تبليغاتX
شـمیـم کوثـر
دل نوشته ها ودغدغه ها


شـمیـم کوثـر










بسم الله الرحمن الرحیم

 

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه ( بقیع قبل از تخریب توسط وهابیون )

 

دوشنبه 13/6/86

  • ساعت چهار صبح است ومشرف شده ام به حرم . تلاوت قرآن قبل از اذان صبح در مسجد النبی تقریبا به صورت یک برنامه در این چند روز در آمده . قراری هم داریم باا اعضای کاروان بعداز نماز صبح برای زیارت بقیع . مروری بر تاریخ بقیع البته در ضمن زیارت .

  • بعد از نماز می روم به بین الحرمین . هوا گرگ ومیش است . فوج فوج جمعیت در این جا گرد هم آمده اند . به سختی می توان علمدار کاروان را پیدا کرد .

  • ورود زن ها هم که  به بقیع ممنوع است.  آقای اسکندری در همین بین الحرمین زیارتی برای پیامبر (ص) و ائمه بقیع علیهم السلام می خواند و زن ها را مرخص می کند تا بیشتر غربت مدینه را احساس کنند  .

  •  اصلا یکی از عقده های این ها ممنوع الورود بودن حضور زن ها بر سر مزار است نه این که این ممنوعیت مختص به زنان ایرانی باشد  یا  فقط مخصوص قبرستان بقیع.
  • مفتی هایشان ورود زن ها به زیارت قبور را نه تنها حرام  بلکه گناه  کبیره شمرده . مستند کرده به روایتی از قول پیامبر (ص) : « لُعـِنَ رسولَ الله زوارات القبور » حالا این روایت سند دارد یا نه ؟ یا مثل همان  روایت خوردن پیاز اکه است در مکه ؟؟؟

  • در تابلوی بزرگی همین روایت را نوشته اند وبر دیوار بقیع آویزان کرده اند  . حالا فقط به قبرستان آمدن برای زن ها حرام نیست گریه کردن در مرگ عزیزانشان هم حرمت دارد.
  • آدم دلش به این زن ها می سوزد . با تکلیف بیشتر  و محدودیت های فراوان تر . غربی ها یک نوع نگاه کالا گرایانه به زن ها دارند با آن همه آزادی هایی که در ظاهر به او داده اند . هرچه او را به اصطلاح خواسته اند بیشتر تحویل بگیرند از عزت او کم گذاشته اند  و این ها هم همان کار را کرده اند منتها به نام مذهب و دین .
     هر چه خواسته اند خودشان را مقرب خدا کنند از زن مایه گذاشته اند  .واقعا زن در این جا تهی از هویت است همان طور که در غرب چنین است  . اگر در غرب زن همه وجودش تن اوست این جا هم زن وسیله ایست برای  ارضای غریزه غرور مردان پر غروری که از اسب جاهلیت پیاده وسوار ماشین های آخرین مدل شده اند اما با همان جهالت  . برای همین است که زن در این جا فقط به ضمیمه مرد شناخته می شود والبته اصلا نباید شناخته بشود . او در این جا کالاست  در نگاه مردانی که هنوز از دریچه تنگ جاهلیت می نگرند .فقط فرقش این است که به آن رنگ ولعاب دین زده اند با چند حدیث وروایت . حالا اگر همه آن ها صحیح باشد .
     زن ها بیشتر وسیله ای برای ارضای مردان هستند. نه فقط از لحاظ غریزه جنسی . بیشتربه موش های آزمایشگاهی می مانند . برای مفتی ها . از ده سالگی باید بپوشانند تمام بدن خود را . نقاب هم  بزنند. فقط چشمی از این ها پیداست ودیگر هیچ .واگر چنین نکنند محکوم به حبس وتازیانه هستند .
    گفته اند  زن ها فتنه اند و باز هم مستند می کنند این حرف ها را به پیامبر . زنی که نه حق انتخاب همسر دارد ونه تا هنگام ازدواج می تواند همسر خودش را ببیند.  تا سال 2004 شناسنامه نداشتند . بعد از صدور شناسنامه ، عکس دار کردن یا نکردنش مشکلی بزرگ بوده  . تا سال 2005 هم هیچ کارت شناسایی نداشتند و مردان هویت وشناسنامه زنانشان بودند .
    با این حساب تعجبی ندارد که زن ها در عربستان حساب بانکی نداشته باشند و خرید وفروش آن ها  بدون اجازه شوهر حرام باشد . حالا اضافه کنید به این ها ممنوعیت رانندگی زن ها را و مسافرت نکردن  بدون حضور  یکی از محارم و محرومیت از حق  رای . این همه ممنوعیت است  که از زنان عرب موجوداتی مسخ شده ساخته و همه وجود وشخصیتشان فقط وفقط در کنار مردانشان ظاهر می شود. آن هم در حدود همان خانه .

