تبليغاتX
شـمیـم کوثـر
دل نوشته ها ودغدغه ها


شـمیـم کوثـر










 

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

پی نوشت ها:

۱- خدا راشکر که در این دنیای مجازی دوستانی پیدا کردم که  هرکدامشان چراغی اند نور افشان

۲-به این دوستان سر خواهم زد هرچند نظری ننگارم

۳-وقتی اهداف بزرگتر داشته باشی باید از برخی خواستنی هایت چشم بپوشی

۴-دوستان عزیزم من را دعا کنید

۵-اگر نظری یا داشت کردید خواهم خواند

۶-به خاطر همه خوبی هایتان ممنونم

۷- خدا نگهدارتان تا شایدوقتی دیگر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ساعت 21:24  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم  

 

بهانه کرده ام تورا ....

تو را که تبلور  عظمت خدا در گستره زمانی ....

چه قدر  بهانه ی شیرینی است ....

بهانه کرده ام تورا .....

تو که مظلوم ترینی....

نه برای این که  خلافت  را از تو غصب کردند ....نه.....

باکی نیست  « لولا عَلیْ لَهلک العُمر»شان   رسوا  کرده آنها را ......شدیدا

آه.....

فریاد می زدی :  «سَلونی قَبل اَن تَفقِدوُنی »

مردکی از گوشه مسجد بر می خواست ومی پرسید :

                               یابن الحسن بگو:  در سر وصورت من چند تار مو وجود دارد ؟؟؟؟؟؟!!!!!

بانگ می زدی :

                        مردم! من به راه های آسمان نسبت به راه های زمین آگاه ترم...

گیج و منگ تو را می نگریستندکه ابالحسن چه می گوید برای خودش ؟؟؟؟ ....

چه می دانستند راه آسمان چیست ؟

         روح بزرگ تو  درتنگنای حصار  غربت جهالت جهال چگونه تحمل می کرد .....

اکنون نیز همچنان است که در زمانه ی تو بود.....

تا چیزی می شود می گویند جرد جرداق مسیحی گفته :

اگر مادر زمان تمام  توش و توان خود را به کارگیرد نخواهد توانست باردیگر طفلی همچون علی را به دنیا بیاورد

این مرد چه گفته است  ............

اگر دانشمند بود آیا در پرستیدن خدای  کسی که همتا ندارد شک می کرد .....نمی کرد ..

و چقدر جاهلند آنهایی که هرگاه خواسته اند از عظمت تو سخن بگویند به سخنان او پناه برده اند

چه کنند بندگان خدا ... می خواهند شان علمی خودشان را ثابت کنند .... نه عظمت تورا .

باور نمی کنم که نهج البلاغه ات را بارها خوانده باشد وگرنه او باید سلمان تو می شد در زمان ما

باور کنم که او  درباره تو کتاب : علی صوت العدالة الانسانیة  را نوشته است !!!!!؟؟؟؟

وقتی خدای تو  را ستوده من را با ستایش آن مرد چکار؟؟؟؟ ....

وقتی  زبان خاتم پیامبران در عظمت تو در فشانی کرده حرف های یک مسیحی در بند خود مانده چه تحفه است مرا ؟؟؟؟...

ای یگانه ی من !

تو هم یگانه ای...تنها وبی همتا

آری تو هم یگانه بنده ی خدای یگانه ای...

به تردید واداشته ای .... نه مرا ... نه ... من شهادت داده ام که تو بنده خدای یگانه ای

بسیاری تورا  خدا پنداشته اند ...

راست می گوینداین بندگان خدا  ...

اگر علی بنده خداست  ....

                                        بنگر که خدای این بنده چه اعجوبه ای است ....  

 پدر ...

تو واسطه وجود منی که از عدم به عرصه ی وجود کشاندییم ....

به چه خیره شده ای؟؟؟ .....

به انتهای افق؟؟؟ .....

همه در روز تو بر دست های تو بوسه می زنند اما بگذار من چشم هایت را ببوسم که به انتهای افق دوخته ای....

همه ی امیدت این بود که پسر پشت پدر خواهد بود .....

نکند امیدت را نا امید کرده باشم؟؟؟......

دست هایت بوسیدنی است که به پینه آراسته ای و این تنها زیوری است که آراینده دستان توست .....

