تبليغاتX
شـمیـم کوثـر
دل نوشته ها ودغدغه ها


شـمیـم کوثـر










بسم الله الرحمن الرحیم 

 

...« انَّما اَلمُومنون اَلَّذینَ   .....................مومنان همان کسانی هستند که: 

۱-  اِذا ذُکرَ اللهُ وَجِلَت قلوبُهم...................وقتی خدا یاد شود دلهایشان می ترسد

۲-  واَذا تُلیَت عَلَیهم آیاتُهُزادَتهُم ایماناْ.........و هنگامی که آیات خدا بر آنها خوانده شود بر ایمانشان افزوده می شود

۳- وعَلی رَبِّهِم یتوکَلون..........................و بر پروردگار خود توکل می کنند

۴- الَّذین یُقیمون الصَّلوة.......................هم آن ها که نماز را بر پا می دارند

۵- و ممّا رزقناهُم ینفقون.................و از انچه آنها را روزی داده ایم انفاق می کنند

 

         اولئک همُ المُومنون حقَّاْ..................آنان هستند که حقیقتا مومن هستند

                                  لهم درجاتٌ عِندَ ربِّهِم ....................برای آنان نزد پروردگارشان درجه

                                                   وَ مغفِرَةٌ وَ رزقٌ کریم.....................و آمرزش و رزق کریم خواهد بود

 

خوب با این اوصافی که از مومنان شد تکلیف من که روشنه ، یعنی اگر من رو در جرگه مسلمون ها هم قرار بدهند خیلی عالیه تا چه برسه که من مومن باشم ...

 

پی نوشت ها :

۱- آیات نورانی مذکور آیات دوم وسوم سوره مبارکه انفال هست

 

۲- به قول علما  «انَّما» از ابزار حصر هست یعنی در زبان عرب اگر بخواهند چیزی را منحصر بکنند از این ادوات استفاده می کنند  در این جا هم مومنان منحصر شده در کسانی که این ویژگی ها را داشته باشند

 

۳- جالب این که علاوه بر این حصر در آیه بعد هم اشاره صریح کرده که مومنان حقیقی  فقط این ها هستند

 

۴- در آیه ۱۴ و۱۵ سوره مبارک حجرات هم مطلب جالبی درباره فرق ایمان واسلام داره که توصیه می کنم به اون هم توجه داشته باشید خوبه .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 0:51  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

    

الله

 

وعده کرده است تورا ...

؟؟؟؟؟

خدا

؟؟؟؟؟

به ما

ای شکوه بی بدیل وای آخرین ذخیره  برای هدایت

ای رشته اتصال دهنده میان زمین وآسمان

ای ان که بی وجود تو  هر لحظه زمین اهل خویش را فرو خواهد خورد ...

 برخیز ونگارش کن عدالت را با قلم ذوالفقاریت و تکثیر کن در ایینه چشمان منتظران

پس کی ظهور می کنی در مشرق جغرافیای انسانیت انسان؟؟؟

 یا ما را  در قاب تابلوی انسان بودن به ظهور برسان ....

                                                   

                                                                      

ای نسخه کامل  نگارش یافته پیامبران و اولیا !  

ای وارث نوح ! این امت طوفان زده با کشتی نجات بخش تو به سامان خواهد رسید

تبر ابراهیمیت را بردار  و بشکن  بت های صیقل یافته به دست آزر های عصر متمدن  را ....

 بت هایی  که نه در بتخانه که  در ذهن و روح وضمیر بشر خدایی می کنند....

با مِهر عیسویت بر دل های زخمیِ از تازیانه های  شهوت مرحم بگذار ....

با دست های عیسویت  چشم های کور ما را شفا ده! بر سفر هایمان برکت بریز ! ....

عصای موسوی تو نیل های فحشا وگناه را از هم خواهد شکافت..... 

و چشمه هایی از  توحیدو محبت وعشق را بر تیه جاهلیت جاری خواهد ساخت ...