  • بگذرم که این قلم چقدر سرکش است .
  • عرب ها به بقیع« بقیع الغرقد» و  « بقیع الخبخبه» هم می گویند  . غرقد اسم درختی است که در این مکان وجود داشته ولی ازبین رفته .حالا اسم آن برای این قطعه از زمین باقی مانده است وخبخبه هم یک نوع پوشش گیاهی است که در این جا وجود داشته  . البته  بقیع قبل از اسلام هم قبرستان اهل مدینه بوده و  تنها قبرستان مدینه هم نبوده. بعد از این که به دستور پیامبر مکرم اسلام عثمان بن مظعون اولین مهاجری را که به رحمت خدا پیوست در این  قبرستان دفن کردند تشرفی خاص پیدا کرد  وشد قبرستان اصلی مسلمانان. وحالا گنجینه ای است از پاکان ، سرشار است خاطره که از سنت باقی مانده  . قدم به قدم اینجا صفحه ای است از تاریخ . هرچند کم کم این صفحه های تاریخ را بر می چینند این خادمان!  حرمین شریفین .
    بقیع در ضلع شرقی حرم پیامبر (ص)  بر روی یک تپه مانندی واقع شده .نسبت به زمین اطرافش بلند تر است . برای ورود به بقیع باید ده  پانزده پله ای را طی کنی.  در طرح توسعه حرم قبرستان بقیع به صورت یک سطح صاف درآمده و در میان دیوارهایی با پنجره های مشبک محصور .
    در ضلع جنوب غربی بقیع یک ساختمان نسبتا بزرگی هست که « اداره التجهیز الموتی » نام دارد . در این اداره همه کارهای آماده سازی اموات از قبیل تغسیل وتکفین انجام می شود . معمولا بعد از هر نماز جماعت نماز میت هم خوانده می شود وبعد از آن در بقیع دفن می کنند .

  • خیلی از آقایان کاروان نصر نیامده اند . پانزده نفری هستیم وآقای اسکندری – روحانی کاروان  - قرار است در مورد تاریخچه و قبور معروف توضیح بدهد .

  • قبر مطهرچهار امام معصوم علیهم السلام وفاطمه بنت اسد سلام الله علیها وقبر عباس عموی پیامبر در ضلع جنوب غربی بقیع قرار دارند . برخی از این عرب ها معتقدند که قبرفاطمه زهرا (س) دختر پیامبر در این جاست نه فاطمه بنت اسد . البته به نظر من این بیشتر برای رد گم کردن است تا به خیال خودشان برای سوال ما در مورد علت نا پیدا بودن قبر حضرت زهرا (س) جوابی داده باشند .
    این سه قبر مطهر از سه طرف در میان دیوارهای سنگی محصورندو بالای سر هرکدام یک تکه سنگی گذاشته شده .  زائران که از طرف غرب  وارد بقیع می شوند در روبروی آنها قرار دارد .
    در حقیقت در طرف  بالای سر آن حضرات مشغول زیارت می شوند . حالا که سخت گیری زیاد تر است زائرها را در 15 متری نگه می دارند .و اینها از دور گویی مثل یک شمع آب می شوند . روضه خوانی هم انگار با شیعه متولد شده ودر طول این سال ها همراه شیعه بوده وبا اشک چشمشان رشد پیدا کرده . هرکسی برای خودش یا چند نفر در کنار هم آرام روضه می خوانند و می گریند و می سوزند . حالا عقده های چند ساله و بغض های در گلو مانده مجال ظهور پیدا کرده هر چند باید احتیاط کرد ولی بهتر از این جا نمی شود .

  • خورشید مدینه کم کم دارد رخ نشان می دهد از مشرق بقیع وما بعد از قرائت یک زیارت مختصر چهار امام غریب به طرف بقیه قبرها حرکت می کنیم .

  • در روبروی درب ورودی قبر دختران پیامبر(ص) قرار دارد .زینب ،رقیه و ام کلثوم . حاج اقا اسکندری از کتابی که جامع زیارات مدینه است زیارت مخصوص این بانوان مکرم را می خواند .

  • چند قدم آن طرف تر قبر همسران پیامبر است . امهات المومنین .. حفصه دختر عمر، سوده ، زینب ، ام سلمه ، جویریه ، ام حبیبه ، زینب دختر جحش و صفیه همگی در این جان مدفونند. عایشه دختر ابوبکرکه از همسرا تاریخ ساز پیامبر است و قرار بوده در کنار پیامبردفن شود و جایش را به عمر بخشیده در این جا است. زنانی که سال ها  همنشین بهترین انسان عالم بوده اند حالا این که چقدر از این افتاب عالم تاب بهره برده اند خود داستان دیگری است .اما خدیجه سلام الله علیه در مکه ودر قبرستان معلات است و میمونه هم در دوازده کیلومتری مکه دفن شده .

  • در کنار قبر همسران پیامبر قبر عقیل  وجعفر پسران ابو طالب وعبد الله پسر جعفر قرار دارد . جعفر همان کسی است که در یکی از جنگ ها هر دو دستش قطع شد .لقب طیارنشان سر بلندی اوست  . وعقیل همان برادر نابینا وکلفت بار امام علی (ع) است . داستان گداختن آهن وترساندن عقیل از آتش جهنم توسط برادرش معروف است.

  • قبر مالک  بن انس پیشوای مذهب مالکی های که شاگرد امام صادق علیه السلام هم بوده و قبر نافع قاری معروف صدر اسلام که ورش قرائتی را از او روایت کرده در همین جاست .