بگذار بنگرم چین وچرو ک  صورتت را که عبادت من است...

 بگذار  نمازهای شبانه ام را  در سجاده چشمان تو قضا کنم....

 نعمت های خدا از شاهراه دستان تو به خانه محقر ما سرازیر می شود

دستان تو  پلی است  میان خزانه ی غیب خدا و  سفره ساده خانه ی ما .....

 دستهای تو هر روز در شالیزارهای  محبت خوشه های برکت درو می کند  پدر ....

لطافت انگشتان توست که خوشه های  رحمت را از  گستره تاکستان  های  خدا می چیند ودر سبد دل های فرزندان قرار می دهد

شاهکار خلقت خداوندی در کنار لطافت مادر.....

صبح ها از خواب جسمانی بیداریم بخشیدی...عنایتی کن و با توک پای محبت ما را  از خواب غفلت برخیزان ...

پدرم ....

محتاج دعای خیر تو ام .........

                        این بار نیز پدری کن و برای عاقبت به خیری پسرت دعا کن ......

                                                                                                       ای همه دارایی من

                        

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ساعت 18:57  توسط حسین مولوی  | 


                                                        بسم الله الرحمن الرحیم

                                     

                                        

  

 پاییز که پیداش می شد  بهتر رنگ اوقات فراغت را حس می کردیم و زمستان  بیشتر مخصوصا زیر کرسی های داغ روستا.......

در تابستان مگر می شد از اوقات فراغت حرف زد .

داس ها آماده بودند تا امتحانات کشدار خردادمان تمام شود .

با همان دست های کوچکمان گره هایی از کار کشاورزی پدر باز می کردیم ....در کارهایی که تنهایی با آن نمی سازد .

پدر ها منتظر تعطیلی بچه هایشان تا بیلی یا داسی به او بسپارند.

اوقات فراغت روستا در تابستان همین بود کار... کار... کار .

پوست نازک کودکانه ما علی رغم پوشش ها می سوخت ودست هایمان هرچند اول تاول می زد ولی عادتش می دادیم  به کار .

همت کودکانه ما گاهی اوقات فراتر از قد و قواره وسن مان بود چون چاره ای نبود . باید می جنگیدی باسختی کار .

همین تفریح ما بود و کلاس اوقات فراغت...

گاهی هم اگر در غروب روستا  فرصتی می شد با یک توپ پلاستیکی با دوستان بازی می کردیم در بیابان های خدا که  هنوز  میان مردم مشاع نشده بود برای پارکینگ یا گذاشتن زباله آخر شب  

اول صبح که پدر بیدار می کرد عنوانش این بود که :(( بلند شید بابا لنگ ظهره ...)) واین یعنی  مقدمه ای برای یک روز کاری سخت.... گاهی که نه بسیاری از وقت ها بیش از حد توان تو بود ...باز هم چون چاره ای نبود .

 همه زندگیت بسته به همین کار در تابستان بود...

یادم نمی رود یکی از تفریحات کودکانه مان را که:

یک طوقه دوچرخه و یک چوب خمیده .....چوب را در لای طوقه  می گذاشتیم وآن را هُل می دادیم و دنبال آن می دویدیم .

با دوپای کودکانه ....

                 چست وچابک ....

                                      نرم ونازک.....

                                                      می پریدم از سر جو ......

                                                                                 می دویدم هم چو آهو .....

 گاهی ساعت ها ومسافت های طولانی همین تفریحمان بود  ...

 خریدن  تلوزیون در  روستا  تازه باب شده بود ... از نوع سیاه وسفیدش ..... تلوزیونی با دو شبکه ...با برنامه هایی از روی بی برنامگی ....

یا شبکه روستا را پخش می کردند یا  سریال آینه را  ...

وما بزرگ شدیم ..... به دبیرستان که آمدیم شیوه پر کردن اوقات فراغت هم تغییر کرد ...

می رفتیم وکار می کردیم و کمک هزینه تحصیلی مان را جفت وجور می کردیم....روزانه طی بیش از ۵۰کیلومتر وبرگشتن به روستا در شب ....

خدارا شکر ....ما بزرگ شدیم ...

