بسم الله الرحمن الرحیم

۱- فردا سوم خرداد است . روز حماسه ای که باور کنید بارها من سخن بی بدیل امام را به صورت یک سوال برای خودم مطرح کرده ام که: چرا (خرمشهر را خدا آزاد کرد ؟)
مولفه هایی این آزادی چه بوده که امام همه آزادی آن را به خدا نسبت داده وحالا این جمله هرساله ما را دعوت می کند که برویم وبدانیم چرا و چگونه خداوند خرمشهر را آزاد کرد .
بدون شک همه این مولفه ها در مسیر رضایت خدا بوده که امام این تعبییر را کرده است . خیلی دلم می خواهد یک روز با تحلیل این مولفه ها به صورت یک مقاله ارائه داده شود.
خرمشهر یک شهر بود . هر روز وهرسال چندین خرمشهر از ایمان و وجود مارا شیطان اشغال می کند ؟ با کدام مولفه ها می توان خرمشهر انسانیت وایمانمان را از اشغال دشمن جانی خویش آزاد کنیم ؟
۲- اما امروز دوم خرداد ۱۳۸۸ هست . یعنی سالروز تولد من . حسین مولوی ۳۳ ساله شد . مبارک است انشاءالله. مولوی هم حیف شد واقعا . هرچند یک سال دیگر به مرگ خویش نزدیکتر شد ولی پرده از روی غفلتش زدوده نشد .
شما دعا کنیدکه : ای خدا مولوی را هدایت کن و اورا به وظایفش آگاه گردان . خداجان زنگار غفلت ها را از دل وجانش بزدای که تو ارحم الراحمینی .خدایا مارا تا نمرده ایم از دنیا مبر .

۳- رفتیم اصفهان . « شهری به هامون نهاده » . از تاریخ ۲۶/۲/۱۳۸۸ تا تاریخ ۲۹/۲/۸۸ . شهری که بدون شک رستاخیز هنر در آن رخ داده . شهر شور ظریف کاری های هنرمندانه ی عاشقانه . دوره داشتیم در اردوگاه شهید بهشتی .
صبح یکشنبه رفتیم به کوه صفه . مرقد شهدای گمنام . نشاط صبحگاهی با سبزی بوستان اطراف کوه صفه و عطر شهدا ونسیم زیارت عاشورا به ما عمری دوباره داد . حقیقتا جایتان خالی بود . صبحانه را در همان جا خوردیم . آش قلمکار . دست پخت اصفهانی ها .
نه نمی شود اصفهان را این طور توصیف کرد . بی شک جفاست اگر من آن را بخواهم توصیف کنم در چند خط .
اما آن چه که سفر به اصفهان را برای من به خاطره ای ماندگار مبدل کرد دیدار با یک وبلاگ نویس خوش ذوق اصفهانی بود . شاید یک جورایی حق معلمی در وبلاگ نویسی به گردن من داشته باشد . با همسر مهربان و دوفرزند عزیزش آمدند در اردوگاه شهید بهشتی و ساعتی گپ زدیم . خوشم آمد از این اصفهانی ها گرامی.
۴- دیگر این که از قبل از عید مشغول کاری هستیم با چهار نفر از دوستان وهمکاران . کار پر زحمتی است .تاریخ نگاری سی ساله آموزش وپرورش البته با نگاه به عملکرد . حالا نمی خواهم خیلی شرح بدهم ولی فقط می توانم بگویم اگر این کار به سرانجام برسد برای آیندگان آموزش وپرورش استان ماندگار خواهد بود .به من حق بدهید که شرمنده خیلی از دوستان باشم . اینجا را کلیک کنید .
۵- هرچه به ایام انتخابات می رسیم دوز حساسیت من هم بالا می گیرد ورصد کردن خبرهای انتخاباتی وکاندیداها برای من به یک حس شور انگیز ولی پر اضطراب تبدیل می شود . از مجلس پنجم (۱۳۷۴) تا حالا همین طور هستم . یعنی پی گیر اخبار وتحلیل ها و این که بخشی از از آرامش من در این روزها تحت تاثیر این اخبار هست .
۶- آخراین که : حسب حالی ننوشتیم وشد ایامی چند محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند
+
نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388 ساعت 19:33 توسط حسین مولوی
|