فدای ید بیضایت ، برای هدایت دوستدارانت در قنوت نمازهای شبت دستی برافشان ...

هنوز سیمای یوسفیت  را ندیده دست خویش به جای ترنج بریده ایم، بارها .

ایوبِ پیامبر در کلاس صبر وصبوری تو دو زانو به شاگردی نشسته است ،تحویلش بگیر...

با منطق وحیانی محمدیت برشعر های عصر پست مدرن  که با امواج ، شهوت را تکثیر وظلم را گرده افشانی  می کنندقلم بطلان بکش ...

ذوالفقارت را بردار که عمرو بن عبدود  از خندق تقوای منتظران گذشته و رجز خوانی می کند

معاویه های زمان را حلم حَسَنی تو بس ویزیدهای دوران را شجاعت حسینی تو کافی است ...

قربان غربت غریبی غیبت تو ...

                                    

 این روز ها جشن میلاد توست ...

مارا ببخش که  روی رقاصه های بی شرم را سفید کرده ایم...

که آنان تو را ندارند وما برای قرب تو دست به آن یازیده ایم

بنگرایین انتظار ما را 

 هر چه غِنای موسیقی مجلس جشن تو بیشتر آن جشن غَنی تر وبه خدا نزدیک تر !!!!  است...

وباز هم اغنیا با بی عدالتی همه ثواب ها !!! را درو کرده اند وما همچنان در حسرت این همه ثواب بردن های آنهاییم !!!

برخیز طلوع کن...

برخیز و برچین غائله ی جاهلیت مدرن را که به جای دف با اُرگ به استقبال ولادت تو آمده است ...

برخیز و دست های شیطان  را ببند که به عزت خداوند قسم خورده  یاورانت را گمراه خواهد کرد

این شیطان چقدر زیباگناه را  آراسته در چشمان منتظرانت ...

بنگر ! گمان کرده ایم چون روز میلاد توست هرچه بیشتر برقصیم و دست افشانی کنیم  بر درجاتمان در بهشت افزوده خواهد شد

برخیز تا این زمین به خاطر گناهان ما  دست از خساست بردارد و برون ریزد همه دارایی هایش را ...

 

                                                      

پی نوشت ها:

۱- روز ولادت آخرین حجت خدا ،سلاله ی پاک پیامبر اعظم (ص)  به همه شیعیان ودوستداران ان حضرت ، بر منتظرانی که چشم انتظار قدوم سبز حضرتند مبارک باد فراوان ....

۲- خداوند عیدانه منتظران را که در روز شادمانی ائمه ی معصومین علیهم السلام شاد هستند را تعجیل فرج و ظهور ان حضرت قرار دهد

۳- ملتمس دعا ی شما منتظرانم

۴-دیروز یکی از همکاران عزیزم که ادب ومتانتش ستودنی بود در سن جوانی دریک بازی فوتسال به خاطر ایست قلبی به رحمت ایزدی پیوست وامروز ساعت نه مراسم خاکسپاریش برگزار شد . مهدی یاوری دبیر زبان انگلیسی در حالی که ۳۶ سال بیشتر نداشت وامسال هم در جشنواره الگو های برتر استانی نفر سوم شده بود درمیان  انبوهی از همکاران مشایعت شد .از مهدی  ساجده ۸ ماهه وسارای ۱۰ ساله به یادگار ماند . بهانه ای شد تا یادی از این معلم  گران قدر  کرده باشم واز خدای مهربانم برای او رحمت و مغفرت طلب کنم.امروز وقتی سیل جمعیت را  در  تشییع این معلم می دیدم بر خود می بالیدم که معلمم وبا چنین انسانهایی حشر ونشر دارم .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 7:0  توسط حسین مولوی  | 


                                                             بسم الله الرحمن الرحیم

 

 غزل داستانی از استاد محمد جواد محبت  ـ باور کنید ـ هربار خوانده ام گریه کردم . به خاطر جریان یک احساس ناب درباره طفلی "سیاه وکوچک و مظلوم و پاره پوش ومریض" .