                           

                                                

 

روز های زوج از ساعت ۷ تا ۸:۳۰  وقت کلاس  محمد جواد است ...

خیلی معتقد نیستم که تابستان  بچه ها شلوغ تر از زمستانشان  باشد......

ودر اوقات فراغت درگیرتر از زمانی که اوقات فراغت ندارند ....نخواسته  ام ارزو کند که خدایا کی تابستان تمام می شود ....

 هر روز ساعت هایی را اختصاص می دهم به بردن او به  کلاس ....در آن ساعات فقط تماشاچی هستم وگاهی برای گذر زمان روزنامه یا کتاب می خوانم .....

مادران وپدران زیادی هم مانند من.... و بعضا برنا مه های فرزندان را طوری تنظیم کرده اند که اتمام یک کلاس شروع کلاس دیگری برای انهاست ...

 خیلی تفاوت کرده روزگار ...

به قول پیرمردی که او هم فرزندش را به کلاس آورده بود :

 ۱۴ سال درس خواندیم پدرمان متوجه نشد ما کلاس چندمیم ولی حالا من هر روز اسیر اوقات فراغت این دو فرزندم ..

بعد ادامه داد:

حالا اگر این ها به جایی برسند خوبه .......خیلی بده اگه هیچی نشند .....

هزینه ها بیشتر  و وقت گذاری برای اوقات فراغت فرزندان هم بیشتر شده اما آیا نتیجه  خواهیم گرفت به همان مقدار هزینه ی هزینه!  ووقت وانرژی ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 0:12  توسط حسین مولوی  | 


 

خدای من !.......................

مولای من !...................

یا مَن ارجوهُ لِکُلِّ خیر..........................................ای آنکه در هر خیری امید من به توست .

و آمن سخَطَهُ عند کلِّ شَر..................................ودر هر شر وبدی از خشم او در امانم .

یا مَن یُطِی الکثیرَ بِالقلیلِ...............................ای خدایی که در مقابل کم واندک فراوان عطا می کنی

یا مَن یُعطی مَن سَئَلهُ..................ای خدای من ! ای کسی عطا می کنی به هر کس که از او  بخواهد .

یا مَن یُعطی مَن لم یَسئَلهُ و من لَم یعرفهُ .............. بلکه عطای فراوان می کنی حتی برای کسانی که تا کنون از تو چیزی نخواسته اند ولبی برای دعا نگشوده اند وحتی کسانی که  اصلا تورا نمی شناسند 

 تَحَنّنآْ ورحمةْ .................................این هم به خاطر مهرورزی ورحمت بی منتهای توست .

اَعطِنی بِمَسئَلَتی وَ ایّاک ................................خدایا به خاطر این در خواستی که از درگاهت دارم

جمیعَ خَیرِ الدُنیا و جمیعَ خَیرِ الاخرَة....................همه خیر  دنیا وهمه خیر آخرت را به من عطا کن.

وَاَصرِف عَنّی بِمسئَلتی وَ ایاک ....................... وای خدای من! به خاطر این خواهش من

جمیع شرِّ الدُّنیا و شرِّالاخرة..........................همه شر دنیا وشر وبدی آخرت را از من دور کن

فَاِنّهُ غَیرُ منقوصٍ ما اَعطیت ......................پس هر چه هم فراوان عطا کنی از خزانه ی غیبت کم نیاید.

و زِدنی مِن فضلکَ یا کریم ...................پس ای کریم بنده نواز بیفزا ...

یا ذَالجَلال والاِکرام ..............................ای صاحب کرامت بزرگواری

یاذَ ‌النعماءِ و الجُود یا ذَالمَنِّ والطّول ..............ای صاحب نعمت ها و بخشش وای صاحب منت وسخاوت

حَرِّم شَیبتَی علی النّار ......این موهای سفید مرا بر اتش سوزان جهنم که نمادی از خشم توست حرام کن ..

مولای من !......................

امشب لیلَةُ الرغائب بندگان مخلص توست ......

شب آرزوهای شیرین .......

شبی که بندگان خوب تو بعد از نماز مغرب بر سجاده عشقت ۱۲ رکعت بندگی عاشقانه به جای آوردند

در هررکعت سه بار سوره قدر تو بر دلهایشان نازل شد و۱۲ بار فریاد توحید را با سوره توحید تو فریاد زدند ...

