تبليغاتX
شـمیـم کوثـر
دل نوشته ها ودغدغه ها


شـمیـم کوثـر










بسم الله الرحمن الرحیم

 

  • درب اتاق هم بدجوری صدا جیر وجیر  می دهد . اصلا آدم پشیمان می شود که چرا درب را باز کرده. مخصوصا وقتی هم اتاقیش هم  خواب است .چاره ای نیست برای رفتن به حمام وگرفتن یک دوش  باید چند بار در را باز وبسته کنم .  آقای درودگر هم خوابش سنگین تر از این حرف هاست .

  • آن همه پسته وتنقلاتی که بارمان کردند فعلا روی دستمان باد کرده . اصلا وقت برای نشستن و پسته خوردن نیست . شب ها هم که می آییم اتاق ،سنگین از شام خوردنیم و صلاح نیست .
  • میوه و نوشابه هایی هم که بعد از هر وعده می دهند دچار این سرنوشتند. پرتقال های بزرگ وموزهای رسیده ونوشابه های پپسی و دوغ هایی که روی آن نوشته طتماج ومن نمی دان یعنی چه .. با این وضع باید یک ساک برای حمل این ها جفت وجور کنیم . به نظرم خود این ها هم سوغات دل چسبی خواهد بود برای بچه ها .

  • یک چیز دیگر هم هست واین تجربه چند سالی است که ازدواج کرده ام . دور از خانواده  هرچیزی که برایت تدارک دیده شود به تنهایی نمی توانی بخوری . در اراک هم اگر در جلساتی شرکت می کردم حتی اگر  کیک وساندیس می دادند که امروزه ارزان ترین تنقلات برای بچه هاست  سعی می کردم به محمد جواد ببرم .الان که فرسنگ ها دوریم وزیارت ها هم به دل صیقل داده دل تنگی هایمان چندین برابر است .

  • آقای درودگر از دیروز لباس شسته ودر گوشه اتاق آویزان کرده است اما اصلا خشک نشده. انگار تازه شسته است. خیس خیس . از بس اتاق سرد است . کلیدی که در اتاق وجود ندارد . فکر می کنیم سراسری است . اگر این جوری باشد حتما مریض می شویم .معلوم است که از آن گرمای 40 درجه  بیرون یکباره در دمای 3 درجه قرار بگیری چیزی برای ریه ها باقی نمی ماند .

  • گفته بودم که اشپزخانه ، نه آبدارخانه سوئیتمان مشترک هست با همان دو پیرمرد .در هر آبدارخانه  فقط چهار پنج ظرف برای میوه خوردن واحیانا تنقلات وجود دارد ، چها تا لیوان ،یک چایی ساز برقی ، یکی دوبسته چای کیسه ای و مقداری قند. این چایی ساز دو دقیقه طول نمی کشد که آب را به جوش می آورد . هر وقت که ازحرم یا خرید بر می گردیم عجب لذتی دارد چایی ساختن وخوردن .

  • پریزهای برق این هتل  هم برای ما عجیب غریب است . همه سه شاخه. تقریبا مثل پریزهای تلفن در ایران ولی نه مدور بلکه مسطیل شکل .یعنی سه شاخه وسایل برقی  مستطیل شکلند . حالابرای استفاده از  وسایل برقی ما مثل سشوار و ریش تراش  باید از تبدیل استفاده کنیم .

  • حدود ساعت 10 است ومن می خواهم دوباره به حرم بروم . در این ساعت از روز بهتر می توان به روضه ( بین منبر و مرقد پیامبر ) رفت. همیشه شلوغ است . بعضی وقت ها باید سرک بکشی تا ببینی نماز گزاری نمازش تمام می شود وسریع جایش را بگیری . فضیلتی دارد اینجا توصیف نا پذیر . جایی به اندازه 50 متر .

  • زیارت زن ها از حرم پیامبر  زمان خاصی دارد . حدودا از ساعت 8 شروع می شود تا ساعت 11. فقط در همین چند ساعت . شاید بعد از ظهر هم 2 ساعتی  باشد . باید دقت کنم .
    بعد از نماز صبح خادمان حرم چادری را علم می کنند.  از کنار باب النساء تا نیمی  از ضریح پیامبر.  تا حایلی باشد برای چشمان این مردان . غوغایی دارد زیارتشان .
     وقتی در باز می شود همه می دوند. ساعت ها باید منتظر بمانند تا این لحظه فرا برسد  . نمی بینم که می دوند  ولی از داد وفریاد یک  شرطه ی زن که از پشت بلند گو می آید احساس می کنم در حال دویدن هستند . این شرطه های زن  آن قدر فریاد می کشند که بعضا تبدیل به جیغ می شود . یک ریز صحبت می کنند. گاهی یک نفر وگاهی چند نفر با هم  .حالا نمی دانم چه می گویند . احتمالا زن ها وقتی به ضریح می رسند احساساتی می شوند وآن ها هم که از مشرک شدن این مردم نگرانند راهنمایی می کنند که به ضریح نچسبند .البته شاید .

