تبليغاتX
شـمیـم کوثـر
دل نوشته ها ودغدغه ها


شـمیـم کوثـر










 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

۲۵ و ۲۶ بهمن ۸۶ وقتی سر جلسه آزمون دوره دکتری رفتم بارها خودم رو سرزنش کردم به خاطر این که چرا وقت نگذاشته بودم بخونم .

باور کنید از راحتی سوالها داشتم کلافه می شدم هرچند مطمئن بودم قبول نمی شوم ، غصه ی این رو می خوردم که اگر می دونستم که قراره این مباحث در آزمون دکتری مورد سوال قرار بگیره با یک کمی زحمت و تلاش و اختصاص فرصت قبولی دور از دسترس نبود .

 دکتر حیدری (استاد ارجمندم و رئیس گروه فقه ومبانی دانشگاه آزاد اراک ) گفته بود که وقتی سوالهای دکتری را ببینی فکر می کنی  طراح سوالات آزمون در حالی که داشته رانندگی  می کرده اون هم در جاده چالوس  ،کسی بهش زنگ زده وگفته چند تا سوال رو برای ده دقیقه دیگه طرح کنه وایشون هم  در همون حال رانندگی طرح کرده .

سوال ها هرچند خیلی بلند جواب بودندو باید به طور مشروح در ۷الی ۸ صفحه می نوشتی ولی توقع من از ازمون دکتری خیلی بالا تر بود .

دیروز نتایج آزمون اعلام شد هرچند قبول نشدم ولی با توجه به این که هیچ مطالعه نداشتم واین نمرات رو گرفته بودم خودم رو تحسین می کردم وی حسابی لجم گرفته از خودم که اگر وقت می گذاشتم امروز حسرت نمی خوردم . امروز برای من یکی از اون «یوم الحسرة » هست :

در درس عربی بدون هیچ مطالعه از ۲۰ نمره ۵/۷ گرفتم ، در درس اصول فقه که در میان دانشجویان به عنــــوان درس اجنّه معروفه از ۲۰ نمـــــره  ۵/۶  ولی در درس فقه وزبان نمره خوبی نگرفتم . نتیجه این که میانگین نمرات من نزدیک ۵ هستش وآخرین فرد پذیرفته شده میانگین نمره اش ۱۴/۹ . 

حالا شما قضاوت کنید اگر در روز ۲ ساعت وقت گذاشته بودم حالا چی می شد (راستی حالا چی می شد ؟)

 ملاحظه بفرمایید:

 

مشاهده نتايج آزمون

مركز آزمون دانشگاه آزاد اسلامي

 

كارنامه آزمون دکتری تخصصی سال 1387

نام حسين متولد 55
نام خانوادگي مولوي نوع سهميه عادي
هیات علمی خير
نام واحد علوم وتحقيقات تهران
نام رشته الهيات ومعارف اسلامي -فقه ومباني حقوق اسلامي
درس نام                          نمره 20-0

 

 

1 اصول ۵/۰۶
2 فقه ۰۰/۱
3 زبان عربي ۵/۰۷
4 زبان تخصصي انگليسي يافرانسه ياآلماني ۵/۰۱
نمره کتبی ۸۰/۴ رتبه کتبی ۱۷۰ نمره مصاحبه
نمره کل رتبه کل
نتيجه كلي آزمون :  مـــــــــردود

مخصوصا این نتیجه آزمون رو رنگی وضخیم کردم تا منظورم از نوشتن این پست تکمیل بشه:

یعنی می خوام لج خودم  رو در بیارم ..................................

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387 ساعت 18:55  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

چه ببــــــــرها که در این کوه ناپدید شدند

چه سروها که در آغوش من شهید شدند

 

نیامدند سفـــــر کــــــردگان این کــــــوچه

چه چشم های سیاهی به درسفید شدند

 

در انتظار   مـــــــــــرام  رفیق های  قـدیم

هــــــــزار مرتبه تقویم ها  جــــدید  شدند

 

هنوز پنجره مان تا خـــروس خوان باز است

خبـــــــــــر دهید به   آنها  که نا امید شدند

 

بر  آمــدند  شبـی  با   هزار  دست  دعــا

هــزار  قفل  فرو بسته  را  کلــید  شـدند

 

دو  واژه  از  دو  لبـــی را کنار هـم چیــدند

دو بیت نــــاب سرودند و  بوسعید شــدند

 

سیاهی از همه جا  روسیاهی از همه سو

خوشا به حال شهیدان که  رو سفید شدند

 

سعید بیابانکی

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387 ساعت 8:11  توسط حسین مولوی  | 


 بسم الله الرحمن الرحیم

 


  • نزدیک ساعت سه صبح است ودیروز ما متصل شد به امروز یکشنبه ۱۱شهریور .
    قرار است در لابی هتل جمع شویم برای مشرف شدن به حرم . بیشتر برای آشنا کردن زائر است با راه رفت وآمد و درب های ورودی وخروجی .