شبی که ۷۰ مرتبه لبهایشان معطر شد به  اَللهمَّ صلِّ علی مُحمَّدٍالنبیِ الاُمّیِ وعلی آلِهِ

و آن هنگام که سر بر خاک تو گذاشتند ندای  سُبّوحٌ قدوسٌّ ربُّ المَلائکةِ وَالروح گوش فرشتگانت  رادر عرش کبریایی نوازش می داد.

وآنگاه که یاد خطاهای خویش افتادند زبانشان ۷۰ مرتبه تو را به بزرگی ات یاد کرد که ای :

رب اغفر وارحَم وتَجاوَز عَمّا تعلم اِنَّکَ انت العلیُ الاعظم

باز هم به سجده عشقت سر ساییدند ندای  سُبّوحٌ قدوسٌّ ربُّ المَلائکةِ وَالروح  را سر دادند

خدای من !............................

تو می دانی امشب خلیفه تو در زمین ، وحجت تو بر بندگانت چه آرزو یی داشت و چه دعایی بر لبان مبارکش جاری شد

خدای من !..................

ارزوهای آن امام منتظَر را بر آورده کن که فرج او فرج شیعیان اوست

خدای من !................................

آرزوی ماهم این است که بر گرد سفره یار و بر دور چهره ی آن گل عُذار حلقه زنیم...

خدای من!....................

امشب شب آرزوهاست

آرزوهای ما راهم بر اورده بفرما

اَللهمَّ عَجِّل لولیک الفرج.............

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 0:54  توسط حسین مولوی  | 


 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نازنین زهرا

خدایا به سلامت دارش ....

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 0:15  توسط حسین مولوی  | 


                                                            بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 تحقیق : یعنی به حقیقت رسیدن است ، و کشف حقیقت معنای دیگری است برای آن .

 امروز آن چه از این کلمه به ذهن متبادر می شود تحقیق دانش آموزی یا دانش جویی است .

 ۲۰ برگ  A4 در میان شیرازه ای وطلقی ....

 بعضا به تایپ رسانده وبسم الله بزرگی در ابتدا وگردآورنده ای و از این جور قرطی بازی ها ...

البته در  آنجا هم معنای واقعی این کلمه (تحقیق) همان کشف حقیقت است توسط دانشجویی که برای جستن حقیقت به دانشگاه آمده :

با تحمیل هزینه سنگینی برای پدر............

و تکمیل دل نگرانی ها وبیم ها و امید هایی  مادر...................

در بانک منتظر که نه معطل بودم ، نگاهم به تقویم بزرگ تبلیغاتی افتاد . به زحمت عکسی گرفتم  :

75 هزار عنوان تحقیق آماده 

                                         انواع مقالات لاتین با ترجمه.....

با یک  سرچ ساده ودوبار کلیک دانشجویان ما را به حقیقت ! می رسانند  !!!!

 این دلالان دانش ....دانش که نه  همان طلق وشیرازه وچند ورق کاغذ..............

امروز برای هر چیزی بنگاهی است حتی برای علمی که قرار است مقدمه ای برای کشف حقیقت باشد ....

استاد ارجمند ودبیر گرامی  من !

دستتان رو شده است حسابی .....

مهم دو سه نمر ه ای است که اختصاص به این طلق وشیرازه داده اید وگرنه ما گرد آورندگان  مدرک را  با کشف حقیقت چه کار  ؟؟؟

وقتی دانشجو بودم دوستان می گفتند در فلان شهر پایان نامه می نویسند به مبلغ  250000تومان .....

باورمان نمی شد...........

حالا باور کرده ایم اخذ مدرک مهم است......

ای آقا ! علم وآگاهی وکشف حقیقت کیلویی چند است!!!!!!!! ؟؟؟؟

پی نوشت :

1-   بنده خودم در دوران تحصیل واقعا اعتقاد داشتم هر تحقیقی راکه استاد ارائه می دهد  باید به بهترین شیوه بنویسم. هر چند عدم تفاوت میان دوغ ودوشاب بعضا باعث ناراحتی ام می شد .