  • در طرح توسعه بقیع همه قبور را با خاک یکسان کرده اند .قبه ها یا گنبدهایی که بر روی  برخی از قبور _ مثل قبور چهار معصوم (ع)_  بوده را تخریب کرده اند.دلیلشان روایتی از پیامبر که هیچ قبری نباید برتر وبالاتر از قبرهای دیگر باشد . این احادیث در این هزار وصد سال گذشته کجا بوده که حالا پیدا شده؟ در میان این قبرستان وسیع  را ه هایی  به عرض  تقریبا دو متر تعبیه شده با فرشی از سیمان. برای عبور از کنار قبور  .بیشتر این راه ها از کنار قبور معروف دربقیع می گذرد و بعد شاخه شاخه تا برسد  به قبر عثمان .

  • قبر ابرهیم پسر پیامبر(ص) از ماریه قبطیه که در کودکی فوت کرد در این جاست . روحانی نقل می کندازابن عـباس که : خدمت رسول خدا (ص) بودم . حسين( ع) روى زانوى راست  و ابراهيم پسر پيامبر روى زانوی چپ آن حضرت نشسته بودند، پـيامـبر گاهى حسين را مى بوسيد و گاهى ابراهيم را كه حالت وحى بر پيامبر دست داد پس از آنكه حالت پيامبر عادى شد فرمود: جبرائيل از طرف پروردگار گـفـت : خدا مى فرمايد: اين دو فرزند را براى شما باقـى نمـى گـذارم بايد يكى را فداى ديگرى نمايى. پيامبر به ابراهيم نظر كرد و گـريست بعد فرمود: اگر ابراهيم بميرد فقط من محزون ميشوم ، اما اگر حسين بميرد فاطمه محزون ميشود و پدرش على اندوهناك مي گردد و من نيز متاءثر مى شوم ، مـن اندوه خـود را بر حزن فـاطمـه و عـلى تـرجيح مـي دهم ... ابراهيم پس از سه روز بيمارى وفات كرد، رسول خدا (ص) هرگاه حسين را مى ديد او را به سينه مى چسبانيد و مى بوسيد و مى فرمود: قربان كسى كه ابراهيم را فداى او كردم.

  • بعد هم قبر شهدای حره. کسانی که در حمله یزید پسر معاویه به مدینه شهید شدند . در دفاع از شهر پیامبر در مقابل کسی که ننگی است بر دامن اسلام .ودر کنارشان جانبازهای باقی مانده از جنگ احد که در مدینه به شهادت رسیدند.

  • در وسط قبرستان بقیع امروزی قبر عثمان هست . خلیفه سوم مسلمانان . در حقیقت این جایی که عثمان دفن شده در آن زمان خارج از بقیع بوده . باغ مانندی به نام حش کوکب . وقتی عثمان به دست شورشی های زمان خودش کشته شد نگذاشتند در بقیع دفن شود به ناچار بردند  این جا یعنی حش کوکب.
    یعنی که اصلا مسلمان نیست و در قبرستان مسلمانان نباید دفن شود ولی حالا در وسط قبرستان بقیع است . بگو خوش باشد !!!  

  • قبر اسماعیل پسر امام جعفر صادق علیه السلام و حلیمه سعدیه مادر رضاعی پیامبر (ص) هم در این حوالی است .

  • قبر دو عمه پیامبر (ص) – صفیه وعاتکه – در کنار قبر ام البنین مادر قمر بنی هاشم در کنار دیوار غربی بقیع و در سمت چپ درب ورودی قرار دارند . به علت ارادت خاص شیعیان به ام البنین حالا دیگر این قسمت از بقیع هم جایی است که از 15 متری به  جلو تر نمی توان رفت .

  • جلال آل احمد با آن سفرنامه خسی در میقاتش قدم به قدم با من  است یا نه . بهتر است بگویم من با او هستم  . احساس می کنم قبلا یک بار به بقیع آمده ام با جلال .آن قدر خوب توصیف کرده که  خواننده کتاب هایش همیشه با او هم سفرند . برادر جلال  نماینده آیت الله بروجردی در مدینه بوده . در میان شیعیان . در این جا مدفون اسیت . این طوری که جلال نوشته برادرش در سنگ چینی دور قبر امامان غریب بعد از تخریب نقش داشته و حتی خودش با دست خودش گل کاری وسنگ چینی می کرده . حدود سال های 40 شمسی . سخت گیری وهابی ها در آن زمان کم تر بوده ولی حالا خیلی فشار می آورند به زوار . طعنه زدن ، مشرک خواندن و زدن زخم زبان در این جا یک امر عادی است و هر روز بقیع سر شار است از این اتفاقات .

  • این زیارت و سیاحت  تقریبا یک ساعت ونیم طول می کشد . داغی آفتاب مدینه دارد خودش را نشان می دهد . آشنایی با تاریخ بقیع لذت دارد . آدم می رود به سنت . به زمانی که یک مرد با دست خالی فقط با ایمانش قفل دل ای این مردم جاهل را گشود . آن زمانی که اندک نفاق موجود هم در زیر سیطره قدرت اسلام چنان در کنج دل ها  خزیده بود که یارای ظهور وبروز نداشت . سنتی که امروز شقه شقه شده .هرکس با تمسک به بخشی از آن  به دیگری دندان تیز نشان می دهد .حوالی ساعت هشت به هتل بر می گردیم . بعد از صرف صبحانه  و استراحتی کوتاه با مغازه های اطراف هتل سر می زنم.