باید آفلاین کنی ولحظاتی در خلوت خویش با صدای بلند بخوانی وبا استاد همراه شوی در کوچه پس کوچه های روستا در سی سال پیش .

«سال ۱۳۴۶،پنج سال از آموزگاری من در دبستان های روستایی قصر شیرینسپری شده بود . روستای برفی ، در پنج کیلومتری شهر بود وجاده خاکی آن تا روستا دوسه کیلومتری طول داشت .

مردم خانه های خود را اغلب دو اشکوبه (دوطبقه ) می ساختند ...بچه های آبادی به طور مختلط ،در کلاس های اول ودوم و سوم دبستان تحصیل می کردند . غزل داستانی که سال ها بعد  ـ در مرور خاطرات ـ سروده شد ،نمایی کوچک و به یاد ماندنی زندگی چند ماهه من در آن روستا است ...»

دل است وباز خیال تورا به سر دارد

که شب دوباره ز پس کوچه ها گذر دارد

دل است ودیده  ـ چو یک لحظه می نهد بر هم ـ

تورا وحال تورا باز در نظر دارد

که ای تو ؟ آه ...که ای ؟ پرنده لرزان

که جانت از قفس تن ،سر سفر دارد

اگر چه خاطره ها سخت گریه انگیزند

ولی خیال «کبی» گریه بیشتر دارد

 «کبی»که کفش بزرگش میان جو افتاد

«کبی» که جای پرستار زن پدردارد

«کبی» به مدرسه روستای برفی بود

«کبی» نیاز به یک شرح مختصر دارد

سیاه وکوچک و مظلوم و پاره پوش ومریض

نفس برای کبی حکمِ درد سر دارد

چگونه آه،دو دست کبود وکوچک او

کتاب ودفتر ِمشق ومداد ، بردارد

هوای آخر آذر چه می کند که کبی

برای گرم شدن سعی بی ثمر دارد

لباس گرم به تن کن ـ ببین هوا سرد است

برای سینه ات این سوز ها ضرر دارد

لباس گرم /کمی خیره ،سر به زیر از شرم

تبسمش چه کند ؟ زهر در شکر دارد

                           ****

شب است وخانه ی او انتهای کوچه ی ده

چه کوچه ای که از آن رد شدن خطر دارد

صدای "پارس " نیامد عبور آسان است

که خیر بودن هر نیتی اثر دارد

زخلق تنگیِ "کوکب " به اهل او گفتم

که پشت ِ دست به چشمان نیمه تر دارد

به او کمی برسید ،این سفارشم اما

به گوش فقر  سفارش مگر اثر دارد ؟

           ****

گذشته است از ان حال وروزها ، سی سال

کبی کجاست ؟ خدا از کبی خبر دارد ....

 

  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 22:39  توسط حسین مولوی  | 


                                                        بسم الله الرحمن الرحیم

                                                    

 

جوان تر که بودم یکی از علاقه های من نقد نویسی بر سریال ها وفیلم ها وارسال آن به روزنامه هابه ویژه کیهان  بود که  از ان جمله می توان به نقد بخش سوم طنز زیر آسمان شهر اشاره کرد  .

حالا که کارها ی روزانه  مقداری نفس گیر شده نه تنها برای نقد نویسی وقت نیست که به تماشای اخبار هم  نمی رسم ...البته دیدن برخی سریال های تاریخی مانند  روزگار قریب و مجموعه یوسف پیامبر به علت بعد تاریخی و سیر در زمان گذشته آنها  از برنامه های مورد علاقه من هستند که سعی می کنم جسته وگریخته   انها  را ببینم.

مجموعه سه در چهار هم مجموعه ای بود که نه به طور کامل بلکه  پراکنده به تماشایش نشستم ،مجموعه ای که در مجموع دارای مخاطبان زیادی بود و ویژگی های مثبتی هم داشت منتها در کنار کار طنز پردازی نکات قابل توجه زیادی هم دارد که در ذیل به برخی از انها می پردازم و این به معنای نفی کلی این گونه سریال ها نیست بلکه بداهه ای است که حضورتان عرضه می گردد  :

۱- همان طور که استحضار دارید طنز،بیان اشکالات و نواقص امری با زبان شیرین برای اصلاح آن است ودر این معنا با هجو کاملا تفاوت دارد.