2-      آیا استادان ودبیران محترم می توانند  شیوه های منسوخ وقدیمی تحقیق نویسی  را برچینندودر این زمینه نو آوری داشته باشند ؟

3-    ایا امکان دارد  برای یک بار هم که شده استاد عزیز ودبیر محترم  دانش جویان  ودانش آموزان کلاس را در یک ساعت خاص به کتاب خانه ببرد ودر همان جا هر دانشجویی یک تحقیق دوصفحه ای انجام بدهد

 ۴-  آیا  باید همچنان سنت رونویسی در تحقیق ها ویا شیوه جدید بی زحمت کپی _پرینت را با تمام توان حفظ کنیم که مبادا آسیبی به  این شیوه وارد شود  ؟؟؟

۵-     آیا استادن ودبیران ما نمی دانند که الان تحقیق یعنی کپی از اینترنت یا خرید از بنگا ه های تحقیق پراکنی  ؟؟؟

۶-   استادان محترم ودبیران عزیز چند درصد از این تحقیق ها را می خوانند ؟

۷- نظر شما ..................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 19:58  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله ارحمن الرحیم

اللهم  کن لولیک

          الحجة بن الحسن  صلواتک علیه

                                  و علی آبائه  فی هذه الساعة

                                                      و فی کل الساعة ولیا وحافظاو قاعدا و ناصرا

                                                                ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا

خداوندا !

در فرج آقا تعجیل بفرما

           ما را در زمره سربازن آن امام همام قرار بده

                               شهادت را در رکاب آن حضرت نصیب ما کن

                                             نماز های ما را به خاطر او قبول ودعاهایمان را مستجاب کن

 

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست                          هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

پی نوشت ها:

۱-  به علت خرابی بلاگفا در ارسال این عشق ورزی تاخیر افتاد .

۲- توفیق زیارت مرقد مطهر امامزادگان سهل بن علی وجعفر بن علی در استانه حاصل شد ودرآن  مرقد  شریف تعجیل در فرج مولا ذکر لب زیارت کنندگان بود .

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 19:35  توسط حسین مولوی 


                                                        

                                                             بسم الله الرحمن الرحیم

 

                                                                

   

واما دختر* .............

نازدانه....

دردانه.......

جریان رحمت خدا در زندگی است همچون رود  .....

خوش به حال آنان  مشمول چنین رحمتی هستند و قدر می شناسند.....

اگر قرار باشد زندگی تجسم یابد بی شک جلوه جمال وزیبایی آن در چهره دختر ظاهر خواهد شد...

آرامش پدر ...

انیس مادر ....

فرشته خداوند در زمین ......

چشم بصیرت می خواهد ...........

اگر غیر از این بود خدا وند بهترین بندگانش پیامبر اعظم (ص) را هم برخوردار  می کرد از آن .....

بگذر که ما هنوز در عصر جاهلیتیم ...

فرموده اند: پسر نعمت است و دختر رحمت

خداوند کسی را از نعمت ها  دریغ نمی کند آنگاه که در جلوه رحمان بودن ظاهر شود

اما :

رحمت جلوه خاص خداست بر بندگان خاص....

این رحمت هم خودش جلب کننده نعمت دیگری است....

که داماد خوب از پسر که نعمت است برتر است

در چهره علی (ع) بنگر ،داماد نازنین پیامبر (ص).....

 

مبارک باد بر آنان که خدا بر خانه های پر مهرشان برای همیشه رحمت نازل کرده است

خوش به حالشان .............

 

                                              

 

امروز  یکشنبه  ۹/۴/۸۷ ساعت ۱۲:۳۰ خداوند گلی از گلهای بهشت را  این بنده نا لایقش هدیه کرد ...

 

نازنین زهرا

 

خدای من !

شکرو سپاس به خاطر همه نعمت ها ورحمت هایت ....

چه کنم که زبانم قاصر است ....

وقلمم ناتوان ...........

فراوان نعمت داده ای ولی من هم سراپا نیازم وفقیر .

باز هم دست دعا به سوی جبروت کبریایی ات دراز می کنم:

خدای من !

عشق به خودت و محبت به اولیایت را از آغازین دقایق زندگی او در این دنیا برروح وجانش جاری ساز ...

خدای من !