  • آقای اسکندری روحانی کاروان اولین نفر هست که در لابی حاضر شده ومن وآقای درود گر هم اضافه می شویم وکم کم باقی . خیلی ها سِنّی از آنها گذشته وخیلی ها هم که با زن وبچه اند طبیعی است که دیر تر حاضر شوند و شاید خستگی سفر .

  • از همین الان علم کاروان هم بلند است .پارچه سبزی که تزیین شده ونوشته «کاروان نصر اراک » وشماره تلفن دفتر کاروان .
    حالا نمی دانم حکمت درج شماره تلفن دفتر این کاروان در اراک روی این علم که در مدینه ومکه بلند است ؟ لابد برای جمع مشتری . آن هم در عربستان .
    بعدا در بین الحرمین دیدم که همه کاروان ها رسمشان است علمها وعلمداری ها . صبح ها بعد از نماز جماعت در بین الحرمین چه قلقله ای است برای تشرف به بقیع . هرکاروان هم سعی کرده در نوع علم وپارچه ونوشته ویا شکل وشمایلش نو آوری داشته باشد . اما چه فایده که برای بندگان خدا پیر مرد ها وپیر زن ها پیدا کردن علم کاروان در میان این همه علم خود معمایی سخت تر است .

  • آقای عراقی حمله دار کاروان (آقای مدیر)توضیح می دهد که هر روز بعد از نماز صبح در حرم ، من می روم به بین الحرمین (یعنی بین حرم پیامبر «ص» وبقیع ) و این پرچم بالا است  .

  • کاروان شب نخوابیده و به مرقد عزیزترین موجود عالم رسیده دل در دلش نیست .حق دارد بی قراری کند . هم چو منی که یک حالت خوفی هم از روبرو شدن با حرم به او دست داده . یک ترس مبهم که با خستگی  آمیخته.

  • از هتل تا حرم فاصله زیادی نیست دو کوچه متوالی  که هر کدام ۵۰ متر است . مدیر در لابی هتل چند تذکر را می دهد . بیشتر برای پیر مرد وپیر زن هایی است که در کاروانند و مبادا که گم شوند و مدیر ومعاون به زحمت بیفتند .

  •  جز ذکر صلوات  چیزی بر زبانم نمی چرخد . شب هست و خلوت .ارام آرام به سمت حرم می رویم . فقط با جمعیت همراهم و اراده ای ندارم . از درب ۱۷ حرم وارد می شویم و حاج آقا مرتبا تاکید می کند که  درب ۱۷ یا۱۸ را به یاد داشته باشیم و این به خاطر شباهت درب های ورودی است که ممکن است موجب اشتباه شود .و سعی می کند یک نشا نه ای یا قرینه ای  هماز هتل ها  بگذارد .احتمالا برای بی سواد ها . اتفاقا یک هتل بزرگی مُشرف به همین در است که به عربی چیزی نوشته ودر انتهای آن کلمه «اراک » درج است . نفهمیدم یعنی چی. شاید اسم شرکت باشد و تا حالا ندیده ام چنین کلمه ای را .ولی برای من قرینه خوبی است .

  • هیبت وعظمت مسجد الحرام همه را تحت تاثیر قرار داده . همه دست به سینه مشرف می شویم به حرم . فرصتی نیست وفقط اجازه دو رکعت نماز تحیت داده می شود .وبعد با یک سلام برخواسته از یک عمر هجران از یک معشوق از باب جبرئیل خارج می شویم .

  • ساعت ۴:۱۵ صبح در بین الحرمین . گفته می شود که کوچه های بنی هاشم بوده که اکنون سطح صافی است میان بقیع وحرم پیامبر و میعادگاه زوار در صبح ها برای تشرف به بقیع . یاد آور بین الحرمین کربلا و چه گره خورده سرنوشت و احساس شیعه با این بین الحرمین ها . 
  •  در همین ساعت های پایانی شب چند دسته ایرانی زیارت می خوانند . لابد زیارت عاشورا . عشق شیعه ومغضوب وهابی ها .
  • ما در گوشه صحن پیامبر می نشینیم  برای زیارت . عربی می آید و هدایت می کند  به بیرون یعنی همان بین الحرمین وبا ناراحتی . انگاری ارث پدرشان است .
  • زیارت مختصری از پیامیر مکرم (ص) وحضرت فاطمه زهرا (س) که این جا ندیدن قبرش بدجوری به ذوق می زندو حالا این شعر : گشتم ولی قبر تورا پیدا نکردم  می شود ورد زبانت . وزیارت مختصری از چهار امام بقیع را که  آقای اسکندری می خواند .

  • سید جواد رفیعی مداح مشهوری است در اراک واو  هم زائر با کاروان نصر .شروع می کند به مداحی . برای مداح ها که همه دل ها را یا کربلایی می کنند یا دیوانه بقیع این لحظات باید لحظات خوشی باشد . صدای دلنشینی دارد و این کاروان خسته با صدای او در این مکان از عالم چنان به وجد آمده که خدا می داند . ساعت ۴:۳۰ قبل از نماز صبح که دعا به استجابت نزدیک است .
  • وقتی مجلس شور می گیرد خیلی از زوار ایرانی دیگر کاروان ها هم به جمع ما اضافه می شوند و علی رغم غربت بقیع، سید دل ها را می سوزاند وشور می دهد .