 طنز وهجو در ادبیات قدیم فراوان به کار رفته است ومتون فراوانی را می توان یافت که یا با دیدگاه طنز نوشته شده اند و یا از منظر هجو به نگارش در آمده اند که  اثار عبید زاکانی  وبرخی اشعار ایرج میرزا  را می توان به عنوان مثال ارائه کرد .

در ادبیات معاصر هم این نوع نوشته ها و فیلم ها  مرسوم است که می توان به مجله گل اقا به عنوان معروف ترین مجله طنز پرداز  اشاره کرد که در آن سیاست ها وعملکرد ها با زبان طنز مورد نقد قرار می گیرند و در میان سریال های طنز  هم  سریال برره از موفق ترین سریال ها در به نقد کشیدن امورسیاسی واجتماعی  بوده است .

 

۲- متاسفانه در بیشتر کار های طنز خانواده های متوسط به پایین جامعه دست مایه ی  طنز پردازان قرار می گیرند وکمتر طنزی ساخته شده  است که قشر متوسط به بالای جامعه را هدف طنز نویسی قرار دهد.شاید علت عمده این همان است که در شماره  پنج این نوشته به ان اشاره شده و سازندگان این مجموعه ها بیشتر  از آن بعد به ساخت سریال می پردازند .

مجموعه هایی از قبیل :

 سریالی که سیروس گرجستانی نقش یک تعمیرکار روستایی را  بازی کرده بود بود که به شهر مهاجرت کرد واتفاقاتی که برایش رخ داد ویا  سریالی که حمید لولایی در آن بازی کرد و قرار بود به مالزی برود و... (متاسفانه اسم سریال ها را فراموش کرده ام ) با مایه هایی از این قبیل به مردم عرضه شده اند .

 

۳- آیا واقعا می توان در جامعه خانواده هایی از این دست را یافت که همه آنها از این مقدار بهره هوشی برخوردار باشند ودر کنار هم جفت وجور شده باشند که به ندرت بتوان در میان آنها کسی را پیداکرد که اهل تفکر وتجزیه وتحلیل باشد ؟

 

۴-این سریال یک سریال داستانی طنز بود که البته داستان پردازی ان بسیار ضعیف بود و بعد از پخش ۵-۶ قسمت اول باقی داستان وقضایا تقریبا قابل پیش بینی بود .

 

۵-یکی از ضعف های عمده سریال سازان طنز این است که به جای فکر کردن روی موقعیت های طنز که باعث ایجاد خنده شود اصرار دارند که با کودن جلوه دادن شخصیت ها به مجموعه حالت طنز بدهند

بنگرید :

 الف : سیروس با آن موهای طاسش وبا آن لحن وگاها کودن بودنش باعث خنده است

ب: خانم ها همه در خانه شال وکلاه کرده اند ولباس های شدیدا زمستانی پوشیده اند و اضافه کنید به انها که پسران عم در خانه هیچ گاه لباس زمستانی از تن بیرون نکرده اند وشوخی ودعواهای انها هم صرفا نشات گرفته از حماقت انها است

ج: اکبر بیکار که احمق به تمام معنا است ( البته در فیلم ) ومعمولا در چنین برنامه هایی باید حتما چنین فرد مسخره ای باشد در سریال عیدانه هم حسینی نامی همین نقش را در اطراف واکناف خانه بازی می کرد

د: سمیر هم که از این نوع افراد است

هـ : دختر سیروس هم که اند حماقت وبلاهت هست

البته باقی را هم که اسم نیاوردم نه این که سالم هستند بلکه درجه بلاهت وحماقت آنها مقداری بالاتر از این هاست مثلا رحمان یا بیژن یا همسران آنها و...

