر چمران :
عشق هدف حیات ومحرک زندگی من است و زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام که روح مرا به تموج وا می دارد و قلب مرا به جوش می آورد ،استعدادهای نهفته مرا ظاهر می کند .مرا از خودخواهی و خودبینی می رهاند . به خاطر عشق است که به دنیا بی اعتبار می نگرم و ابعاد دیگری را می یابم . به خاطر عشق است که دنیا را زیبا می بینم وزیبایی را می پرستم به خاطر عشق است که خدا راحس می کنم و حیات وهستی خود را تقدیمش می کنم .
شمیم کوثر :
شما حق بزرگی به گردن این ملت وانقلاب دارید ،انتظار یا تقاضای شما از مردم ومسئولین چیست ؟
دکتر چمران:
در این دنیا به کسی احتیاجی ندارم و حتی گاه گاهی از خدای بزرگ نیز احساس بی نیازی می کنم واز او چیزی نمی خواهم و گله ای نمی کنم وآرزویی ندارم .
شمیم کوثر :
در قسمتی از وصیت نامه شما خواندم که خیلی ها در جواب محبت ها و عشق ورزیدن های شما جواب بدی داده اند و به قول معروف از اخلاق شما سوءاستفاده کرده اند اما من در هر جا که مطلب می خوانم عشق شما به مردم ودیگران موج می زند ؟
دکتر چمران :
من قدر خود را بزرگتر از آن می دانم که محبت خویش را از کسی دریغ کنم . حتی اگر آن کس محبت مرا درک نکند وبه خیال خود سوء استفاده نماید . من بزرگتر از آنم که با خاطر پاداش محبت کنم یادر ازای عشق تمنایی داشته باشم . من در عشق خود می سوزم و لذت می برم و این لذت بزرگترین پاداشی است که در جواب عشق من به حساب می آید .
شمیم کوثر :
جناب دکتر شما چه آرزویی دارید ؟
دکتر چمران :
همیشه می خواستم شمع باشم و بسوزم و نمونه ای از مبارزه و کلمه حق و مقاومت وظلم باشم . می خواستم همیشه مظهر فداکاری و شجاعت باشم و پرچم شهادت در راه خدا را به دوش بکشم ...
می خواستم میزان حق و باطل باشم و دروغ گویان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم ..می خواستم آن چنان نمونه ای در برابر مردم بوجود آورم که هیچ حجتی برای راست وچپ باقی نماند ...همیشه آرزو داشتم اگر دوستانم می خواهند از من دفاع کنند به خاطر حق دفاع کنند نه به خاطر محبت ودوستی .
اگر به هدف من علاقه مندند به خاطر طرفداری از حق باشد نه رحم وشفقت به دوستی دل سوخته و رنجیده .
شمیم کوثر :
رابطه شما با مرگ وشهادت چگونه است و چه تصویری از مرگ دارید ؟
دکتر چمران :
برای مرگ آماده شده ام و این امری طبیعی است و مدت هاست با آن آشنا هستم ...
شمیم کوثر :
وکلام آخر ؟
دکتر چمران :
خدایا دردمندم ،روحم از شدت درد می سوزد ،قلبم می جوشد،احساسمشعله می کشد و بند بند وجودم از شدت درد صیحه می زند تو مرا در بستر مرگ آسایش بخش . خسته شده ام ،پیر شده ام ،دل شکسته ام ، نا امیدم ،دیگر آرزویی ندارم . احساس می کنم که این دنیا دیگر جای من نیست ، با همه وداع می کنم و می خواهم با خدای خود تنها باشم .خدایا به سوی تو می آیم و از عالم وعالمیان می گریزم و تو مرا در جوار رحمت خود سکنی ده ...
شمیم کوثر :
جناب دکتر از این که فرصتی را دراختیار ما قرار دادید تا ما قامت ناساز خودمان را در آیینه خوبی های شما بهتر ببینیم ممنون وسپاسگزارم ...
**************************************************************
پي نوشت ۱: پاسخ هاي اين مصاحبه از كتاب ها و دست نوشته هاي شهيد دكتر مصطفي چمران اخذ شده است .
پي نوشت ۲: اين مصاحبه در روزنامه كيهان مورخه ۲۹ خرداد ۸۳ چاپ گرديده است .
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 23:36 توسط حسین مولوی
|