  • عاشقان به معشوق رسیده که یک عمر آرزوی بوسیدن خاک بقیع را داشته اند حالا از نزدیک می بینند غربت غمبار بقیع را ، بی شمع وچراغ بودن ها را .

  • بعد ازیارت وروضه ودعا ترجیح می دهم  برای تجدید وضو به سرویس های بهداشتی اطراف حرم بروم. « دورة المیاه  للرجال » . ۲۰ ۳۰ تایی پله دارد هم از نوع برقی و هم از نوع عادی .
    در بازسازی ، حرم در سه طبقه ساخته شده. طبقه زیرین پارکینگ بزرگی است که از کوچه های اطراف حرم راه دارد و با پله های برقی به داخل صحن، تا عرب بعد از پارک ماشین به نماز برسد . حس کنجکاوی من را تا پارکینگ کشاند .طبقه دوم هم سرویس های بهداشتی است . هر سرویس بهداشتی دوش حمام هم دارد . سنگهای زیبا و منرتب . دربهای مخصوص وشیرهای استیل . قسمت وضو هم جالب است روبروی هر شیر یک سکوی است تا وضو گیرنده روی آن بنشیند . برای راحتی اهل سنت در هنگام شستن پا . وبالعکس موجب مشقت شیعه جون پا که خیس می شود وممکن است مسح پا مشکل پیدا کند .

  •  اولین بار است که در یک محیط اهل تسنن وضو می گیرم با یک دلهره که نکند گیر بدهند این ملت خود برتر بین.  با این که شب هست ولی هوا خنک نیست وحسِّ همان حرارت با کمی شدت کمتر .

  • اذان صبح به وقت مدینه داده می شود . این صدای ملکوتی عجب آرامشی  می دهد در این شب در شهری که خاطره ها دارد از اذان بلال . چند دقیقه بعد هم اقامه گفته می شود وبلافاصله نماز صبح .

  • ودر اذان آن هم در مسجد پیامبر وقتی موذن شهادت به پیامیری حضرت رسول می دهد از این یک میلیون نفر حتی صدای کوتاهی از صلوات نمی آید و معتقدند که او هم مثل بقیه مرده و چه فرق می کند .

  • هر جایی از این حرم با عظمت که می نگری سرشار شده از انسانهایی که صف بسته اند برای نماز . کیپ تا کیپ . می گفتند قسمت بنای حرم یک میلیون نفر جا می گیرد . جالب این است که در فاصله چند دقیقه ای اذان تا اقامه از درهای متعدد حرم جمعیت وارد می شود بی آنکه تزاحمی با هم داشته باشند.  مگر در زمانی که نماز شروع شده وجامانده ها در تلاشند وارد حرم شوند .

  • تقیه می کنم یعنی مثل آنها نماز می خوانم بی مهر و روی فرش . دلهره دارم . نه  من که همه این گونه اند وگرنه که تقیه لازم نبود . دست ها را بغل کرده که بگویند که هنوز عمر عزیزشان است .البته ما معافیم چون از این چهار مذهب سنی(مالکی حنبلی حنفی وشافعی) برخی ها هم معتقدند به بغل نکردن دست ها  مثل شیعه .آداب خاصی دارند بویژه برای مرتب بودن صف ها . گاهی متوسل به زور هم می شوند . واز خود راضی.

  • چه صوتی دارد این امام جماعت مسجد النبی .  تلاوت حمد  بدون بسم الله که یعنی این آیه جزو سوره ها نیست .خوب حالا نباشد اگر بخوانی چه می شود که الان که نمی خوانی چه ؟ 
    و معمولا در نماز صبح سوره های طولانی و حتی سجده داربویژه در روز های جمعه  .
    ایجاد تکلف بیهوده .حتما تشخصی دارد . یهو می بینی در وسط تلاوت همه رفتند به سجده و تو هم همرنگ جماعت باید باشی .و آمین بعد از حمدشان . حتما افضلیتشان به شیعه .

  • رها کنم . خیلی حرف ها دارم از این رسم ها وآداب آنها ...
  • نماز که تمام شد در پشت دیوار خانه حضرت زهرا (س)  زیارت می کنم : السلام علیکِ یا ممتحنة امتحنکِ الله الذی خلقکِ قبل ان یخلقک ... جایی که احتمالا قبر حضرت در آنجا باشد ...محصور به ضریحی مشبک به رنگ سبز و همجوار خانه پیامبر ودر کنار صفه . همانی که اهل صفه بر روی آن می نشستند ...
  • واما تشرف به روضه .........

  • ادامه دارد ............

    پی نوشت ها :
    ۱- از دوستان عزیزم که تشویق می کنند تا این سفرنامه نوشته شود ممنوم.

    ۲-در سفر فقط به برداشتن یادداشت های جزئی اکتفا کردم ولی بنا نداشتم این مقدار فاصله بیفتد بنابراین همه تلاشم این است که یادآوری نمایم وصحنه ها را در ذهنم بازسازی کنم.