 

۶- در این خانواده انگار هیچ کس بلد نبود آرام حرف بزند همیشه همه با داد وبیداد با هم صحبت می کردند

 

۷- واقعا ایادر این قرن بیستم کسانی پیدا می شوند که در چله زمستان دو خانواده در کنار هم زندگی کنند و قرار هم باشد هرشب به علت کمبود جا در پشت بام بخوابند ؟؟؟ ( آیا این است هنر نویسنده طنز پرداز )

 

۸- با این تفاسیر آیا نویسنده می تواند در میان افراد متوسط به بالای جامعه این همه فرد احمق وکودن کنار هم جمع کند که فامیل های عروس با ماشین عروس به خانه بیایند و عروس وداماد را بگذارند تا با تاکسی آن هم مدل پایین پایین به خانه برگردند ودر خانه هم بسته باشد کلید هم نداشته باشند ویا این که واقعا این گونه افراد فقط در میان قشر ضعیف جامعه یافت می شوند ؟؟؟؟؟

خلاصه این که متاسفانه نویسندگان وسازندگان به جای بوجود آوردن موقعیت طنز با مسخره کردن برخی گویش ها و یا برخی اقشار می خواهند به هر قیمتی تفریحی را برای مردم بوجود آورند وبه اصطلاح بخنداند  و ذائقه مردم هم طوری است که خیلی زود عادت می کند به چیزی حتی اگر قرار باشد این شخصیت ها نمایندگانی از قشر خودشان باشد .

و به نظر می رسد نام این مجموعه ها اگر هجو باشد خیلی پسندیده تر است تا طنز ،نظر شما چیست ؟؟؟؟؟؟ 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387 ساعت 0:19  توسط حسین مولوی  | 


             بسم الله الرحمن الرحیم  

  

 

۱- صبح که داشتم می رفتم  به محل کارم از آیینه ماشین چشمم به یک تاکسی سمند افتاد که حال رانندش حس غبطه خوردن من رو بر انگیخت ....راننده میانسالش در حالی که داشت رانندگی می کرد ومی رفت برای جلب روزیی که خدا براش حواله کرده  یک دعا از این کارتی ها  (دعا های همراه وجیبی )هم دستش بود وداشت دعا می خواند.....

با خودم گفتم خدا ما رو ببخش که قضاوت هامون در مورد افراد یا بر اساس قیافه است یا بر اساس شغلشون...

 ببین بندگانت چگونه به کرم ومهربونی تو دل بستند یقینا  از خدایی به بزرگی تو  بعیده که این جور آدمهایی رو که در میان همه مشغله های زندگی تو رو فراموش نکردند فراموششون کنی که خودت فرمودی :

ومن اَعرضَ عن ذکری فَــاَّن لَهُ معیشةً زَنَکا 

واین بنده ای که از ذکرت غافل نیست حتما روزیش هم پر برکته ...یعنی حتی اگر از لحاظ کمیت ناچیز باشه باید کیفیت روزیش خوب باشه واون هم در فرزندان وخانوادش متجلی میشه ...

                                                              *****

۲- مقدمه ای طولانی شد برای پست مخصوص جمعه که می خواهم مهمانتون کنم به فرازی از جامعه کبیره.

 زیارت جامعه کبیره  از زبان پاک امام هادی (ع) صادر شده و این زیارت یک دوره کامل امام شناسی است  که فشرده شده در  چند  صفحه ....