  • اول می روم سراغ همان پیرمرد کتاب فروش . هرچند خودش نیست ولی کتاب تاریخ مدینه را می گیرم . (( تاریخ المدینه المنوره المصور )) تالیف  دکتر محمد الیاس عبد الغنی . 15 ریال سعودی . یعنی  سه هزار ودویست وپنجاه تومان . همه برگ هایش کاغذ گلاسه .عکس ها وتصاویر ونقشه ها رنگی . نسبتا ارزان .

  • مدینه ارزان تر از مکه است . خریدن سوغات هرچند رسم خوبی است ولی وقت گیربوئنش آدم را کلافه می کند  . چاره چیست؟
     در این شهر بازارها فراوان است. برخی از بازارها اجناس ارزان تر و به قولی عوامانه ترندو بعضی با قیمت های بالاتر برای  خواص . طبقات هم کف بسیاری از هتل ها که  در اطراف مسجد النبی هستند فروشگاه هستند  . امروز یک سیم کارت اعتباری گرفته ام . هجده هزار تومان . اگر این کاررا را نکنم هر کس که دلش تنگ شود باید من بهای دل تنگی اورا بپردازم . بگذار هرکسی دلش هوای ما کرد حسابی دلش خنک بشود !



    پی نوشت :

    ۱- سلام .

    ۲- حاج آقای بورقانی عزیز زیارت قبول . خدا کنه روزی هرساله ی شما باشد . می دانم که چقدر حس لطیف وقلب مهربانی دارید وآن سرزمین با شما چه کرده . خوش به حالتون . فکر می کنم خاطرات من خاطرات شما رو زنده کنه واشکتون رو سرازیر .

    ۳- عزیزی که فرمودی وبلاگتون همش شده خاطره . چه کنم دستم خالیه وشرمنده ی شما .

    ۴-التماس دعا.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 ساعت 18:13  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

  • درب اتاق هم بدجوری صدا جیر وجیر  می دهد . اصلا آدم پشیمان می شود که چرا درب را باز کرده. مخصوصا وقتی هم اتاقیش هم  خواب است .چاره ای نیست برای رفتن به حمام وگرفتن یک دوش  باید چند بار در را باز وبسته کنم .  آقای درودگر هم خوابش سنگین تر از این حرف هاست .

  • آن همه پسته وتنقلاتی که بارمان کردند فعلا روی دستمان باد کرده . اصلا وقت برای نشستن و پسته خوردن نیست . شب ها هم که می آییم اتاق ،سنگین از شام خوردنیم و صلاح نیست .
  • میوه و نوشابه هایی هم که بعد از هر وعده می دهند دچار این سرنوشتند. پرتقال های بزرگ وموزهای رسیده ونوشابه های پپسی و دوغ هایی که روی آن نوشته طتماج ومن نمی دان یعنی چه .. با این وضع باید یک ساک برای حمل این ها جفت وجور کنیم . به نظرم خود این ها هم سوغات دل چسبی خواهد بود برای بچه ها .

  • یک چیز دیگر هم هست واین تجربه چند سالی است که ازدواج کرده ام . دور از خانواده  هرچیزی که برایت تدارک دیده شود به تنهایی نمی توانی بخوری . در اراک هم اگر در جلساتی شرکت می کردم حتی اگر  کیک وساندیس می دادند که امروزه ارزان ترین تنقلات برای بچه هاست  سعی می کردم به محمد جواد ببرم .الان که فرسنگ ها دوریم وزیارت ها هم به دل صیقل داده دل تنگی هایمان چندین برابر است .

  • آقای درودگر از دیروز لباس شسته ودر گوشه اتاق آویزان کرده است اما اصلا خشک نشده. انگار تازه شسته است. خیس خیس . از بس اتاق سرد است . کلیدی که در اتاق وجود ندارد . فکر می کنیم سراسری است . اگر این جوری باشد حتما مریض می شویم .معلوم است که از آن گرمای 40 درجه  بیرون یکباره در دمای 3 درجه قرار بگیری چیزی برای ریه ها باقی نمی ماند .

  • گفته بودم که اشپزخانه ، نه آبدارخانه سوئیتمان مشترک هست با همان دو پیرمرد .در هر آبدارخانه  فقط چهار پنج ظرف برای میوه خوردن واحیانا تنقلات وجود دارد ، چها تا لیوان ،یک چایی ساز برقی ، یکی دوبسته چای کیسه ای و مقداری قند. این چایی ساز دو دقیقه طول نمی کشد که آب را به جوش می آورد . هر وقت که ازحرم یا خرید بر می گردیم عجب لذتی دارد چایی ساختن وخوردن .

  • پریزهای برق این هتل  هم برای ما عجیب غریب است . همه سه شاخه. تقریبا مثل پریزهای تلفن در ایران ولی نه مدور بلکه مسطیل شکل .یعنی سه شاخه وسایل برقی  مستطیل شکلند . حالابرای استفاده از  وسایل برقی ما مثل سشوار و ریش تراش  باید از تبدیل استفاده کنیم .

  • حدود ساعت 10 است ومن می خواهم دوباره به حرم بروم . در این ساعت از روز بهتر می توان به روضه ( بین منبر و مرقد پیامبر ) رفت. همیشه شلوغ است . بعضی وقت ها باید سرک بکشی تا ببینی نماز گزاری نمازش تمام می شود وسریع جایش را بگیری . فضیلتی دارد اینجا توصیف نا پذیر . جایی به اندازه 50 متر .