  • نماز وتوبه جریان دارد  زیر ستون های توبه و حنانه و  کنار منبر  و محراب پیامبر . اما نمی شود دستی کشید وتبرکی گرفت . در هر گوشه ای یک شرطه ای ایستاده   با لباس عربی . شدیدا کنترل می کنند این جا را .  دوربین های زیادی هم  کار گذاشته اند. حدودا 600 دستگاه . وهمه در حال چرخش  وارسال گزارش لحظه به لحظه   . در این قسمت از مسجد تجمع دوربین ها بیشتر است. مثلا در کنار محراب النبی چهار دوربین پیشرفته روی یک ستون قرار داده اند برای مراقبت چهار جهت .
    این جا که باید خنک تر باشد از همه جا گرم تر است . ازآن خنک کننده ها این جا خبری نیست . با پنکه های سقفی تهویه هوا می شود . نمی دانم چرا . شاید نخواسته اند بافت مسجد به هم بخورد که بعید است . شاید هم خواسته اند به علت گرما حالت دافعه داشته باشد ومانع از ازدحام .
    وقت هست تا نماز ظهر . اذان تقریبا ساعت 12:20 است و تا آن موقع می توان نمازهایی را به نیابت خواند از طرف کسانی که التماس دعا داشته اند . دعایی کرد برای دوستان و خویشان . به انسان یک عطشی دست می دهد این جا . مخصوصا چون جا سخت گیر می آید .

  • نماز ظهر که تمام می شود بر می گردم به هتل .  ناهار صرف می کنیم . قبل از نماز عصر وقت هست برای یک استراحت .
  • ساعت سه ونیم است . وقت نماز عصر در این جا حدودا سه وچهل دقیقه بعد از ظهر است . خلوت تر  بودن نماز در عصرها محسوس . در روز پنج نوبت  مردم را به مسجد کشاندن هم هنر است برای واضعان چنین طریقتی  وهم سختی برای مکلفین و پیروان چنین شریعتی .
  • البته گاهی هم فکر می کنم که خیلی هم سخت نیست . وقتی قرار است بعد از نماز ظهر در همان خنکی مسجدپیامبر دراز بکشی ویک خواب عمیق – عمیق تر از خواب شب – داشته باشی ولی وضویت باطل نشود و برخیزی واقتدا کنی به امام ونماز عصرت را اداکنی چه سختی دارد؟؟؟
    قبل از اذان که به حرم می رسی می بینی اینان چنان  خوابیده اند که اگر دقت کنی صدای خرو پفشان را هم می شنوی . با صدای اذان بر می خیزند وکنارت نماز اقامه می کنند . بی هیچ گمانی بر این که ممکن است در خواب شیرینش یکی از مبطلات وضو حادث یا صادر شده باشد .
    جالب است این که اتصال صفوف هم در این جا معنا ندارد . دیده ام برخی را که هنگام اذان در خیابان در حال خرید است وتا امام جماعت دو کیلومتر و به صف آخر یک کیلومتری فاصله دارد واز همان جا اقتدا می کند به امام و نماز ادا می کند . بگذریم که بعضی ها جلوتر از امام جماعت با فاصله زیاد به امام جماعتی که در  پشت سرشان هست  اقتدا می کنند و نماز می خوانند . بگذارم برای بعد .

  • نماز عصر که تمام می شود در مسجد می مانم. بعد از نماز عصر قرآن آموزی بچه ها شروع می شود . بچه هایی پنج شش ساله تا سیزده  چهارده ساله . دشداشه سفید پوشیده وکلاه سفید به سر گذاشته . بامزه جلوه می کنند .  حدودا پانزده نفری دور یک مربی . ومربی ها بیشترشان جوان ونوجوان  . بعضا کمی از قرآن آموزها بزرگترند . یک میز کوچکی گذاشته اند ودور آن نشسته و لیستی هم در دست گرفته. بچه ها دور او حلقه زده وحفظیاتشان را تحویل می دهند وگاهی مشغول شیطنت کودکانه  .
    به نظرم یک نهضتی برای حفظ قرآن راه انداخته اند مثل نهضت سواد آموزی ما .وبه صورت این شرکت های هرمی هر مربی خودش شاگرد برای یک مربی دیگری است که از خودش جلوتر است  .  زیر نظر اداره کنندگان  مسجد النبی . روی میزی که استادشان  نشسته جمله ای نوشته بود به این مضمون : ((اداره التعلیم القرآن )).
    اصلا در این جا حفظ قرآن یک عادت مُسری است . مدام در حال حفظ هستند . در مسجد قبل از نماز می بینی مصحف در دست دارند وچشم ها را می بندند و تمرین می کنند وهی مراجعه می کنند  به قران برای اصلاح و یا چند نفردور هم نشسته حفظیات را به هم تحویل می دهند.حتی در فروشگاه ها.  البته بیشتر فروشگاه هایی که صاحبانشان عربند و  عرضه کننده محصولات فرهنگی .

  • بگذار بگذرم . هرچندقبلا گفته ام ولی چون تکرارش به عطشتان می افزاید بگذار بگویم که این جا نماز ودعا وتلاوت قرآن  خیلی لذت دارد. نه فقط برای من . هر کس که پایش به این جا باز شود همین حال را دارد . . اصلا دلم نمی خواهد از حرم بیرون بیایم .سعی می کنم آخرهای وقت توزیع شام خودم را برسانم به هتل .

  • بعد از خوردن شام تازه وقت بازار گردی ایرانی هاست . یکی از علت هایش خنک تر شدن هواست و علت دیگرش هم این است که شب ها بعد از ساعت 10 حرم را می بندند .