حلاوت بندگی خالصانه ات را بر اوبچشان ...

شیطان را به حریم روحی که در او دمیده ای راه مده ....   (ونفخت فیه من روحی ...)

لحظه ای ما و نازنین زهرا ی بابا را به خود وامگذار ......

خدای من !

به همسرم توان وتوش تربیت فرزند صالح عنایت کن

خدای من !

مادرانی اینچنین که شیر از شیره ی جانشان به هدیه های بهشتی ات می نوشانند بهشت عطا کن ...

خدای من !

حق این چنین همسران ومادرانی را بر ما حلال کن ...

 

 

 

 

از شما دوستان عزیزم برادران وخواهران گرامی در دنیای مجازی وحقیقی  به خاطر لطفتان  ممنونم وسپاسگزار :

۱- خواهرم  مهربانم ملک محمد

۲- خواهرم نرگسی مهربون

۳- خواهر کوچک مهربونم رویا

۴- برادر ارجمند وعزیزم آقای بورقانی

۵-خواهر ارجمندم آرزو

۶-عزیز دلم محمد امین مهربون 

۷-برادر عزیزم  مهدی حیدری (روز نوشت های یک معلم )

۸-خواهر مهربونم  فارا عطایی (ماه ومهر)

۹-خواهر ارجمندم صدری

۱۰-دختر عزیز نارنج وترنج

۱۱- خادمین با سعادت خدیجه کبری (س)

۱۲- خواهر ارجمندم نیره نور الهدی

۱۳-خواهر ارجمندم لیلی

۱۴-خواهر عزیز رویای سبز

۱۵-برادرم عزیزم امید

۱۶-برادر عزیزم آقای سعیدی

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 13:46  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

قطعا یکی از توفیقات بی نظیر این بنده حقیر توفیق مشرف شدن  به مکه مکرمه ومدینه منوره در شهریور ماه ۱۳۸۶ است که  در جوانی ودر سن ۳۱ سالگی  به این توفیق نایل آمدم.

 سفر مقدس ومعنوی عمره مفرده من بدون برنامه ریزی قبلی بود یعنی من از قبل برای تشرف ثبت نام نکرده بودم و شاید اصلا برای چنین سفری در آن روزها که تازه از خرج زیاد دانشگاه فارغ شده بودم فکر هم نمی کردم .

این سفر شیرین برای یک جوانی که سفرنامه ناصر خسرو وخسی در میقات جلال ال احمد را بارها  خوانده بود می توانست علاوه بر تشرف یافتن به دیدار خانه خدا وسرزمین پر شور  نزول وحی ، ره توشه ای هم  از خاطرات را به همراه داشته باشد .برای همین یک دفتر چه یادداشت  همراه داشتم و سعی می کردم که  خیلی دقیق تر به پدیده سفر عمره نگاه کنم .

شایسته دیدم  که این خاطرات رو به تدریج در شمیم کوثر منتشر کنم تا علاوه برحظ معنوی  که خودم از یاد آوری آن ها  می برم و خاطره آن سفر مکتوب می شود ،دوستان عزیز هم همراه باشند :

برای آنان که مشرف شدند یاد آوری یک عروج ملکوتی است

 وبرای آنان که در انتظار ند افزایش شوق

وبرای آنان که هنوز به فکر نیفتاده اند ایجاد طلب خواهد بود .

خدا می داند بعد از تشرف هرگاه به یاد آن سفر می افتم بی اختیار منقلب می شوم واین به دلیل این است که شنیدن اذکار جاری بر لبهای مومنان به زبان ها  ونژادهای  مختلف به انسان می فهماند که حقیقتا ان جا آخر دنیا وابتدای ملکوت است ..............

لطفا منتظر بمانید ....................

 

 پی نوشت ها:

۱-پله پله تا ملاقات خدا  مصرع دوم بیتی از مولوی است :      

                                   از تبتل تا مقامات فنا                             پله پله تا ملاقات خدا

۲- و البته عنوان کتابی است از عبد الحسین زرین کوب درباره زندگی مولانا

۳-سازمان آموزش وپرورش دو سهمیه عمره  از جانب ریاست جمهوری به عهده داشت  که بنده جزو دو نفر معرفی شده به حج وزیارت بودم .