  • زیارت زن ها از حرم پیامبر  زمان خاصی دارد . حدودا از ساعت 8 شروع می شود تا ساعت 11. فقط در همین چند ساعت . شاید بعد از ظهر هم 2 ساعتی  باشد . باید دقت کنم .
    بعد از نماز صبح خادمان حرم چادری را علم می کنند.  از کنار باب النساء تا نیمی  از ضریح پیامبر.  تا حایلی باشد برای چشمان این مردان . غوغایی دارد زیارتشان .
     وقتی در باز می شود همه می دوند. ساعت ها باید منتظر بمانند تا این لحظه فرا برسد  . نمی بینم که می دوند  ولی از داد وفریاد یک  شرطه ی زن که از پشت بلند گو می آید احساس می کنم در حال دویدن هستند . این شرطه های زن  آن قدر فریاد می کشند که بعضا تبدیل به جیغ می شود . یک ریز صحبت می کنند. گاهی یک نفر وگاهی چند نفر با هم  .حالا نمی دانم چه می گویند . احتمالا زن ها وقتی به ضریح می رسند احساساتی می شوند وآن ها هم که از مشرک شدن این مردم نگرانند راهنمایی می کنند که به ضریح نچسبند .البته شاید .

  • نماز وتوبه جریان دارد  زیر ستون های توبه و حنانه و  کنار منبر  و محراب پیامبر . اما نمی شود دستی کشید وتبرکی گرفت . در هر گوشه ای یک شرطه ای ایستاده   با لباس عربی . شدیدا کنترل می کنند این جا را .  دوربین های زیادی هم  کار گذاشته اند. حدودا 600 دستگاه . وهمه در حال چرخش  وارسال گزارش لحظه به لحظه   . در این قسمت از مسجد تجمع دوربین ها بیشتر است. مثلا در کنار محراب النبی چهار دوربین پیشرفته روی یک ستون قرار داده اند برای مراقبت چهار جهت .
    این جا که باید خنک تر باشد از همه جا گرم تر است . ازآن خنک کننده ها این جا خبری نیست . با پنکه های سقفی تهویه هوا می شود . نمی دانم چرا . شاید نخواسته اند بافت مسجد به هم بخورد که بعید است . شاید هم خواسته اند به علت گرما حالت دافعه داشته باشد ومانع از ازدحام .
    وقت هست تا نماز ظهر . اذان تقریبا ساعت 12:20 است و تا آن موقع می توان نمازهایی را به نیابت خواند از طرف کسانی که التماس دعا داشته اند . دعایی کرد برای دوستان و خویشان . به انسان یک عطشی دست می دهد این جا . مخصوصا چون جا سخت گیر می آید .

  • نماز ظهر که تمام می شود بر می گردم به هتل .  ناهار صرف می کنیم . قبل از نماز عصر وقت هست برای یک استراحت .
  • ساعت سه ونیم است . وقت نماز عصر در این جا حدودا سه وچهل دقیقه بعد از ظهر است . خلوت تر  بودن نماز در عصرها محسوس . در روز پنج نوبت  مردم را به مسجد کشاندن هم هنر است برای واضعان چنین طریقتی  وهم سختی برای مکلفین و پیروان چنین شریعتی .
  • البته گاهی هم فکر می کنم که خیلی هم سخت نیست . وقتی قرار است بعد از نماز ظهر در همان خنکی مسجدپیامبر دراز بکشی ویک خواب عمیق – عمیق تر از خواب شب – داشته باشی ولی وضویت باطل نشود و برخیزی واقتدا کنی به امام ونماز عصرت را اداکنی چه سختی دارد؟؟؟
    قبل از اذان که به حرم می رسی می بینی اینان چنان  خوابیده اند که اگر دقت کنی صدای خرو پفشان را هم می شنوی . با صدای اذان بر می خیزند وکنارت نماز اقامه می کنند . بی هیچ گمانی بر این که ممکن است در خواب شیرینش یکی از مبطلات وضو حادث یا صادر شده باشد .
    جالب است این که اتصال صفوف هم در این جا معنا ندارد . دیده ام برخی را که هنگام اذان در خیابان در حال خرید است وتا امام جماعت دو کیلومتر و به صف آخر یک کیلومتری فاصله دارد واز همان جا اقتدا می کند به امام و نماز ادا می کند . بگذریم که بعضی ها جلوتر از امام جماعت با فاصله زیاد به امام جماعتی که در  پشت سرشان هست  اقتدا می کنند و نماز می خوانند . بگذارم برای بعد .