  • یک رسم جالبی هم که در این جاست این است که بازاری های مهم مدینه به تاکسی دارها یا آژانسی ها کرایه مسافرها را می دهند واین ها می آیند جلوی هتل و  زائران را می برند به آن بازارها .و جالب این که دوباره این ها را بر می گردانند بدون گرفتن کرایه . شب ها بعد از شام جلوی هتل ها بساطی دارند ا ومدام جار می زنند برای جلب مشتری برای آن بازاری که فرستاده آنها را . وکارتهای تبلیغاتی آنها را بین زائران توزیع می کنند .
    فعلا من و رفیقم حال بازار نوردی نداریم هرچند می دانم که چاره ای نداریم اما برخی از همسفران تا حالا کولاک کرده اند در خرید .

  • در اطراف همین هتل الیاس السکنی یک پیراهن سفید چینی می گیرم و بر می گردم به هتل. دو هزاروپانصد تومان . برای این چند روزی که زیر آفتاب داغ مدینه هستیم خوب است . بعضی هم سفرها هم تا رسیده اند  به عربستان دشداشه ای گرفته اند و خود را به هیئت اعراب در آوده . گویا آرزویی است برایشان ومن در این فکرم که چرا زود ما ها را جو می گیرد ... .


    ادامه دارد ......


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387 ساعت 21:32  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

یک شنبه 12/6/1386

  • دیشب که خواستم بخوابم به خاطر  سرمای این کولر علاوه بر پتو، ملحفه را هم به خودم پیچیده ام ، پیش خودتان بماند چفیه را هم به گلویم بسته ام چون از گلو حساسم وزود لوزه هایم عفونی می شود و پیراهنم را هم در نیاورده ام . بله چیزی شبیه  یخچال است این اتاق ما .
    اقای درودگر که چیزی نمی گوید یا گرمایی است ویا این که این بنده خدا هم در رودربایستی مانده . همین که صبح شده وقرار است به حرم  مشرف شویم  واز دست این سرما راحت شده ایم جای خوشحالی است .

  •  اذان نماز شب در مدینه تقریبا یک ساعت قبل از اذان صبح است . فرصت مغتنمی است . وضو می گیریم وبه حرم می رویم .همین که از درب استقبال  پا بیرون می گذاری حس می کنی که اینجا مدینه است وتابستان  . حرارت  در این نیمه شب هم به اندازه ای هست که آن را با تمام وجود حس کنی و گویی از آن سرمای کولر هتل به این گرما پناه آورده ای .

  • مسجد النبی در این خلوتی نیمه شب  هم جلوه ای دارد تماشایی . یک مسجد با شکوه فراوان . نور زرد رنگی که از درب های حرم به بیرون پرتو افشانی می کند زیباست  .وبه همین اندازه وقتی از جلوی درب می روی خنکای حرم هم به بیرون می ریزد .

  • حالا نمی خواهم شرح بنا کنم ولی بد نیست شما هم که قرار است همسفر لحظه های شیرین زیارت  من باشید مقداری  با حال وهوای این مسجد  آشنا شوید .



    تکرار مکرر سادگی


     
  •  مسجد پیامبر  با همه عظمتش  تکرارسادگی است . شاید راز عظمتش هم همین تکرر سادگی درب ها و دیوارها باشد   . با نوعی از  سنگ که تزیین شده   . تکرار مکرر ستون های  داخل مسجد. به هر طرف رو می کنی تکرر یک نواخت ستون ها را می بینی  بی آن که خسته شوی .

  •  در سال اول هجری  وقتی ساخته شده  طول وعرصش در حدود  سی وپنج در سی متر بوده . ارتفاع آن  دو ونیم متر . تا حالا نه  بار توسعه پیدا کرده است .


  •   اولین بار در  سال هفتم هجری .  در زمان خود  پیامبرگرامی که   طول وعرض آن  تقریبا پنجاه در پنجاه شد. ارتفاع سقف به سه ونیم مترافزایش یافت .
    عمر در سال 17 هجری آن را از جنوب و غرب و  شمال  5 متر وسعت داد. باب السلام و باب النساء در زمان عمر بناء شده   .
    عثمان هم یک چنین توسعه ای را انجام داده است . در سال 91 ولید اموی   علاوه بر توسعه دادن   20 درب هم  به مسجد اضافه  می کند .
    بعد  در سال 165 هجری قمری توسط فردی به نام مهدی به وسعت مسجد اضافه شده  و تا سال 888 هجری قمری به همین شکل باقی می ماند  .
     در سال 888 قایتبای که احتمالا از مغول ها بوده  مسجد را بزرگتر می کند  وارتفاع سقف آن را  به 11 متر افزایش می دهد .
     هفتمین توسعه مسجد سال 1277 هجری توسط عبد الجید عثمانی رخ می دهد .هشتمین توسعه در زمان ملک عبد العزیز در سال 1372 هجری قمری یعنی 58 سال پیش  انجام می گیرد که حدودا 26 هزار متر  به وسعت مسجد النبی افزوده می شود .
     آخرین ونهمین  توسعه هم در زمان ملک فهد در سال 1414 انجام گرفته و ومساحت بنای مسجد به یکصد هزار متر  مربع افزایش پیدا کرده که تقریبا 167000نفر می توانند نماز بخوانند . اگر به این وسعت ،  مساحت  صحن های اطراف  حرم که در حدود 135000 متر مربع است  و طبقات فوقانی رو اضافه کنیم چیزی حدود هفتصد وپنجاه تا یک میلیون نفر می توانند در آن نماز  بخوانند .