 ۴- البته این سهمیه فقط سهمیه اسمی  است  وحسن آن عدم انتظار برای اعزام بود ولی همه هزینه ها به عهده عمره گذار قرار داشت .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 20:36  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کل الساعة ولیاً وحافظا وقاعدا ًوناصرا ودلیلاً وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا .

 

اللهم ارنا الطلعة الرشیده والغرة الحمیده

 

پی نوشت:

۱- رفته بودم زیارت مادر در ده کوثر از شمیم هردو جام فراوان گرفته ام و الان که برگشته ام سر مستم از زیارت...

۲- هر چند این جمعه با تاخیر این مطلب ارسال شد اما : توفیقی شد صبح این دعای دلنشین را در  بلندای کوهی در ده کوثر  بخوانم . جایتان خالی ...

۳-پیش خود می اندیشم : آقا  چه کنیم که  تو را و جمعه ها ی تورا هم بهانه کرده ام برای اثبات نفس خویش  که مثلا: آری ما هم از منتظرانیم  یا در جمع ندبه خوانان آمده ایم برای رفع گرفتاری هایمان وشفای مریض هایمان اقا . این جاست که می گویم آقا غریبی حتی در میان منتظرانت . به راستی که سرباز کم است .البته دوستان تو هم کم نیستند خوش به حالشان ..

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 19:41  توسط حسین مولوی 


خدا

                   فاطمه

                                            مادر

                                                                   همسر  

                                                                                                                دختر

 

 

                                                       

 

هیمنه ی شب راشکستی  با آفریدن نور ....

طاق ظلمت شکاف برداشت با صاعقه ای که بر دل کویرِ تشنه باران  نشاندی .

بنازم نازشستت را

چه بهانه ای دارند این مردم که در کوچه پس کوچه ی رذالت جاهلیت بماند .

و تن دخترکان را زنده زنده به باتلاق کوتاه بینی خویش بسپارد  ....

بنازم ،  حق داری بنشینی در عرش کبریایی ات و تماشا کننده ی  قد وبالای بهترین آفریده ات باشی و بر فرشتگانت بانگ تفاخر زنی که :

فتبارک الله احسن الخالقین  

این فخر فروشی  برازنده ی توست ...

شب پرستان را بنگر ، هنوز دل بسته ی آنند که این ستاره بی فروغ ماند و ابتر باشد

ذهن کورشان وفکر کوتاهشان چقدر ابتر است .........

 نشناخته اند ستاره دنباله دار در مسیر تاریخ  را با همایل بلند  کوثریت سوره کوثر  ...

خفاش را یارای دیدن صبح صادق فاطمی نیست

بنازم ناز شستت را

تو که خدایی

نه

تو  که خدای فاطمه ای     

                                                                    

                                                                                                             

 این خانه را بنگر  که غرق نور و فرشته است ...

لحظه به لحظه در آن نور می بارد و فرشته نازل می شود

آن چهار زن بلند بالا که هستند ؟

آنان که به  بهشتیان  می مانند  در خانه خدیجه چه می کنند؟؟؟

مریم  دختر عمران ،آسیه همسر فرعون ، ساره  همسر ابراهیم وکلثوم خواهر موسی  ...

مگر خدیجه آبستن کیست که قابله هایش را گل های سر سبد زنان عالم مقدر کرده است؟

این آب کوثر ، ابریق بهشتی و جامه های آمده از بهشت  که سرشار از بوی مشک وعنبرند همه  مقدمه نزول اجلال توست که در دستان این زنان به انتظار صف کشیده اند ....

عقد ثریایی « لولاک لما خلقتک الافلاک ولولا علی لما خلقتک ولولا فاطمة لما خلقتکما » مبارک بادت  ای بانوی بهشتی !

 تورا آفرید تا بهانه ای باشی برای آفرینش خلقت وگرنه خدا که خود گنج مخفی بود شناخته نمی شد.

نمایشگاه ِ کمالات خداوندی !

 اگر تو را نمی آفرید جلال وجمال الهی خویش را در چهره و وجود چه کسی تصویر می کرد وظهور می داد؟؟؟

 طول زندگیت کوتاه بود اما :

این عرض زندگی توست که به پهنای مقدرات خداست .