  • نماز عصر که تمام می شود در مسجد می مانم. بعد از نماز عصر قرآن آموزی بچه ها شروع می شود . بچه هایی پنج شش ساله تا سیزده  چهارده ساله . دشداشه سفید پوشیده وکلاه سفید به سر گذاشته . بامزه جلوه می کنند .  حدودا پانزده نفری دور یک مربی . ومربی ها بیشترشان جوان ونوجوان  . بعضا کمی از قرآن آموزها بزرگترند . یک میز کوچکی گذاشته اند ودور آن نشسته و لیستی هم در دست گرفته. بچه ها دور او حلقه زده وحفظیاتشان را تحویل می دهند وگاهی مشغول شیطنت کودکانه  .
    به نظرم یک نهضتی برای حفظ قرآن راه انداخته اند مثل نهضت سواد آموزی ما .وبه صورت این شرکت های هرمی هر مربی خودش شاگرد برای یک مربی دیگری است که از خودش جلوتر است  .  زیر نظر اداره کنندگان  مسجد النبی . روی میزی که استادشان  نشسته جمله ای نوشته بود به این مضمون : ((اداره التعلیم القرآن )).
    اصلا در این جا حفظ قرآن یک عادت مُسری است . مدام در حال حفظ هستند . در مسجد قبل از نماز می بینی مصحف در دست دارند وچشم ها را می بندند و تمرین می کنند وهی مراجعه می کنند  به قران برای اصلاح و یا چند نفردور هم نشسته حفظیات را به هم تحویل می دهند.حتی در فروشگاه ها.  البته بیشتر فروشگاه هایی که صاحبانشان عربند و  عرضه کننده محصولات فرهنگی .

  • بگذار بگذرم . هرچندقبلا گفته ام ولی چون تکرارش به عطشتان می افزاید بگذار بگویم که این جا نماز ودعا وتلاوت قرآن  خیلی لذت دارد. نه فقط برای من . هر کس که پایش به این جا باز شود همین حال را دارد . . اصلا دلم نمی خواهد از حرم بیرون بیایم .سعی می کنم آخرهای وقت توزیع شام خودم را برسانم به هتل .

  • بعد از خوردن شام تازه وقت بازار گردی ایرانی هاست . یکی از علت هایش خنک تر شدن هواست و علت دیگرش هم این است که شب ها بعد از ساعت 10 حرم را می بندند .

  • یک رسم جالبی هم که در این جاست این است که بازاری های مهم مدینه به تاکسی دارها یا آژانسی ها کرایه مسافرها را می دهند واین ها می آیند جلوی هتل و  زائران را می برند به آن بازارها .و جالب این که دوباره این ها را بر می گردانند بدون گرفتن کرایه . شب ها بعد از شام جلوی هتل ها بساطی دارند ا ومدام جار می زنند برای جلب مشتری برای آن بازاری که فرستاده آنها را . وکارتهای تبلیغاتی آنها را بین زائران توزیع می کنند .
    فعلا من و رفیقم حال بازار نوردی نداریم هرچند می دانم که چاره ای نداریم اما برخی از همسفران تا حالا کولاک کرده اند در خرید .

  • در اطراف همین هتل الیاس السکنی یک پیراهن سفید چینی می گیرم و بر می گردم به هتل. دو هزاروپانصد تومان . برای این چند روزی که زیر آفتاب داغ مدینه هستیم خوب است . بعضی هم سفرها هم تا رسیده اند  به عربستان دشداشه ای گرفته اند و خود را به هیئت اعراب در آوده . گویا آرزویی است برایشان ومن در این فکرم که چرا زود ما ها را جو می گیرد ... .


    ادامه دارد ......


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387 ساعت 21:32  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

یک شنبه 12/6/1386

  • دیشب که خواستم بخوابم به خاطر  سرمای این کولر علاوه بر پتو، ملحفه را هم به خودم پیچیده ام ، پیش خودتان بماند چفیه را هم به گلویم بسته ام چون از گلو حساسم وزود لوزه هایم عفونی می شود و پیراهنم را هم در نیاورده ام . بله چیزی شبیه  یخچال است این اتاق ما .
    اقای درودگر که چیزی نمی گوید یا گرمایی است ویا این که این بنده خدا هم در رودربایستی مانده . همین که صبح شده وقرار است به حرم  مشرف شویم  واز دست این سرما راحت شده ایم جای خوشحالی است .

  •  اذان نماز شب در مدینه تقریبا یک ساعت قبل از اذان صبح است . فرصت مغتنمی است . وضو می گیریم وبه حرم می رویم .همین که از درب استقبال  پا بیرون می گذاری حس می کنی که اینجا مدینه است وتابستان  . حرارت  در این نیمه شب هم به اندازه ای هست که آن را با تمام وجود حس کنی و گویی از آن سرمای کولر هتل به این گرما پناه آورده ای .

  • مسجد النبی در این خلوتی نیمه شب  هم جلوه ای دارد تماشایی . یک مسجد با شکوه فراوان . نور زرد رنگی که از درب های حرم به بیرون پرتو افشانی می کند زیباست  .وبه همین اندازه وقتی از جلوی درب می روی خنکای حرم هم به بیرون می ریزد .

  • حالا نمی خواهم شرح بنا کنم ولی بد نیست شما هم که قرار است همسفر لحظه های شیرین زیارت  من باشید مقداری  با حال وهوای این مسجد  آشنا شوید .



    تکرار مکرر سادگی


     
  •  مسجد پیامبر  با همه عظمتش  تکرارسادگی است . شاید راز عظمتش هم همین تکرر سادگی درب ها و دیوارها باشد   . با نوعی از  سنگ که تزیین شده   . تکرار مکرر ستون های  داخل مسجد. به هر طرف رو می کنی تکرر یک نواخت ستون ها را می بینی  بی آن که خسته شوی .

  •  در سال اول هجری  وقتی ساخته شده  طول وعرصش در حدود  سی وپنج در سی متر بوده . ارتفاع آن  دو ونیم متر . تا حالا نه  بار توسعه پیدا کرده است .