  • مسجد النبی 41 درب ورودی  دارد. وزن هر کدام از این درب های چوبی  دو نیم تن است .  بیشتر درب های ورودی شبیه هم هستند.

  • این موقع از شب که  ساعت  سه ونیم است و مسجد پیامبر خلوت وبعضی در حال تهجد ، تلاوت  قرآن لذت فراوان دارد . در جایی که حتما جایگاه نزول جبرئل و فرشتگان بوده وهست  . اگر بشود در مدینه یک بار این کتاب آسمانی را ختم کنم سعادت بزرگی است .

  • داخل مسجد می شوم.  در این هوای گرم مدینه  سردم می شود . خنک کننده های حرم هم حسابی خنک افشانی می کنند .
    دریچه ی این خنک کننده ها در نیم  متری پای هریک از ستون های مسجد قرار گرفته اند .  در داخل مسجد در حدود 2554 ستون  وجود دارد .
    ستون های ساده و مدور سفید و صیقلی . بالای ان ها  بوسیله ی یک طاق مانندی به هم متصل شده اند.  سنگ های بالی ستون ها  از دو رنگ سیاه وسفید است . در پای هریک طاقچه های مدوری شکل هم در فاصله یک متری زمین  وجود دارد . قرآن ها در آن چیده می شود  .
    تعداد ستون ها در زمانی که مسجد برای اولین بار بنا شده هشت ستون بوده.
    می گویند دستگاه های  اصلی خنک کننده ها در 14 کیلومتری حرم قرار دارد. بوسیله لوله های بزرگ این هوای خنک به داخل مسجد پیامبر انتقال داده می شود .

  • موقعی که اذان گفته می شود  هجوم نمازگزاران  شکوه خاصی دارد که دیدنی است . می بینی در چند لحظه ی کوتاه همه صف ها به هم می پیوندند . از همان چهل ویک درب در چهار طرف مسجد . این عرب ها همچنان به منظم بودن صف ها حساس هستند .

  • یکی از عادات  عرب ها   مسواک زدن قبل از نماز با چوب های مخصوصی است .  از درختی به نام « اراک »  .حالا می فهمم چرا در دیوار یکی از بازارهای بزرگ نوشته بودند « اراک».

  •  در جایی می خواندم که لایه های داخلی شاخه های این درخت از الیاف سلولزی تشکیل شده وونظم این الیاف به قدری زیبا کنار هم چیده شده اند که می شود گفت کامل ترین مسواک  طبیعی است . علاوه بر این  همین چوب ها حاوی مواد مختلفی است که از پوسیدگی دندان جلو گیری می کند .
    اندازه های این چوب ها هم متفاوت است .  کوچکترین آن ها کمی بزرگتر از همین خلال دندان هایی است که ما استفاده می کنیم .  متوسط آنها تقریبا به اندازه یک خودکار بیک وبزرگتر هایش هم به اندازه دو برابر خودکار بیک .

  • بعضی ها آن قدر مسواک می زنند  وبا این چوب به جان دندان هایشان افتاده اند  که ما را هم به  هوس می اندازند  . بایدبخرم .
    معمولا در نزدیکی های نماز بساط دست فروش هایی از این دست در اطراف صحن ها های مسجد النبی فراوان است .

  • یکی از عادت های بدشان هم گرفتن خلط های سینه ودهان در دستمال هایشان است.  با صدای بلند بی آنکه خجالتی بکشند . شاید یادگاری از دوران بدویت  .

  • نداشتن مهر وسجده کردن روی فرش ها اگر چه ایرادی ندارد ولی نمی چسبد . 
    بعضی از ایرانی ها را می بینم که رفته اند واز این سجاده های بزرگ نماز گرفته اند.  در قسمت جلویی آن یک تکه حصیر کوچکی وجود دارد که به چشم نمی آید.  با این ترفند از دام تقیه رسته اند. حتما ساخت چین است . برخی هم سجاده هایشان کاملا حصیری است .
    چیزی هم  امروز کشف کردم .  محل اجتماع بسیاری از ایرانی در حرم نبوی در هنگام اقامه نماز  راهرو مانندی مقابل  باب الهجره است .
    علتش هم این است که در میان همه بنای مسجد تنها جایی که مفروش نیست وسنگ است همین جاست.  این هم از نبوغ ایرانی هاست که هر جا بروند گلیم خودشان را از آب بیرون می کشند .

  • بعد از نماز که همه ی ایرانی ها در بین الحرمین قرار رفتن به بقیع گذاشته اند سنی ها که بی شک وهابی های مدینه اند  جلسات وعظ وخطابه و درس در جای جای مسجد النبی به راه می اندازند. خیلی دلم می خواهد بنشینم ببینم چه می گویند . ولی نه وقت هست نه حوصله  .

  • می نشینم  پشت حجره فاطمه زهرا سلام الله علیها . زیارت عاشورا وزیارت حضرت زهرا می خوانم .
    بعد می روم به بقیع .زیارت جامعه در بقیع جامع ترین زیارت هاست  در هنگامی که تیغ های زرد رنگ خورشید از مشرق چهره تو را می نوازد .

