تبليغاتX
شـمیـم کوثـر
دل نوشته ها ودغدغه ها


شـمیـم کوثـر










بسم  الله الرحمن الرحیم

 


 گزيده‌اي از فرمايشات بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره) درباره تمكين مسئولان ، احزاب و گروه‌ها به قانون و فصل‌الخطاب بودن قانون اساسي و شوراي نگهبان به شرح ذيل است:

* من باز به همه اين آقاياني كه مي‌خواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند و نمي‌دانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاين مزخرفات، به همه اينها اعلام مي‌كنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون ، برگرديد به قرآن كريم ،‌ بهانه درست نكنيد كه اسباب اين بشود كه شما همه به انزوا كشيده بشويد. من به بسياري از شما علاقه دارم و ميل دارم كه همه به قانون عمل كنند و همه در جاي خود باشند و چنانچه اين‌طور نباشد،‌ مسئله طور ديگر خواهد شد. (صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)

*نمي‌شود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم. غلط مي‌كني قانون را قبول نداري!قانون تو را قبول ندارد نبايد از مردم پذيرفت، از كسي پذيرفت ، ما شوراي نگهبان را قبول نداريم. نمي‌تواني قبول نداشته باشي. مردم راي دادن به اينها ، مردم 16 ميليون تقريبا يا يك قدري بيشتر راي دادن به قانون اساسي. مردم كه به قانون اساسي راي دادند منتظرند كه قانون اساسي اجرا بشود؛ هر کس از هرجا صبح بلند مي‌شود بگويد من شوراي نگهبان را قبول ندارم ،‌ من قانون اساسي را قبول ندارم ،‌من مجلس را قبول ندارم ، من رئيس‌جمهور را قبول ندارم ، من دولت را قبول ندارم. نه ! همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد ،‌ ولو برخلاف راي شما باشد. بايد بپذيريد، براي اين‌كه ميزان اكثريت است ؛ و تشخيص شوراي نگهبان كه اين مخالف قانون نيست و مخالف اسلام هم نيست ، ميزان است كه همه بايد بپذيريم.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 378)

* اگر يك جايي عمل به قانون شد و يك گروهي در خيابان‌ها برضد اين عمل بخواهند عرض اندام كنند،‌ اين همان معناي ديكتاتوري است كه مكرر گفته‌ام قدم به قدم پيش مي‌رود،‌ اين همان ديكتاتوري است كه به هيتلر مبدل مي‌شود انسان،‌اين همان ديكتاتوري است كه به استالين انسان را مبدل مي‌كند. اگر قانون در يك كشوري عمل نشود ، كساني كه مي‌خواهند قانون را بشكنند اينها ديكتاتوراني هستند كه به صورت اسلامي پيش آمده‌اند يا به صورت آزادي و امثال اين حرفها. اگر همه اين آقايان كه ادعاي اين را مي‌كنند كه ما طرفدار قوانين هستيم ، اين‌ها با هم بنشينند و قانون را باز كنند و تكليف را از روي قانون همه شان معين كنند و بعد هم ملتزم باشند كه اگر قانون برخلاف راي من هم بود من خاضع‌ ام ، اگر بر وفاق هم بود من خاضع‌ام ،ديگر دعوايي پيش نمي‌آيد؛ هياهو پيش نمي‌آيد.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)

* قانون معنايش اين است كه{ همه} چيزها {را} به حسب قانون اسلامي ، به حسب قانون كشوري كه منطبق با قوانين اسلام است ، همه را ،‌وظيفه‌اشان را قانون معين كرده‌. بعد از اين كه قانون وظيفه را معين كرد ، هر کس بخواهد كه برخلاف او عمل بكند، اين يك ديكتاتوري است كه حالا به صورت مظلومانه پيش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پيش خواهد آمد و بعد اين كشور را به تباهي خواهد كشيد و اين كشور وقتي به تباهي كشيده شد و اين مردم متفرق و مختلف با هم شدند ، اين همان وظيفه اي است كه براي ابرقدرتها بايد انجام بدهد اين آدم انجام داده،‌ ولو خودش نمي فهمد، اگر بفهمد كه ديگر مصيبت بالاتر است،‌لكن خودشان ملتفت نيستند.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 ساعت 15:8  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