    ۳- تصویر  نقشه ای است موقعیت هتل ما در مدینه و مسجد النبی (ص) که از وبلاگ (عمره دانشجویی) وام گرفته ام .

    ۴- محلی که با کلمه (الموقع) نشان داده شده هتل الیاس السکنی است .



+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 21:45  توسط حسین مولوی  | 


  بسم الله الرحمن الرحیم


 

  •  حاجیه خانم همدانی در کنار پنجره هواپیما نشسته و از من می خواهد که تهران را که از بالا  خیلی کوچک شده نگاه کنم ومن خودم را جمع وجور می کنم تا تصادمی با او نداشته باشم و نگاه می کنم به  کلان شهری که حالا دیگر  خیلی خیلی ریز دیده می شود  .
    اگر پرواز در روز بود لذت بخش تر بود .
    این بنده خدا چون زیاد با هواپیما مسافرت کرده خیلی هم راحت هست وبعد از شام  بالش کوچک هواپیمایی را زیر گردن می گذارد و خیلی زود خوابش می برد .

  • منِ بی قرار ، یک مجله تبلیغاتی سعودی را بر می دارم ومشغولم به ورق زدن .مصاحبه  با یک شاهزاده سعودی وتبلیغات از ماشین گرفته تا مجوهرات (همان جواهرات خودمان ) ،لوازم آرایشی و کولر و.... تمام صفحات رنگی با کاغذ گلاسه . البته در کنار هر تبلیغی تصویری ازیک زن بزک کرده و ترگل . یاد جمله ای از کتاب فرهنگ برهنگی دکتر حداد عادل  :« امروزه اگر قرار باشد حتی لاستیک تراکتور وبلدوزر را هم بفروشند در کنار آن ، عکس عریانی از یک زن می گذارند واین نهایت مصرفی نگاه کردن به شخصیت زن در غرب هست .» و تمرین مترجمی عربی به زعم خودمان !!!

  • جالب هست  پیرمرد وپیرزن هایی که درد کمر دارند ونمی توانند روی صندلی هواپیمای سعودی بنشینند ومی روند در قسمت دماغه ی هواپیما وپشت کابین خلبان که محوطه فراخی است دراز می کشند و بعضی هم که حسابی خوابشان برده است همانجا . تعدادشان هم کم نیست وبه  هشت  نه نفری می رسند .

  • وقتی از فراز خلیج فارس می گذریم همان آقایی که اولش خوش آمد گفت این خبر را اعلام می کند ومن دقیقم که ببینم ایا خلیج را خلیج عرب می گوید یا فارس که به علت خش خش بلندگوها چیزی متوجه نمی شوم و انشاءالله که گفته خلیج فارس.

  • حالا دیگر ضربان قلبم واقعا تندتر  می تپد . باور کنید  هنوز باور نکرده ام که خدا توفیق داده باشددر مدینة الرسول فرود بیایم .شهر مدینه پیداست وهواپیما حالت فرود گرفته و دوباره اعلام می شود که کمر بندها محکم شود . لرزش هواپیما  شروع شده وبه همین خاطر صلوات فرستادن مسافران هم . آدم احساس می کنه صلوات فقط برای رهیدن از خطر هست .از همین حالا من چشم چشم می کنم تا روضه رضوان نبوی را ببینم . یک جایی در شهر خیلی نورانی به نظر می رسد یعنی دارای چراغ های بیشتری است و من بدون این که یقین داشته باشم احساس می کنم آنجا مسجد پیامبر است . در زیر لب صلوات می فرستم به آن مردی که خدا چنان برکشید که دلها را این چنین به سوی خود می کشد . هر لحظه به فرود در فرودگاه نزدیک تر می شویم وشهر را بهتر حس می کنیم .

  • هواپیما متوقف می شود  و من کیف کوچک دستی ام را  برمی دارم .از  حاجیه همدانی التماس دعا دارم  . همین که از در هواپیما بیرون می آیم  هوای شدیدا گرم شهر مدینه  صورتم را می نوازد . چقدر هوای تهران ومدینه تفاوت دارد . ذکر صلوات بر لبها جاری است . 

  • جالب وقتی است که  قرار است  گذرنامه ها  را چک کنند وممهور به مهر مملکةالسعودیه  وما جماعت بی نظم وبلبشو در ایران تبدیل به انسانهای صف مدار منظم شده ایم همه در یک خط.

  • جوانکی پشت میز نشسته و با قیافه ای در حال وارسی .حتما در این فکر که یک موقع تروریستی وارد خاکش نشود .ومن شدیدا در این فکر که این وهابی است و الان به چه می اندیشد .

  • ساعت حدود دوازده شب به وقت ایران هست و با ساعت این کشور چهل دقیقه تفاوت دارد ودر همان فرودگاه به خاطر هماهنگی بیشتر ساعتم را با ساعت فرودگاه هماهنگ می کنم و جلو می کشم ،یعنی ساعت دوازده وچهل دقیقه .