امروز هم که سید الایام و روز آقاست چه بهتر با کلماتی با مولایمان درد دل کنیم که از زبان یک معصوم متصل به منبع وحی  صادر شده : 

بِاَبی انتم واُمی ونفسی  ...................خودم وپدر ومادرم فدای شما

کیفَ اَصِفُ حُسنَ ثَنائِکُم.....................چگونه ثنای نیکوی شما رو وصف بکنم

وَ اُحصی جَمیلَ بَلائِکُم ...........و چطور آزمایش های خوبی رو که شما از اونها سر فراز بیرون اومدید بشمارم

وَبِکُم اَخرجنا اللهُ منَ الذُل..........خدا بوسیله شما ما را از خواری بیرون  می آره

وَ فرَّجَ عنّا غمراتِ الکُروبِ........... وبوسیله شما موج های گرفتاری رو از ما بر طرف می کنه

وَانقَذَنا مِن شَفا جُرُفِ الهَلَکات وَمِنَ النّار.........و بوسیله وجود نازنین شما ما را از پرتگاه هلاکت و آتش دوزخ نجات داد

...بموالاتِکُم عَلَّمنا اللهُ معالِم دیننا................خدا دستورات دینش رو با دوستی با شما بر ما آموخت

وبِمُوالاتِکم تمَّت الکَلمة.............................با دوست داشتن شما کلمه توحید کامل شد

وعظُمَتَ النِّعمة.......................................و نعمت هاش بزرگ شد

وبِمُوالاتِکُم تُقبَلُ الطّاعة .....................وبا دوستی شما است که عبادت ها پذیرفته می شوند ...

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387 ساعت 0:18  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 وقتی به مضامین برخی دعاهایی که معصومین صلوات الله علیهم دقت می کنی واوج فصاحت وبلاغت و معنا را باهم مشاهده می کنی  یک حالی از شعف وشوق به تو  دست می ده که هیچ حالی جای اون رو نمی گیره .

واقعا چه کسی جز این ارواح طیبه ونورانی که متصل به لایزال وحی بودند می تونه این جوری با خدا مناجات کنه و دل به زلال بسپاره .

دلم می خواد حالا که شعبان المعظمه وشما مانوس با مناجات شعبانیه دلمان را  به دریای این مناجات بی بدیل بسپاریم و در لذت بردن از این مضامین شریک باشیم :

اِلهی! فَلَکَ الحَمدُ ابَدا ً دائِما ًسرمدا ً یَزیدُو لا یَبید

اِلهی! اِن اَخَذتَنی بِجُرمی اَخذتک بِعَفوِک

اِن اَخَذتَنی بذُنوبی اخذتک بِمغفِرتک

واِن ادخلتَنی النّار اَعلمتُ اَّنی اُحبُّک.....

می گم اگه بخواهیم بازبان ساده همین جملات نورانی را  ترجمه وبا خدا مناجات کنیم مگر غیر از این می شود که :

خدای هزاران مرتبه شکرت ...

خدای من  ! اگه بخواهی یک روزی به جرم من گیر بدی من هم گیر می دم به بخشاینده بودنت

واگه بخواهی گیر بدی به گناهان من ...من هم گیر می دم به غفور بودنت واین که تو غفور ورحیمی ...

اگه من رو داخل آتش جهنم کنی همشون (اهل جهنم) می دونن که من دوستِت دارم ( واین یعنی این که برای خدایی به بزرگی تو اُفت داره که کسی رو که دوستِت داره به آتیش بندازیش).....

 

التماس دعا

  

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت 22:55  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

برای انسان های بزرگ بن بستی وجود ندارد .......

 

                                                 زیرا آنها بر این باورند که :

                                                                       یا

                                                        راهی خواهند یافت

                                                                      یا

                                                     راهی خواهند ساخت .

 

* برگرفته شده از وبلاگ رویا و.....رویاهایش

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت 13:9  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

 ۱-فردا اول ماه شعبان المعظم هست . خوش به حال اهل رجب که با روسفیدی به شعبان پیوستند و خوش به حال اونهایی که شعبان رو با عرفان به رمضان پیوند می زنند ...از فردا اهالی  شعبان صلوات ومناجات شعبانیه را انیس خود می کنند ماهی که عیدهاش مکرر در مکرر است...من ازهمه ی شما التماس دعا دارم .