  •  مردی را می بینم که در حال مجادله است وآن وهابی دارد توهین می کند . می روم جلوتر و به این اقای ایرانی که ظاهرا مدرس دانشگاه است  می گویم برادر من چرا با این ها بحث می کنی ؟ می گوید بحث برای آگاهی از مواضع آنها وشناساندن مواضع خودمان بد که نیست سفارش هم شده ؟ می گویم : مگر این ها آمده اند از شما بپرسند و شیعه شوند  که احساس تکلیف می کنی ؟ جز توهین به مقدساتمان چیزی عایدمان می شود ؟ آقا نا راحت می شوند و می روند .
    همین طور دو روحانی هم دارند مجادله می کنند انگار  آمده اند برای هدایت . هدایت کسی که نه می شنود ونه می بیند مگر امکان دارد ؟

  • بر می گردم به هتل.  وقت صبحانه است . بعضی ها خورده وبرخی ها هنوز نرسیده اند .بعضی از همسفران هم خیلی هول می کنند در خوردن صبحانه . معمولا برای صبحانه چند قلم می چینند تا زائران بسته به انصاف و  فراخور حالشان بردارند ونوش جان کنند . بعضی ها  این چند قلم را چنان در هم می آمیزند که دعا می کنم طرف کارش به بیمارستان نکشد .
    علاوه بر شیر، تخم مرغ با کره وپنیر بسته ای و مربا . حالا ببینید چه معجونی می شود این . بعد از صبحانه به اتاق می روم آقای درودگر در حال استراحت است واتاق ما همچنان سرد . نمی دانم این همسایه های ما که پیرمرد هم هستند چه می کشند؟

  •  درب اتاق هم بدجوری صدا جیر وجیر  می دهد . اصلا آدم پشیمان می شود که چرا درب را باز کرده وقتی هم اتاقیش خواب است .چاره ای نیست برای رفتن به حمام  باید چند بار در را باز وبسته کنم .  آقای درودگر هم خوابش سنگین تر از این حرف هاست .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 ساعت 11:57  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

انشاء

 

گیســوانت قشــنگ ورؤیــــایی         وعــده  دل پذیـــر فـــــردایــــی

قــــامت تو به سرو می مــــاند          و نگـــاهـت  چــو موج دریــایی

گریه هایت عجب دل انگیزاست        خنده هـــایت عجب تمـاشایی

بگذرد فصـــل سوزش و ســرما         چـو  بهـــاران  ز  راه مـی آیــی

  سر مــــا  را به  دامنت  گــیری          ای که  آقــــا  تـویی  و  مولایی 

من امیدم به کاهش غم هاست        تو بیـــا تــا بــه غم نیفـــزایی

در غـــزل های من نمی گنجی         بنــگــارم  بـــرایــت  انـشـــایی

 

۲۳/۱۰/۱۳۷۹
غروب جمعه - اراک

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387 ساعت 0:46  توسط حسین مولوی 


بسم الله الرحمن الرحیم

بهمن ماه را از ان وقتی که شناختم همراه با شور حماسه بوده است . جای انانی که ابتدا این شور  وحماسه را افریدند بخیر و یاد آنانی که ان را در امتداد زمان تداوم بخشیدند جاویدان باد .

بهمن ماه  ۵۷ طفلی بیش نبوده ام . تقریبا دوسال ونیمه وبه یقین چیزی از آن به یاد ندارم  اما از کلاس پنجم ابتدایی که تقریبا اولین سال حضورم در فعالیت های فوق برنامه و گروه سرود بود بهمن ماه برایم هیجان می آفریند .
یادش بخیر خانم امیری معلم کلاس پنجمم را که سرودی را یک روز مانده به جشن داد تا تمرین کنم و بخوانم (من قسمت اول را تک خوانی می کردم  وگروه قسمت دوم را جمع خوانی می کرد ) :

کیست که روشنگری افروخته ............................................روح خدا خمینی

 وسرود معروف :
۲۲ بهمن ........۲۲ بهمن 
 روز از خود گذشتن........ روز پیروزی ما
روز شکست دشمن .

 یک ماهی همه بچه ها ومعلم ها بسیج بودند برای تدارک برنامه سرود ونمایش برای یک جشن مفصل در مسجد که همه اهالی روستا هم دعوت می شدند .همه ی میزهای چوبی قدیمی مدرسه را برای ساختن سن  به مسجد می بردیم . چقدر شور انگیز بود .

اول ، دوم وسوم راهنمایی همین طور نقش آفرین بودم در حد بضاعت ناچیز خویش، حتی سالی که ترک تحصیل کرده بودم اقای بیات معلم راهنمایی روستا کسی را  فرستاد دنبال من تا نقش یک پیرمرد را بازی کنم در نمایشی که قرار بود خطر اعتیاد را گوشزد کند . بهمن ماه سال ۱۳۶۹.
سال اول تحصیل در دانشسرا  در شازند  نقش یک معلم و سال دوم نقش یک  راهب مسیحی وسال چهارم نقش یک استاد دانشگاه را بازی کردم  وهر سال همین نقل حماسه  واین جریان شور انگیز به اشکال مختلف  درمیان ما و همه مردم تکرار می شود .
همه این ها در بهمن بود وهمه عشق ما این بود که بهمنی برسد تا هیجان ها غلیان کند و استعدادها شکوفا شود .
بعدا هم که معلم  یا مدیر شدم همین شور افرینی ادامه داشت .
الحمدلله !
از برکت انقلاب و خون شهدا بهمن ماه اردیبهشت دلهاست .  سال ها خون دل خوردن مردان وزنان این مرز پاک متبلور شد وشد انقلاب .
کوهری که نامردمان زیادی تا کنون خواسته اند ان را از دامن این ملت بدزدند اما نتوانسته اند . وبرای حفظ ان چه خون های پاکی که به زمین ریخته شده ....
الحمدلله ! 