  •   اولین بار در  سال هفتم هجری .  در زمان خود  پیامبرگرامی که   طول وعرض آن  تقریبا پنجاه در پنجاه شد. ارتفاع سقف به سه ونیم مترافزایش یافت .
    عمر در سال 17 هجری آن را از جنوب و غرب و  شمال  5 متر وسعت داد. باب السلام و باب النساء در زمان عمر بناء شده   .
    عثمان هم یک چنین توسعه ای را انجام داده است . در سال 91 ولید اموی   علاوه بر توسعه دادن   20 درب هم  به مسجد اضافه  می کند .
    بعد  در سال 165 هجری قمری توسط فردی به نام مهدی به وسعت مسجد اضافه شده  و تا سال 888 هجری قمری به همین شکل باقی می ماند  .
     در سال 888 قایتبای که احتمالا از مغول ها بوده  مسجد را بزرگتر می کند  وارتفاع سقف آن را  به 11 متر افزایش می دهد .
     هفتمین توسعه مسجد سال 1277 هجری توسط عبد الجید عثمانی رخ می دهد .هشتمین توسعه در زمان ملک عبد العزیز در سال 1372 هجری قمری یعنی 58 سال پیش  انجام می گیرد که حدودا 26 هزار متر  به وسعت مسجد النبی افزوده می شود .
     آخرین ونهمین  توسعه هم در زمان ملک فهد در سال 1414 انجام گرفته و ومساحت بنای مسجد به یکصد هزار متر  مربع افزایش پیدا کرده که تقریبا 167000نفر می توانند نماز بخوانند . اگر به این وسعت ،  مساحت  صحن های اطراف  حرم که در حدود 135000 متر مربع است  و طبقات فوقانی رو اضافه کنیم چیزی حدود هفتصد وپنجاه تا یک میلیون نفر می توانند در آن نماز  بخوانند .

  • مسجد النبی 41 درب ورودی  دارد. وزن هر کدام از این درب های چوبی  دو نیم تن است .  بیشتر درب های ورودی شبیه هم هستند.

  • این موقع از شب که  ساعت  سه ونیم است و مسجد پیامبر خلوت وبعضی در حال تهجد ، تلاوت  قرآن لذت فراوان دارد . در جایی که حتما جایگاه نزول جبرئل و فرشتگان بوده وهست  . اگر بشود در مدینه یک بار این کتاب آسمانی را ختم کنم سعادت بزرگی است .

  • داخل مسجد می شوم.  در این هوای گرم مدینه  سردم می شود . خنک کننده های حرم هم حسابی خنک افشانی می کنند .
    دریچه ی این خنک کننده ها در نیم  متری پای هریک از ستون های مسجد قرار گرفته اند .  در داخل مسجد در حدود 2554 ستون  وجود دارد .
    ستون های ساده و مدور سفید و صیقلی . بالای ان ها  بوسیله ی یک طاق مانندی به هم متصل شده اند.  سنگ های بالی ستون ها  از دو رنگ سیاه وسفید است . در پای هریک طاقچه های مدوری شکل هم در فاصله یک متری زمین  وجود دارد . قرآن ها در آن چیده می شود  .
    تعداد ستون ها در زمانی که مسجد برای اولین بار بنا شده هشت ستون بوده.
    می گویند دستگاه های  اصلی خنک کننده ها در 14 کیلومتری حرم قرار دارد. بوسیله لوله های بزرگ این هوای خنک به داخل مسجد پیامبر انتقال داده می شود .

  • موقعی که اذان گفته می شود  هجوم نمازگزاران  شکوه خاصی دارد که دیدنی است . می بینی در چند لحظه ی کوتاه همه صف ها به هم می پیوندند . از همان چهل ویک درب در چهار طرف مسجد . این عرب ها همچنان به منظم بودن صف ها حساس هستند .

  • یکی از عادات  عرب ها   مسواک زدن قبل از نماز با چوب های مخصوصی است .  از درختی به نام « اراک »  .حالا می فهمم چرا در دیوار یکی از بازارهای بزرگ نوشته بودند « اراک».

  •  در جایی می خواندم که لایه های داخلی شاخه های این درخت از الیاف سلولزی تشکیل شده وونظم این الیاف به قدری زیبا کنار هم چیده شده اند که می شود گفت کامل ترین مسواک  طبیعی است . علاوه بر این  همین چوب ها حاوی مواد مختلفی است که از پوسیدگی دندان جلو گیری می کند .
    اندازه های این چوب ها هم متفاوت است .  کوچکترین آن ها کمی بزرگتر از همین خلال دندان هایی است که ما استفاده می کنیم .  متوسط آنها تقریبا به اندازه یک خودکار بیک وبزرگتر هایش هم به اندازه دو برابر خودکار بیک .

  • بعضی ها آن قدر مسواک می زنند  وبا این چوب به جان دندان هایشان افتاده اند  که ما را هم به  هوس می اندازند  . بایدبخرم .
    معمولا در نزدیکی های نماز بساط دست فروش هایی از این دست در اطراف صحن ها های مسجد النبی فراوان است .

  • یکی از عادت های بدشان هم گرفتن خلط های سینه ودهان در دستمال هایشان است.  با صدای بلند بی آنکه خجالتی بکشند . شاید یادگاری از دوران بدویت  .