۱- فردا سوم خرداد است . روز حماسه ای که باور کنید بارها من سخن بی بدیل امام را به صورت یک سوال برای خودم مطرح کرده ام که:  چرا  (خرمشهر را خدا آزاد کرد ؟)
مولفه هایی این آزادی چه بوده که امام همه آزادی آن را به خدا نسبت داده وحالا این جمله هرساله ما را دعوت می کند که برویم وبدانیم چرا و چگونه خداوند خرمشهر را آزاد کرد .
بدون شک همه این مولفه ها در مسیر رضایت خدا بوده که امام این تعبییر را کرده است . خیلی دلم می خواهد یک روز با تحلیل این مولفه ها   به صورت یک مقاله ارائه داده شود.
خرمشهر یک شهر بود . هر روز وهرسال چندین خرمشهر از ایمان و وجود  مارا شیطان اشغال می کند ؟ با کدام مولفه ها می توان خرمشهر انسانیت وایمانمان را از اشغال دشمن جانی خویش آزاد کنیم ؟

۲- اما امروز دوم خرداد ۱۳۸۸ هست . یعنی سالروز تولد من  . حسین مولوی ۳۳ ساله شد . مبارک است انشاءالله. مولوی هم حیف شد واقعا . هرچند یک سال دیگر به مرگ خویش نزدیکتر شد ولی پرده از روی غفلتش زدوده نشد .
شما دعا کنیدکه :  ای خدا مولوی را هدایت کن و اورا به وظایفش آگاه گردان . خداجان زنگار غفلت ها را از دل وجانش بزدای که تو ارحم الراحمینی .خدایا مارا  تا نمرده ایم  از دنیا مبر .

 

۳- رفتیم اصفهان . « شهری به هامون نهاده » . از تاریخ ۲۶/۲/۱۳۸۸ تا تاریخ  ۲۹/۲/۸۸ . شهری که بدون شک رستاخیز هنر در آن رخ داده . شهر شور ظریف کاری های هنرمندانه ی عاشقانه . دوره داشتیم  در اردوگاه شهید بهشتی .
صبح یکشنبه رفتیم به کوه صفه . مرقد شهدای گمنام . نشاط صبحگاهی با سبزی بوستان اطراف کوه صفه و  عطر شهدا ونسیم زیارت عاشورا به ما عمری دوباره داد . حقیقتا جایتان خالی بود . صبحانه را در همان جا خوردیم . آش قلمکار . دست پخت اصفهانی ها .
نه نمی شود اصفهان را این طور توصیف کرد . بی شک جفاست اگر من آن را بخواهم توصیف کنم در چند خط .
اما آن چه که سفر به اصفهان را برای من به خاطره ای ماندگار مبدل کرد  دیدار با یک وبلاگ نویس خوش ذوق اصفهانی بود . شاید یک جورایی حق معلمی در وبلاگ نویسی به گردن من داشته باشد . با همسر مهربان و دوفرزند عزیزش آمدند در اردوگاه شهید بهشتی و ساعتی گپ زدیم . خوشم آمد از این اصفهانی ها گرامی.


۴- دیگر این که از قبل از عید مشغول کاری هستیم با چهار نفر از دوستان وهمکاران . کار پر زحمتی است .تاریخ نگاری سی ساله آموزش وپرورش البته با نگاه به عملکرد . حالا نمی خواهم خیلی شرح بدهم ولی فقط می توانم بگویم اگر این کار به سرانجام برسد برای آیندگان آموزش وپرورش استان ماندگار  خواهد بود .به من حق بدهید که شرمنده خیلی از دوستان باشم .  اینجا را کلیک کنید .


۵- هرچه به ایام انتخابات می رسیم دوز حساسیت من هم بالا می گیرد ورصد کردن خبرهای انتخاباتی وکاندیداها برای من به یک  حس شور انگیز ولی پر اضطراب تبدیل می شود . از مجلس پنجم (۱۳۷۴) تا حالا همین طور هستم . یعنی پی گیر اخبار وتحلیل ها و این که بخشی از  از آرامش من در این روزها تحت تاثیر این اخبار هست .


۶- آخراین که : حسب حالی ننوشتیم وشد ایامی چند       محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388 ساعت 19:33  توسط حسین مولوی  |