 خدا با آفریدن تو محملی برای ظهور خویش یافت...

خوش به حال تو که دختر پدری و مادر پدر و جگر گوشه ی او .

پدر هر وقت تورا می دید از تو بوی بهشت را استشمام می کرد ...

شاید ظرفیت ما کم بود وگرنه می گفت:

فاطمه همان بهشت خداست....

 

                                                                   

                                                                   

 

مادر ...

واژه ای در هاله ای از نور ومهر  پیچیده ....

به شکست می کشانیم

نه مرا ...

هر که در مقابل تونشست وبه چشمهای تو خیره شد در خود شکست ...

ومن طفل کوچکِِ کوچک ِکوچکِ توام  مادر !

با دست های نازنینت اشک هایم را پاک مکن

بگذار روان باشد

این تنها هدیه ی  من است که از عمق جان نثار تو می کنم

مادر  .....

بهشت من !

خاک پای تو بهشت من است وسرمه چشمان من که فرمود :

الجنه تحت الاقدام الامهات

مرا باز هم  برزانوی خویش بنشان و با دست های جان بخشت موهایمرا  شانه کن

مثل همان کودکی هایم

دلتنگ  نوازش توام ....

دلم می خواهد بیمار نگاه تو باشم وتو به بالینم شب تا صبح  برای پرستاری بیدار باشی

مادر مرا ببخش

ببخش که من هر چه خواسته ام برای خودم  بوده است  ...

تو را هم برای خود می خواهم...

این از  خودخواهی های من است

روز مادر هم برای آرامش دل خویش است که به دیدنت می آیم

من چقدر خود خواهم مادر

وتو چقدرکریم و نازنینی بی هیچ چشمداشتی

 

                                     

                                                              

                                                                            

  

همسر م !

 

ریحانه منی ....

 خدا لباس وپوشش من قرار داد تورا  (هن لباس لکم وانتم لباسهن)

 ومایه آرامش من (لتسکنوا الیها )

تو هم بهشت منی ......

نگار من!

آیینه جمال خداوندی در جسم وجان تو پیداست

بهارِ عمر من  در سایه سار وجود تو به بار نشست...

تو نه نیمه ونه شریک زندگی من که همه ی زندگی ووجود  منی ...

بی وجود تو  از من هیچ زاییده می شود

ولی با تو همه چیز برایم نو به نو متولد می شودو جان می گیرد  ..

بهار با تو پیوندی ابدی دارد

تویی که به زندگی من شور می بخشی

نشاطِ جوانی ام  !

دلدار من !

پناهگاه منی آنگاه که در مقابل زندگی کردن کم می آورم

 

پس تو همیشه برای من بمان

 

 

                                                              

   

واما دختر* .............

نازدانه....

دردانه.......

جریان رحمت خدا در زندگی است .....

خوش به حال آنان که این  رحمت را دارند و قدر می شناسند.....

اگر قرار باشد زندگی تجسم یابد بی شک جلوه جمالش در چهره دختر ظاهر خواهد شد

آرامش پدر

انیس مادر

فرشته خداوند در زمین

چشم بصیرت می خواهد

اگر غیر از این بود خدا ترجیح می داد بهترین بندگانش پیامبر اعظم (ص) را هم برخوردار کند از آن

بگذر که ما هنوز در عصر جاهلیتیم ...

گفته اند پسر نعمت است و دختر رحمت

خداوند از نعمت ها کسی را دریغ نمی کند آنگاه که در جلوه رحمان بودن ظاهر شود

اما

رحمت جلوه خاص خداست بر بندگان خاص....

این رحمت هم خودش جلب کننده نعمت دیگری است....

که داماد خوب از پسر که نعمت است برتر است

در چهره علی (ع) بنگر ،داماد نازنین پیامبر (ص).....

 

مبارک باد بر آنان که خدا بر خانه های پر مهرشان برای همیشه رحمت نازل کرده

خوش به حالشان .............

 

 

پی نوشت :

بخش   واما دختر به پیشنهاد مدیر محترم دلنوشته های یک خانم مدیر به این مجموعه اضافه شد که از این مادر محترمه تشکر می کنم که به خاطر ما آورد.

 

 

   

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 17:11  توسط حسین مولوی  |