بیتی که یاد آور پرورش روح خداست. هرچند کاهگلی وقدیمی است اما دلی را صیقل زد که آسمانی شد


چندروز پیش دوره ضمن خدمتی داشتیم در شهر خمین . علاوه بر شیرینی های یک اردوی دو روزه با همکاران که طراوت خاص خود را داشت حضور در شهری که در دامن خویش مردی را هدیه جهان کرد که بی تردید راه های اسمانی را خوب شناخته بود خودش درس دیگری است ...
زیارت بیت امام (ره) از برنامه ها جنبی این حضور در خمین بود . نه این که به یک خانه آن هم با قدمت  تقریبا ۲۰۰ ساله اصالتی قائل باشم . نه !
اما یاد آوردن خاطرات کودکی بزرگ مردی که صدای توحیدیش هیمنه کفر وشرک را در هم ریخت به انسان تفکر می آفریند :
چه کرد این مرد که چنین جاودانی شد ویادگار او همچنان بر تارک آزاد مردی جهان می درخشد ؟ 
مردی از سرزمین آفتاب !
تا آفتاب می تابد یاد تو در دلهای ما همچنان حرارت انقلابی دارد . امام من !
وبشنوید از زبان قیصر شعر ایران :


مردی که طلایه دار مردان خداست
از طایفه نور نوردان خداست

قطبی که مدار چشم او قبله نماست
قلبش گل افتاب گردان خداست

و  صدیقه وسمقی :

 آمد آمد سبوی خورشید به دوش
از تشنه لبان نور،ُ برخاست خروش

خورشید شدیم ما هزاران خورشید
از بس که زجام نور فرمود : بنوش

بهمن ماه سال ۷۱ که چهاردهمین بهار انقلاب در دل های مردم نور می افشاند  دانش آموز سال اول دانشسرای شازند بودم . شعر زیر که سرشار است از ناشی گری های یک جوان محصول عشق بهمن ماهی من است .
بیت اول آن از حافظ تضمین شده و باقی ابیات با همه اشتباه هایش نشان دهنده جریان انقلابی گری در نسل دوم انقلاب است :

« رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
که نقش جور ونشان ستم نخواهد ماند »

گذشت ورفت آن شب تاریک وغم آلود
وسرزد آن سپیده وشام سیه نخواهد ماند

زوحدت ویکیِّ هر چه پیر وهر چه جوان
دگر نشان سلطنتی بر زمین نخواهد ماند

به رهبری مرد حق خلیل زمان
دگر بتی وجلالی به پا نخواهد ماند

چنان نهاد به اتش قدم که آتش ودود
شود گل ودیگر چنان نخواهد ماند

در این مه خجسته چونان فرشته ای آمد
زشرم دیو وددی در جهان نخواهد ماند

به جاءِ حق و زهاق هرباطل
که آمدست حق وباطلی نخواهد ماند .



  

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 ساعت 17:2  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

این عکس من رو به یاد کوچه باغ های زیبای ابراهیم اباد می اندازد . کوچه باغ هایی که اگر دست همت برخی پیرمردان از آن برداشته شود دیگر آثاری از آن ها نخواهد ماند

 

طی کردن روزانه  ۷۰ کیلومتر مسافت اراک تا ابرهیم آباد سخت بود وطاقت فرسا که اگر به آن  تکرار را هم اضافه کنی سخت تر هم خواهد شد . البته این چنین سختی ها را  اکتر قریب به اتفاق معلمان تحمل کرده اند وبعضی ها سختی هایشا فراوان تر است وطاقت فرساتر و اگر این را ه ها با نیت خالص طی شود به یقین یکی از مصادیق هجرت در راه خداست .
مدیر مدرسه ابراهیم آباد بودم .در سال تحصیلی در هفته شش روز و در تابستان ها در هفته دو روز این مسیر را می رفتم .
  خرداد ۸۱ با نیت بیتوته ی چند ساله رفتیم به ابراهیم آباد. روستایی که علی رغم روستا بودنش شاخصه های زیادی از شهر بودن هم داشت . محمد جواد هنوز دو سالش تمام نشده بود .
 خانه ی خوب و بزرگی اجاره کردیم ماهیانه دوازده هزار تومان .  
زندگی کردن در این روستا عجب آرامشی داشت .فارغ از رفت وآمد وهیاهوی زندگی شهری و  آن  وقتی که قرار بود در جاده ها صرف خماری وچُرت شود صرف زندگی می شد در کنار خانواده.
ابرهیم اباد در یک دشت وسیعی قرار گرفته که حدودا ۱۵۰۰ نفر سکنه دارد وساکنانش لزوما کشاورز نیستندو به علت نزدیکی به شهر بیشتر خوش نشین هستند تا کشاورز  . 
از قدیم در شاهراه تهران بوده وبه تعبیر دیگر یکی از منزل های کاروان ها در مسافرت ها ابرهایم اباد بوده وبرای همین هم  چشمشان از دیدن غریبه سیر است  و یک نوع روحیه شهری شدید از نوع نه چندان مثبتش  بر اهالی روستا حاکم  .
نزدیک بودن به کویر میقان  باعث شده نوع ساخت خانه ها با جاهای دیگر استان فرق داشته باشد .بیشتر  خانه های قدیمی یک طبقه است وپشت بام ها ی روستا حالت گنبدی شکل دارد (بناهایی که بیشتر در استانهایی مانند کرمان ویزد وبخش هایی از اصفهان قابل مشاهده است )
ابراهیم آباد کوچه باغ های زیبایی دارد که گذشتن از این کوچه باغ ها خاطرات شیرینی را در ذهن وضمیر انسان به یادگار می گذارد  .
هرچند اسفند همان سال پیشنهاد پست اداری داده شد  رشته های ما پنبه گردید اما یک سال زندگی در آن فضا لذت های زیادی داشت .
خانه ما به مسجد نزدیک بود وصدای موذن درسحرها گوش نواز که  روح توحید را در وجود می دمید.
شعر زیر هرچند کوتاه است ولی محصول یکی از این سحرهای زیبای خداست :