  • بعد از انجام امور اداری و ضرب مهر ورود به خاک عربستان در گذرنامه که اسم مامور وماه رجب حک شده برای تحویل ساک ها به بخش دیگری از فرودگاه هدایت می شویم . فرودگاه مدینه در این ساعت خیلی خلوت هست .

  •  در حین تحویل بار مجددا حاجیه خانم همدانی را می بینم والتماس دعا وخداحافظی .

  • بارها که تحویل شد اتوبوس هایی از طرف بعثه ی مقام معظم رهبری در همان جلوی درب آماده هستند که مارا به هتل ببرند وبرادرانی از ایران در ورودی فرودگاه منتظر زائران.

  • اتوبوس ولوو وراننده ی غیر عرب(می خورد که از کشورهای آفریقایی باشد محتمل مصری ) . این موقع شب با دلستر و بیسکویتی پذیرایی می شویم .ترجیح می دهم نخورم .

  • اتوبوس  راه می افتد و من از  حالا کنجکاوی ام گل کرده تا اینجا را مقایسه کنم با ایران . وضعیت عمومی خیابان ها وکوچه ها ومدیریت شهری . فعلا که چیزی شبیه به ایران است ،نوع اسفالت ها وچاله چوله بودن خیابان هایش .

  • ده دقیقه ای تا هتل راه می رویم .وقتی اتوبوس جلوی هتل توقف می کند این جماعت می ریزند پایین و همه ساک به دست در لابی هتل جمع می شوند برای تحویل کلید اتاق ها . هتل الیاس السکنی . غریبه هایی که وجه اشتراکشان فعلا همین سفر هست و منتظر بودن برای تحویل کلید .من دوباره  شماره اتاق را چک می کنم ۱۱۲۹ و فقط نمی دانم هم اتاقی ام کیست . حالا همین هم دغدغه شده برای من ،که قرار است یک زندگی مشترک  ۱۸ روزه  داشته باشی . خدا کند هم سنخم باشد ونشود آیینه دق .

  • تحویل دار کلیدها می گوید کلید ۱۱۲۹ را تحویل گرفته اند ومن می روم بالا .طبقه سوم پشت درب اتاق ۱۱۲۹. ساعت ۱:۱۵ و من باسختی زنگ اتاق را می زنم ومنتظرم ببینم چه کسی باز می کند این در را .

  • خدا راشکر  که جوان است . در ترمینال دیده بودمش ودر اتوبوس در صندلی مجاور من بود . خودم را معرفی می کنم .

  • آقای درودگر جوانی هم سن و سال من که قاضی دادگستری در فرمهین است  و راهی به دیار وحی با استفاده از سهمیه ریاست جمهوری . مثل من .

  • در همان ساعت اول کلی باهم اختلاط می کنیم و از آشنایی با هم ابراز خرسندی واز این حرف ها . ترجیح می دهیم تا ساعت ۳:۳۰ که قرار است همه کاروان یکجا به حرم نبوی مشرف شود نخوابیم .

  •  این توالت های فرنگی برای این جماعت به زیارت آمده شده آیینه دق  که هم زحمت داردبه خاطر بدعادتی  وهم مشکل معماری . پشت به قبله . که اولین اصل معماری اسلامی اساسی زیر سوال است  در این ام القرای چهان اسلام .
    به گمانم نسبت به حرم مطهر رعایت شده ولی نسبت به قبله نه . البته که طنز خنده داری است اگر نسبت به حرم پیامبر سنجیده باشند . هم آن هایی که اعتقاد دارند انسان حتی اگر پیامبر خدا باشد همین که مُرد (نعوذ بالله ) مُرده است .

  • ساعت سه است وهمگی در لابی هتل برای رفتن به حرم اجتماع کرده ایم ....


    ادامه دارد ........
     
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387 ساعت 17:24  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

من به یک بازی دعوت شدم از طرف یک دوست  و روش این بازی هم اینه که باید کتاب فروشی های مورد علاقه ام رو بنویسم وبهشون نمره بدم . البته خود آرزو هم می دونه که در شهری مثل اراک با همه احترامی که به پیشینه فرهنگی اش  قائلم پیدا کردن کتاب فروشی که هم مورد علاقت باشه وهم جذاب برای خواننده و هم این که بتوانی یک نمره به اون در نظر بگیری خیلی مشکل هست ومن مجبورم که سری هم قم بزنم :

 

۱-کتابفروشی فرهنگ ، شاید اولین وتنها کتابفرشی بود در شازند  که برای منِ از روستا آمده به  این شهر کوچک  برای ادامه تحصیل  جذابیت داشت .هم تامین کننده لوازم التحریر آن سال های بچه ها وهم کتابهایی برای فروش .کتاب داستان یوسف وزلیخا را که شرحی از سوره یوسف بود رادر سال ۷۲ از آنجا خریدم وتقریبا در۴۰ دقیقه ای که منتظر ماشین بودم برای رفتن به ده کوثر، خواندمش .

