تبليغاتX
شـمیـم کوثـر
دل نوشته ها ودغدغه ها


شـمیـم کوثـر










بسم الله الرحمن الرحیم

 

صلوات خدا بر پیامبر رحمت ومهربانی ، پیامبرمهری  که خدا اورا به  خلق عظیمش  ستوده است

امشب که شب ولادت فخر کائنات واشرف مخلوقات است نمی شود که دل هوای مدینه و گنبد سبزاورانکرده باشد. وشب ولادت امام جعفر  صادق (ع) و غربت بقیع  .

 البته ما خیلی وقت ها فقط  به غربت بقیع گریه کردیم که حقا وانصافا هم همین طوراست اما از غربت پنهان حرم پیامبرغافل مانده ایم. ظاهرا حرمی وضریحی و گنبدی اما یکی از مصادیق غریب واقعی پیامبر(ص) است .

 شما وقتی خوب به داخل ضریح سبز نگاه می کنی می بینی که گرد وغبار از حرم بر نداشته اند  یا موقع اذان که می شود و موذن به جمله (( اشهد ان محمد رسول الله )) می رسد  و جمعیت داخل مسجد کیپ تا کیپ نشسته یک لبی برای صلوات باز نمی کنند .

 بله امشب شب زیبایی است .  مهمانتان کنم به چند بیت شعر که در سال ۸۱ سرودم وتقدیم خاک پایش کردم:      

                    

بایـــــد که دل را ببـــــــندی*

برهرچه نیـــــــلوفری نیست

منــــــــها **کنی چشم خود را

ازچهره ای کان پری نیست

 

باید تو هم گل بچینی 

از باغ یــاس خداوند

بـــــاید مطهر بمانی

مــــــانند کوه دماوند

 

مــــنذور نذر تغـــزل

باشی ولی بی تکـلف

منشور نشر تکـــامل

باشی ولی بی تعارف

 

بایدکه حال توراهم

توفیـــق مستی دهد دست

از جـــام عشق جمــالش 

سرزنده باشی وسرمست

 

باید که دستت بگیرد

دامان آل محمد (ص)

تا گوشه چشمی نماید

بر تو بلال محمد(ص)

 

امشب تو هم عاشقی کن

تا نام تو زنده مــــــــاند

در دفتر ش بی نهایت

نـــــــــــام تو پاینده ماند

 

برخیز تا ماهم امشب

با هم توسل بخوانیم

با نام ناب محمد (ص )

شعر تکامل بخوانیم

 

اکنون که شعرم قرین شد

با دفــــــــــــتر خاطراتش

روحم تصـــــــاعد گرفته

 با چرخش یک نگــــاهش

بهار۱۳۸۱

*ایهام دارد : منظورم بستن دل در مقابل هر چیزی که نیلوفری نیست

**منها : کم کردن . مفهومی که در ریاضی هم کاربرد دارد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ساعت 19:51  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

 از راست به چپ : مرتضی پاکدل نیا ، استادعلی فرخ مهر ، حسین مولوی

 

 

از زمانی که در دانشسرا بودم به او  ارادت پیدا کردم با خواندن نوشته هایش در رشد معلم . موفق ها وناموفق ها .

نوشته هایش هم مثل خودش زلال است  و روان . بعدها همین نوشته ها شد کتاب و من در تابستان ۷۴  از کتاب فروشی اتحادیه انجمن های اسلامی در بازارچه صام سلطان.

 اصالتا اهل آبادان که سرباز معلمیش را در روستاهای اطراف اراک گذرانده وماندگار شده و به قول خودش الان  چهل ودو  سال است که معلمی می کند هنوز با همان عشق وشور .

سال ۷۶ داستانی را نوشته بودم با نام در التهاب دیداردرباره پسر عموی شهیدم  . بدون آن که خودم در جریان باشم ارسال کرده بودند به این نویسنده تا نظر بدهد . وقتی زیر داستان دست خط وامضا ونظرش را دیدم از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم

استاد علی فرخ مهر

نویسنده ای که به نوشته هایش عشق می ورزیدم حالا برای نوشته من نظر داده و تشویقم کرده تا بنویسم .

سال ها بعد که  مدیر شدم در یک جلسه ای که سخنرانی داشت خودم را معرفی کردم . گمان نمی کردم که بشناسد ولی هنوز در خاطرش مانده بود وبسی مرا نواخت با تشویق هایش . او هر کسی را که دوست بدارد اهل گوهر آباد می نامد .

حالا چند سالی است که افتخارم این است که شاگرد اویم و  او با همه دغدعه هایش و با این که سن وسالی را سپری کرده وبیماری سختی را پشت سر گذاشته  به این شاگردش سر می زند .

 ساعت یازده امروز شرمنده شدم به خاطر همین که پله های سه طبقه را در سازمان بالا آمده بود تا از حضورش فیض ببرم .ساعتی نشست و تعریف کرد .خوش زبان وصریح اللهجه .

 ۳۶ جلد کتاب از او چاپ شده و هنوز می نویسد و می نویساند .

جالب است بدانید وقتی به عنوان کارشناس در وزارت خانه منصوب شده بود قرار گذاشته بود که سه روز در وزارت باشد و سه روز دیگر را بیاید در روستاهای فراهان درس بدهد و هرهفته فاصله تهران تا فراهان را طی می کرد .

هنوز با همان عشق ونشاط از طرف وزارت سه ، وچهار ماه به عنوان ماموریت به استان ها می رود .

او ده روز است که از سفر سه ماهه بوشهر برگشته است ....

 استاد علی فرخ مهر هم غنیمتی است همچون معدن طلا ....

 

پی نوشت :

۱- قبلا نوشته ای برای یکی از روزنامه ها در مورد علی فرخ مهر نوشته بودم که در ادمه مطلب بخونید


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 ساعت 19:45  توسط حسین مولوی  |