 

عجب  نسیم  دل  انگیز  می وزد  از  شب
چه  صوت  دلکش  برخیز  می وزد  از شب

دراین هوای بهاری که موج شب کوتاهست
تمـــوج  شب  پـــــاییز  می وزد  از  شـب

نسیم صبح وسعادت همیشه یار شما بود
ولی  سعادت  ما  نیز  مـــی وزد  از  شب

شکوه  صوت تــــرانه  ز هر کرانه بلند است
عجب نسیم دل  انــگیز  مـــی وزد از  شب.

 

۲۷/۳/۱۳۸۱
ابراهیم آباد ساعت ۵ صبح

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387 ساعت 0:30  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

اسب شبیه سازی شده حالا خودش بچه به دنیا آورده است  

 

چند روز پیش برای همکاران شاغل در سازمان آموزش وپرورش کلاس ضمن خدمت با عنوان ( آشنایی اجمالی با مفاهیم قرآن کریم ) داشتم که در آن قرار بود در مورد عدل الهی ، شفاعت وپاسخ به شبهات آن ، معاد جسمانی و پاسخ به شبهات معاد جسمانی وتفسیر سوره های مومنون وحشر تدریس بشه .

حالا گذشته از شیرین بودن همه این بحث ها از جمله عدل الهی و شفاعت ، مبحث معاد جسمانی  هم خیلی جالب وهم بحث برانگیز بود  .

البته بعد از اثبات معاد جسمانی از طریق آیات قران که در نه دسته قرار گرفته بودند قسمت پاسخ به شبهات  خیلی شیرین بود ومورد توجه همکاران .

یکی از شُبهه ها که من وهمکارانم را واداشت تا به طور دقیق تر به مساله شبیه سازی بپردازیم شبهه ای هست به نام شـبهه آکل وماکول.

خلاصه شبهه این است:

 اگر قرار باشد ما در روز قیامت با همین بدن بر انگیخته بشویم ودر حالی که می دانیم جسم ما بعد از دفن شدن  خاک می شود وممکن است این سلول ها بعد ها توسط گیاهان  تغذیه شوند وانسانهای دیگر آنها را بخورند وجزو سلول های بدن آن هابشود بالاخره این سلول ها تکلیفشان چه خواهد شد ؟
اگر برگردند به بدن اول، بدن دوم ناقص می شود وخلاصه اگرسلسله ی این تغذیه شدن ها را ادامه دهیم (یعنی این سلول ها از یک بدن به بدن دیگر و از بدن دیگر به بدن دیگر رفته باشند نقص در بدن های متعددی رخ می دهد ) با این وصف معاد جسمانی غیرممکن هست .

خوب برای رد این شبهه مقدمات زیادی باید گفته بشه که من مقصودم پرداختن به اونها نیست وفقط با طرح یکی از مقدمات واستفاده از تحقیق درباره شبیه سازی میتونیم ادعا کنیم که معاد جسمانی هست .

یک مقدمه ودو نتیجه گیری:

معتقدیم هریک از سلول های بدن انسان اگر در یک محیط مناسب رشد داده بشوند قابلیت اون رو دارند که عین همون انسانی باشند که از اون انسان گرفته شدند .

باور نمی کنید ؟؟؟؟

شاهد این جهانی:

اتفاقا همکارهای من هم ابتدا که این مقدمه رو طرح کردم باور نمی کردند وبعضا  منکر که :
 نهایت اگر بشود رشد داد می توان از آن یک عضوی مثل عضو سابق ساخت (قطعات یدکی انسان )

از من اصرار واز برخی همکاران انکار که من گفتم :
من اطلاعات زیادی درباره علم شبیه سازی ندارم ولی به نظرم می رسد که پایه علم شبیه سازی همین هست .برای همین هم اقای رخصتی رو مامور کردیم اطلاعاتی درباره شبیه سازی بیاره .