یادش بخیر وقتی که آقای فخاری دبیر روانشناسی  دانشسرا از من پرسید که با مولوی بزرگ چه نسبتی داری ؟ ومن به شوخی گفتم : از اجداد من است . واوهم گیر داد که : پس کتاب مثنوی مولوی را به کلاس بیاور  من مجبور شدم کتاب مثنوی را از همین کتابفروشی  به قیمت ۶۰۰ تومان بخرم .اون موقع حقوق من در دانشسرای تربیت معلم ۱۸۰۰تومان ماهیانه بود البته معروف بود به کمک هزینه  تحصیلی.

آقای نوری  صاحب کتابفروشی فرهنگ با آن سر طاسش که با دوچرخه رفت وآمد می کردومن اون روزها اورا واقعا نماینده قشر آگاه و دانای شازند می دانستم چون کتاب فروشی داشت حالا آیا واقعا این طور بود یا نه نمیدانم. (نمره ۵/۱۸ و یک نمره هم به خاطر سرپا نگه داشتن اون در شهر کوچک شازند که با این حساب می شود ۵/۱۹)

 

۲- کتابفروشی عقلایی: دور میدان شهدا  (باغ ملی سابق که الان هم در میان عوام رایج است ) . پیرمردی که هر وقت داخل مغازه اش می شدم در حال مطالعه می دیدمش .مودب وصبور . او واقعا نماینده اهل فرهنگ بود . دوست دارم پشت ویترین مغازه اش به کتاب ها نگاه کنم . حتما یک قرآن با خط زیبا و با صفحه باز در این ویترین وجود داره . کتاب فروشی که تقریبا پاسخگوی همه سلیقه هاست . چند وقتی است که این پیرمرد را در مغازه نمی بینم . امیدوارم سالم باشد این مرد مودب وصبور . کتاب پیامبر ودیوانه ی جبران خلیل جبران را از او خریدم و البته چند کتاب دیگر را. (نمره ۵/۱۹ )

 

۳- پاساژ قدس قم : آه که چقدر لذت می برم گشتن در این کتابفروشی عظیم را هرچند نتوانم بخرم . بعید است به قم مشرف شوم وبه این کتابفروشی سر نزنم . نبض کتاب در این پاساژ می زنه . آخرین بار که رفتم قم یعنی آذر ۸۶ از انتشارات فقه وحقوق یک دوره کامل ترجمه نموداری  شرح لمعه نوشته دکتر عباس زراعت ودکتر حمید مسجد سرایی را گرفتم و اصول فقه مرحوم مظفر باز هم با ترجمه همون دو مترجم. چیزی حدود ۶۰۰۰۰هزارتومان . همکارهای من تعجب می کردند که یعنی به همین راحتی این مقدار هرینه کتاب و ما هم حسابی قیافه بچه درسخون ها رو گرفته بودیم .

وپیرمرد خوش اخلاقِ اصالتا عراقیِ اهل نجف فروشنده آن ،آقای کریمی همکار شوخ طبع من باب شوخی های زیادی را با او باز کرد و او هم متین و بزرگوار و خندان .

همه پاساژ قدس را دوست دارم . هرچه دارد اقلام فرهنگی است . نمره اش را احمد نظری بدهد بهتر است .

 

۴- بوستان کتاب قم . همون توضیحات ونمره ای که دوستم احمد نظری  عنایت کرده را  من هم تایید می کنم .

 

۵-کتاب فروشی اداره ناحیه یک . جنب ساختمان قدیم اداره آموزش وپرورش ناحیه یک . پاتوق خوبی برای کتاب هایی از نوع  معلم خوان . والبته اصلی ترین مرکز فروش کتاب ها ونوشته های علی فرخ مهر . مردی که دبیر ادبیات در اراک بود والان بعد از بازنشستگی هنوز هم قلم او روان تر وجوان تر  از گذشته می نویسد . بخوانید کتابهای : موفق ها ونا موفق ها ، دخترم گلبهار ، زیباترین دعوت  و ... اورا . عنایتی ویژه دارد به من . همیشه مشوق من در نوشتن بوده چه آن سالها که با نامه فقط می شناخت مرا وچه اکنون که گاه گداری به اداره می آید وساعت ها در اتاق به گفتگو می نشینیم .

آقای نبوی آموزگاری که سالها مسئول این کتابفروشی است ودیگر آموزگاری را فراموش کرده . حسنش نسیه بری است و این که وقتی که وقت دارم می روم داخل وهمه کتاب هایش را می بینم . این هم لذتی دارد  (نمره ۵/۱۸ با نیم نمره ارفاق به خاطر فروش نسیه و این که سال به سال تسویه می کنیم )

 

 

۶- کتابفروشی دهکده : همونی که آرزو توصیفش کرده فقط با این توضیح که در اراک حضور این کتابفروشی مبارک است انشائ الله . بزرگ بودن ، موضوعی بودن و این که خریدار بتواند به راحتی همه کتاب ها را ببیند و انتخاب کند از حسن های آن است . امیدوارم ورشکست نشود از دست این مردم کم کتاب خوان . دوست دارم این کتاب فروشی را نمره اش هم فعلا ۲۰ باشد اگر همین طوری ادامه بدهد.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387 ساعت 0:59  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

کم کم حال وهوای عید رمضان هویدا ست وبوی خوش عید به مشام می رسه وجان های عاشقی را که یک ماه فقط به خاطراو دست از خوردن آنچه که قبل از ان حلال بود کشیدند و دست به حرام هم نیازیدند ملکوتی می شود .