 

۲-   در خواست هایی که در طول روز از من  میشه اون هم به علت این پستی که امانت هست در دست من وفردا به اهلش سپرده خواهد شد  زاویه نگاه در اونها خیلی متفاوته تا جایی که به تضاد تبدیل میشه ...یکی درخواستش همه اش خود خواهیه وبه چیزی جز خودش فکر نمی کنه برای همین هم  همه سلام و التماس دعا گفتنش  ودست به سینه  گذاشتن ها و تاییدات وتکذیباتش  هم رنگ و روی ریا داره ولی  در خواست هایی هم هست که شاید خیلی نادره ولی اونقدر عمیقه ودیگر خواهی وایثار در اونها موج می زنه   که آدم لذت می بره که انسانه وبا این جور انسانها همنشینه ....

 

...از ناحیه دو انتقالی گرفته به ناحیه یک همه هدفش هم همینه که  در مدرسه استثنایی کار کنه ... بهش گفتم خواهر من ما در استثنایی تراکم نیرو داریم بنابر این در آموزش ایتدایی باید سازمان دهی بشوید ..اونقدر اصرار  کرد که من شک کردم ....می گه من علت انتقالم اینه که یک پسر دارم با معلولیت و عقب افتادگی ذهنی ،می خوام برم مدرسه نور تا هم به بچه ام وهم به بچه هایی مثل فرزندم خدمت کنم...اشک توی چشماش جمع شد و بغضش ترکید وادامه داد که : آقای مولوی  شما نمی دونید داشتن یک بچه  با این معلولیت چقدر سخته ولی من می خوام که  علاوه بر تحمل همه سختی هاش در خانه در مدرسه هم خادم چنین بچه هایی باشم ...ومن در خواستش را ارجاع دادم به شورای برنامه ریزی و لی می دونم که به علت قوانین ومقررات اداری این درخواستش رد میشه

در این فکرم که این روحیه واین ایثار واین مادری کردن با کدام قانون وبا کدام ترازو سنجیده میشه ویا چگونه می شود  به او در فرم ارزشیابی نمره داد؟!؟!؟!

  

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387 ساعت 22:45  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

  

 

پی نوشت ها:

۱- از حضور همه سروران ارجمندم که با پیام های عمومی وخصوصی ابراز محبت ولطف نمودند و بنده حقیر را شرمنده کردند تشکر وقدردانی می کنم .

 

۲- وقتی که با مشورت یکی از دوستان تصمیم به تعطیلی وبلاگ گرفتم حقا وانصافا قصدم بازگشت به این زودی نبود مهری هم که درج شده بود هرچند بر ان (( تا اطلاع ثانوی )) درج شده بود اما تصمیم من تعطیلی برای مدتی طولانی بود که متاسفانه بنابر دلایلی که در ذیل ذکر می شود میسر نشد .

 

۳- برخی از دوستان معتقدند که این علی رغم مشغله فراوان نباید پرچم پایگاهی  را  که مزین به نامی از نام های حضرت فاطمه زهرا (س) است را پایین اورد و هرگاه فرصت شد اقدام به بروزرسانی شود ... ...البته بنده نگرانم که فرصت های طلایی مطالعه وتحقیق از من گرفته شود و نتوانم از شرمندگی دوستان هم برای نگارش مطالب مفید در بیایم.

 

۴- برخی از دوستان هم  ـ همانطور که در بخش نظرات وبلاگ مشاهده فرمودید ـ به نوع نگارش این جانب نظر لطف داشتند که من ضمن تشکر ازهمه آنان ، این  لطف انها را صرفا تشویق یک دانش آموز ضعیف برای تقویت درسهایش قلمداد می کنم.

 

۵-از همه دوستانم بویژه دوست عزیزم جناب اقای بورقانی ( مدیر وبلاگ ارزشمند گل نرگس )  که حق  زیادی  در زمینه آموزش  وبلاگ نویسی به گردن  من دارند و  در این دو هفته  اخیر علاوه بر پیام هایی که نگاشته اند حضورا هم بنده را تشویق کردند تشکر می کنم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387 ساعت 22:15  توسط حسین مولوی  |