آقای رخصتی هم رفت وتحقیق کرد وآورد که خلاصه ی نتایج تحقیق اینه :

۱- شبیه سازی یعنی با پرورش یک سلول بتوانیم انسان یا حیوانی مثل کسی که از او سلول گرفتیم  تولید کنیم که اصطلاحا به اون کپی یا تکثیر نامحدود از انسان هم گفته می شود .

۲-  سه نوع شبیه سازی هست 
            الف -  یکی از اونها همون ساخت یک انسان به طور کامل وشبیه به انسان اوله که حدود سال ۲۰۰۰ در انگلیس دختر بچه ای که کپی یک مادر ۳۳ ساله بود متولد شد (البته الان تولید چنین انسان هایی ممنوع هست ).

           ب-  تولید قطعات یدکی مثل قلب یا کبد یا کلیه از همین طریق . یعنی رشد دادن یک سلول در آزمایشگاه و هدایت ژن ها به طوری که فقط عضو مخصوصی ساخته بشود (مقام معظم رهبری این نوع از تکثیر را نه تنها ممنوع نکرده بلکه تشویق هم کرده ودر ذیل استفتاء هم فرموده به شرطی که ساختن قطعات یدکی انسان به ساخت انسان منجر نشود جایز است .)

نتیجه گیری :

۱-  وقتی که یک سلول از انسان با قدرت بشر می تونه تبدیل به یک انسان شبیه انسانی بشه که از سلول های او گرفته شده پس اگر همه سلول های بدن ما هم جزو سلول های بدن دیگر شده باشه وفقط تنها یک سلول هم مانده باشه این قابلیت را داره که رشد کنه و دوباره بشود یک انسان .

۲- تازه سلول های بدن ما وقتی که به داخل بدن یک فرد دیگر می روند جزئی از بدن او می شوند نه کل . حالا اگر قیامت شد وسلو لهای بدن ما خواستند برگردند به بدن قبلی ، بدن دوم ناقص که نمی شود زیرا سلولهای ما در همه جای بدن او پخش شده نهایت این است که بدن دوم لاغر می شود و لاغر شدن با ناقص شدن خیلی فرق دارد وهیچ مشکلی هم نیست که انسانی برانگیخته شود ولی وزنش به جای ۷۰ کیلو حالا ۱۲ کیلو باشد .

به نظر شما اشکالی دارد و آیا خلاف معاد جسمانی هست ؟؟؟؟

 

بعدا نوشت :

یک مساله ای هم که در کلاس بعد از طرح مبحث شبیه سازی ایجاد شد این بود که ایا در انسانهایی که شبیه سازی می شوند همه چیز انها حتی تفکر واحساس آنها هم یکی است که در پاسخ گفتیم قطعا این طور نیست علتش هم اینه که روحی که در بدن فرد شبیه سازی شده دمیده می شود همان روحی نیست که در بدن فرد قبلی دمیده شده وروح دیگری است .

دیشب رفتم به کتابخونه کوچکم و کتابها رو نگاه می کردم کتاب تفسیر انسان به انسان( نظریه جدیدپیرامون معرفت شناسی انسان ) آیت الله جوادی آملی رو دیدم کتابی که بی نظیر هست ...در این کتاب مطلب جالبی بود که خیلی با این بحث مرتبط هست :

((فطرت انسان مانند کتاب تدوینی خدای سبحان ــــ قرآن ـــ معادل ندارد .یعنی همان طور که جن وانس جمع شوند وبخواهند مانند قرآن کلام وکتابی بیافرینند میسورشان نیست اگر همگان گرد هم آیند وبخواهند همانن ساختار فطرت بشر که حق بین ، حق جو و حق خواه بسازند مقدورشان نیست .مساله شبیه سازی نیز درباره جسم او است نه درباره روح ))*

جالب این بود که برخی از علمای سنی مذهب در بیان علت حرام بودن شبیه سازی گفته اند که چون خلقت از ان خداوند هست شبیه سازی یعنی دست بردن در خلقت خداوند .
یا گفته بودند که چون تنوع یکی از آثار خلقت خداوند است شبیه سازی که از بین بردن اثار خلقت  خداوندی است ممنوعه .

این دو دلیل واقعا دلایل خنده داری است . مگر نعوذبالله  نعوذبالله نعوذ بالله خدا دست وپا چلفتی است که با یک مساله ای به نام شبیه سازی کل خلقت از دستش در برود ویا دیگر نتواند تنوع ایجاد کند .

خدا در سوره مومنون بعد از این که مراتب خلقت انسان را نام می برد بعد از مرتبه ای که در آن به دمیده شدن روح اشاره دارد می فرماید : فتبارک الله احسن الخالقین

از کلمه خالقین استفاده می شود که خدا قدرت خلق رو به برخی دیگر تفویض می کنه مثلا حضرت عیسی (ع) از طین  کبوتر می سازه و به پرواز در می اورد **یا همین انسان با شبیه سازی یک انسان از لحاظ جسم دقیقا شبیه یک انسان دیگر خلق می کند ولی مرحله دمیده شدن روح فقط وفقط از آن خداست وبرای همین هم خداوند احسن الخالقین هست .

 

پی نوشت :

* تفسیر انسان به انسان صفحه ۳۸

**تفسیر نور ، محسن قرائتی ، ج۸ صفحه ۸۷

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387 ساعت 21:6  توسط حسین مولوی  |