اما آنچه در کنار لذت رسیدن عید مورد توجه قرار دارد خیلی عزیز بودن ! هلال شوال هست  می بینید که وقتی به آخرهای ماه مبارک می رسیم   همه دنبال این هلال هستیم .

البته این  موضوع  امر  پسندیده  است ولی آن چه جای تامل دارد این است که معمولا همه سعی دارند همه نظر فقیهانه و هم رای منجمانه از خودشون ابراز بدارند!!!

مطلب قابل توجه دیگر این است که  در این روزها شدیدا  مرغ همسایه  هم غاز هست یعنی اگردر فلان کشور عید اعلام می شود  انگار فقط آن کشورها متخصص در رویت هلال هستند و می شنوید که:

«بعله امروز در عربستان یا فلان کشور و... عید بوده احتمالا در ایران اشتباه کرده اند . »

بعد هم زنگ زدن به دفتر مراجع شروع می شود و هرکسی برای خودش فتوایی صادر می کند وبعد هم مستند می کند به این که : زنگ زدند به دفتر فلان آقا گفته : مبارک است انشاءالله . حالا این که چه کسی این گوشی را بر داشته ، آقا بوده یا نه ؟ منظورش چه بوده ؟ اصلا آیا راه ثبوت هلال ماه شوال با تلفن ممکن است  یا این که در رساله ها راه های دیگری را برای ثبوت هلال ماه شوال گذاشته اند  ؟ کم تر کسی به آنها توجه نمی کند .

چند سال پیش بود که من در اداره در  کمال ناباوری دیدم که عده ای با همین حرف ها رفتند در گوشه ای از اداره  روزه خودشان را افطار کردندصرفا با همین شایعاتی که استنادش فقط شنیده ایم بود .

حالا ریشه این اختلاف ها کجاست ؟

۱-چرا فقهای یک کشور در اعلام عید با هم اختلاف دارند ؟

۲-اصلا آیا این اختلاف طبیعی هست یا نه؟

۳-آیا به محض ثبوت هلال برای یک فقیه افطار کردن برای مقلدانش واجب می شود یا نه ؟ 

۴- چرا کشورها در اعلام کردن عید با هم دیگر اختلاف دارند ؟

اگر حوصله کنید من می خواهم در این مقاله مختصر خیلی گذزا به آن ها  جواب خودمانی بدهم بعد هم برای یک مطالعه عمیق شما را ارجاع بدهم به یک مجله تخصصی فقهی :

  1. اولین نکته در مورد ثبوت هلال این هست که موضوع ثبوت هلال هم مثل بقیه ی احکامی که در رساله ها هست مثل نماز مسافر که فقها  در مورد انها باهم  اختلاف دارند یک حکم فقهی است  بنابر این اختلاف فقها در مورد ثبوت یا عدم ثبوت آنها مانند بقیه احکام طبیعی است که فقها براساس استنباطشان می توانند باهم اختلاف داشته باشند واین اختلاف عیب محسوب نمی شود .

                  
  2.  علت این اختلاف در استنباط هم بر می گرددبه احادیث فراوانی که در این زمینه وجود دارد وهر فقیهی براساس تحقیقی که می کند یکی از این احادیث را مبنای نظر خودش قرار می دهد و فتوا می دهد ( مثلا یک عده از فقها معتقدند که برای ثبوت هلال باید بین شهر ها اتحاد افق وجود داشته باشد  به تعبیر دیگر هرگاه دو کشور در یک عرض جغرافیایی باشند دیده شدن ماه در یک کشور می تواند برای کشور دیگر هم حجت باشد تا اعلام عید کنند.  اما برخی از فقها هم به اتحاد افق معتقد نیستند و معتقدند که در هرجای دنیا ماه دیده شود همین امر کفایت می کند ونیازی نیست که در افق های مختلف دیده شود و به اصطلاح فقها : ما امشب یک هلال احتیاج داریم که در هرجا دیده شود کفایت می کند . یا یک عده از فقها بر اساس حدیث معتقدند که حکم حاکم جامعه اسلامی (ولی فقیه )برای اثبات اول ماه و یا آخر ماه کافی است واگر حاکم جامعه اسلامی حکم بدهد همه باید به این حکم عمل کنند البته برای این امر هم دلایل زیادی ذکر کرده اند ) بنابر این این اختلاف یک اختلاف طبیعی است .

