بسم الله الرحمن الرحیم

از زمانی که در دانشسرا بودم به او ارادت پیدا کردم با خواندن نوشته هایش در رشد معلم . موفق ها وناموفق ها .
نوشته هایش هم مثل خودش زلال است و روان . بعدها همین نوشته ها شد کتاب و من در تابستان ۷۴ از کتاب فروشی اتحادیه انجمن های اسلامی در بازارچه صام سلطان.
اصالتا اهل آبادان که سرباز معلمیش را در روستاهای اطراف اراک گذرانده وماندگار شده و به قول خودش الان چهل ودو سال است که معلمی می کند هنوز با همان عشق وشور .
سال ۷۶ داستانی را نوشته بودم با نام در التهاب دیداردرباره پسر عموی شهیدم . بدون آن که خودم در جریان باشم ارسال کرده بودند به این نویسنده تا نظر بدهد . وقتی زیر داستان دست خط وامضا ونظرش را دیدم از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم
استاد علی فرخ مهر
نویسنده ای که به نوشته هایش عشق می ورزیدم حالا برای نوشته من نظر داده و تشویقم کرده تا بنویسم .
سال ها بعد که مدیر شدم در یک جلسه ای که سخنرانی داشت خودم را معرفی کردم . گمان نمی کردم که بشناسد ولی هنوز در خاطرش مانده بود وبسی مرا نواخت با تشویق هایش . او هر کسی را که دوست بدارد اهل گوهر آباد می نامد .
حالا چند سالی است که افتخارم این است که شاگرد اویم و او با همه دغدعه هایش و با این که سن وسالی را سپری کرده وبیماری سختی را پشت سر گذاشته به این شاگردش سر می زند .
ساعت یازده امروز شرمنده شدم به خاطر همین که پله های سه طبقه را در سازمان بالا آمده بود تا از حضورش فیض ببرم .ساعتی نشست و تعریف کرد .خوش زبان وصریح اللهجه .
۳۶ جلد کتاب از او چاپ شده و هنوز می نویسد و می نویساند .
جالب است بدانید وقتی به عنوان کارشناس در وزارت خانه منصوب شده بود قرار گذاشته بود که سه روز در وزارت باشد و سه روز دیگر را بیاید در روستاهای فراهان درس بدهد و هرهفته فاصله تهران تا فراهان را طی می کرد .
هنوز با همان عشق ونشاط از طرف وزارت سه ، وچهار ماه به عنوان ماموریت به استان ها می رود .
او ده روز است که از سفر سه ماهه بوشهر برگشته است ....
استاد علی فرخ مهر هم غنیمتی است همچون معدن طلا ....
پی نوشت :
۱- قبلا نوشته ای برای یکی از روزنامه ها در مورد علی فرخ مهر نوشته بودم که در ادمه مطلب بخونید
ادامه مطلب...
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 ساعت 19:45 توسط حسین مولوی
|