  3. اما این که آیا ثبوت هلال برای یک فقیه به منزله ی ثبوت برای مقلدان هم هست یک برداشت ناصواب هست .یعنی در رساله های فقهی ثبوت هلال ماه یک امر تقلیدی نیست و نمی توان صرفا با این دلیل که مرجع تقلید یک نفر  عید گرفته ، او هم به افطار روزه اقدام کند. 
    ابتدا باید ببینیم شرایط ثبوت هلال در فقه شیعه چیست ؟
    الف: حکم حاکم جامعه اسلامی .حاکم جامعه اسلامی بر اساس امکاناتی که دارد ثبوت هلال ماه را معین می کند . همان طور که می دانید ولی فقیه به خاطر جایگاهی که دارد وبه خاطر این که امکانات وسیع تری در اختیار او قرار دارد امکان بیشتری هم برای جستجوی هلال و رای به ثبوت یا عدم ثبوت آن برای او فراهم است .
    مثلا در دو سال گذشته از طرف دفتر معظم له یک گروه یکصد نفره از منجمان وفقها با یک هواپیما  برای رویت هلال در آسمان یزد  رفتند برای این که آسمان دامغان یکی از مکان هایی است که از لحاظ نجومی در صورت پدیدار شدن هلال  زودتر رویت می شود .  
    ب: فرد مکلف خودش رویت کرده باشد
    ج:این که دونفر عادل شهادت بدهند که ماه را دیده اند
     د: این که سی روز از ماه رمضان گذشته باشد  .
    همان طور که ملاحظه می کنید افطار شرایط دارد وصرفا با این دلیل که فلانی افطار کرده نمی توان اقدام به افطار کرد .

  4. علت اختلاف کشورها هم در بحث رویت هلال ماه بر می گردد به همان اختلاف مبناها که بر اساس احادیث است . همان طور که در مورد حکم نماز این همه اختلاف هست خوب در این مورد هم اختلاف وجود دارد . ( استاد ارجمند حجة الاسلام  دکتر صابریان در یکی از کلاس ها ی اصول خاطره ای را نقل می کرد که خیلی جالب است ، ایشان نقل می کرد :
    «ما چند سال پیش که برای حج تمتع به مکه مشرف شده بودیم وبر اساس تقویم امروز دوم ذی الحجه بود وفردا باید سوم می شد یک بار در  هتل شنیدیم که  دولت عربستان اعلام کرده که فردا اول ذی الحجة است . به همین راحتی دو  روز تقویم عقب کشیده شد .» ومردم همه مطیعند من در عمره دیده ام روحیات آنها را واقعا اگر بخواهند نماز جمعه را در چهارشنبه هم بخوانند کسی حرفی نمی زند .    

    البته بحث وقتی وبلاگی است وباید کوتاه نوشته شود یک مقدارسخت است که به همه جوانب با مستندات آن اشاره گردد  البته می توانید برای اگاهی کامل از بحث ثبوت هلال به مجله فقه  (کاوشی نو در فقه اسلامی ) مراجعه کنید یا  در این سایت    این مجله رو مشاهده کنید .  

                                                                                          
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387 ساعت 22:21  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

امشب بـــه آینـــــه ها یم  سپــرده ام *

در نیمه های شب که خدا را صدا کنند

در لحظــــه های سبز قنوت نمـاز شان

یک لحظــــه ی تمام  مــرا هم دعا کنند

 

 

 پی نوشت ها:

* اشاره به حدیث شریف «المُومِن مِراءَةُ اَخیهِ المُومن» مومن آیینه برادر مومن خویش است .

 

* خدایا باور دارم که مرا با وادی ایمان فاصله ها بسیار است . خدایا حلاوت ایمان به غیبت را، ایمان به روز حسابت را  به من که تشنه زلال ایمانم و دلم چون کویر تفتیده است بچشان .

 

*خدایا لذت مناجات و دعای به درگاهت را بر دلهای ما ارزانی دار که خود فرموده ای:« قُل ما یَعبَوءا بکم ربّی لولا دُعاوءُکم»  بگو اگر دعای شما نباشد پروردگارم هیچ اعتنایی به شما نمی کند . فرقان آیه ۷۷

 

*خدایا امشب شب قدر است وتقدیر بندگان تو وبندگان تو دو دسته اند : بندگان سعید وبندگان شقی . در این شب عزیز به بنده نازنین که تنها واسطه فیض توست ما را جزو بندگان سعید قرار بدذه .

 

* دست هایمان خالی است اما دریک دست قرآن ودست دیگرمان  آویخته به دامن اولیای توست  خدایا امشب که رحمت بی کران تو بر هرکران جاری است دست های ما را خالی بر مگردان .

* خدایا ما را به عنوان سرباز در رکاب مولایمان قرار بده  

* خدایا سرنوشت ما را با نیکی ها رقم بزن.

*خدایا نعمت هدایتت را برما ارزانی دار .

* خدایا ما راهمیشه عاشق بدار وعاشق بمیران  .

* خدایا در نامه تقدیر ما حجی مقبول و سعیی مشکور  و زیارت قبرپیامبر رحمت وبندگان معصومت را رقم بزن .

*خدایا شهادت این نعمت بهشتی ات را برما ارزانی کن .

* خدایا ما را بیامرز .

* خدایا اهل و فرزندان ما را صالح قرار بده وآتش غضبت را برآنان حرام کن.

* خدایا  به ما توفیق خدمت بی منت به بندگانت عنایت کن .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387 ساعت 23:43  توسط حسین مولوی  |