  • نداشتن مهر وسجده کردن روی فرش ها اگر چه ایرادی ندارد ولی نمی چسبد . 
    بعضی از ایرانی ها را می بینم که رفته اند واز این سجاده های بزرگ نماز گرفته اند.  در قسمت جلویی آن یک تکه حصیر کوچکی وجود دارد که به چشم نمی آید.  با این ترفند از دام تقیه رسته اند. حتما ساخت چین است . برخی هم سجاده هایشان کاملا حصیری است .
    چیزی هم  امروز کشف کردم .  محل اجتماع بسیاری از ایرانی در حرم نبوی در هنگام اقامه نماز  راهرو مانندی مقابل  باب الهجره است .
    علتش هم این است که در میان همه بنای مسجد تنها جایی که مفروش نیست وسنگ است همین جاست.  این هم از نبوغ ایرانی هاست که هر جا بروند گلیم خودشان را از آب بیرون می کشند .

  • بعد از نماز که همه ی ایرانی ها در بین الحرمین قرار رفتن به بقیع گذاشته اند سنی ها که بی شک وهابی های مدینه اند  جلسات وعظ وخطابه و درس در جای جای مسجد النبی به راه می اندازند. خیلی دلم می خواهد بنشینم ببینم چه می گویند . ولی نه وقت هست نه حوصله  .

  • می نشینم  پشت حجره فاطمه زهرا سلام الله علیها . زیارت عاشورا وزیارت حضرت زهرا می خوانم .
    بعد می روم به بقیع .زیارت جامعه در بقیع جامع ترین زیارت هاست  در هنگامی که تیغ های زرد رنگ خورشید از مشرق چهره تو را می نوازد .

  •  مردی را می بینم که در حال مجادله است وآن وهابی دارد توهین می کند . می روم جلوتر و به این اقای ایرانی که ظاهرا مدرس دانشگاه است  می گویم برادر من چرا با این ها بحث می کنی ؟ می گوید بحث برای آگاهی از مواضع آنها وشناساندن مواضع خودمان بد که نیست سفارش هم شده ؟ می گویم : مگر این ها آمده اند از شما بپرسند و شیعه شوند  که احساس تکلیف می کنی ؟ جز توهین به مقدساتمان چیزی عایدمان می شود ؟ آقا نا راحت می شوند و می روند .
    همین طور دو روحانی هم دارند مجادله می کنند انگار  آمده اند برای هدایت . هدایت کسی که نه می شنود ونه می بیند مگر امکان دارد ؟

  • بر می گردم به هتل.  وقت صبحانه است . بعضی ها خورده وبرخی ها هنوز نرسیده اند .بعضی از همسفران هم خیلی هول می کنند در خوردن صبحانه . معمولا برای صبحانه چند قلم می چینند تا زائران بسته به انصاف و  فراخور حالشان بردارند ونوش جان کنند . بعضی ها  این چند قلم را چنان در هم می آمیزند که دعا می کنم طرف کارش به بیمارستان نکشد .
    علاوه بر شیر، تخم مرغ با کره وپنیر بسته ای و مربا . حالا ببینید چه معجونی می شود این . بعد از صبحانه به اتاق می روم آقای درودگر در حال استراحت است واتاق ما همچنان سرد . نمی دانم این همسایه های ما که پیرمرد هم هستند چه می کشند؟

  •  درب اتاق هم بدجوری صدا جیر وجیر  می دهد . اصلا آدم پشیمان می شود که چرا درب را باز کرده وقتی هم اتاقیش خواب است .چاره ای نیست برای رفتن به حمام  باید چند بار در را باز وبسته کنم .  آقای درودگر هم خوابش سنگین تر از این حرف هاست .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 ساعت 11:57  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

در خلوت حرم پیامبرصلوات الله علیه

 

  • از باب السلام که در کنار قبر وروضه مبارک پیامبر است خارج می شوم . حدودا ساعت ۱۳:۱۵ است و باید بروم به هتل . خوشبختانه فاصله هتل تا حرم نبوی راه زیادی نیست . گرمای شهریور عربستان خیلی داغ تر ر از تیرماه  اراک است . البته تا وقتی داخل حرم هستم یا در داخل هتل اصلا حس نمی کنم گرما را . حتی گاهی اوقات از دست سرمای خنک کننده ها به جای گرم تر پناه می برم، اما در بیرون از حرم و هتل هوا واقعا گرم است .

  • سالن غذا خوری هتل در طبقه اول هست . سالن خانم ها وآقایان جداست . ناهاروشام  همه ی زائران در یک آشپزخانه مرکزی پخته می شود وبرای هر هتل به نسبت زائران غذا آورده می شود وآقایانی که عوامل اجرایی ثابت  کاروان ها درهتل هستند توزیع می کنند . این آقاین تقریبا دو ماه در مکه یا مدینه مستقر ند. همه مودب هستند ودر نهایت احترام از زائران پذیرایی می کنند .ناهار  شوید پلو با ماهی است . اشتهای زیادی ندارم  و مختصری میل می کنم .

  • می روم به اتاق . اتاق هایی که ما در آنجا ساکنیم یک سوئیت با دو اتاق مجزا است که یک راهرو دارد . سرویس بهداشتی ،حمام وآشپزخانه این دو اتاق مشترک است . در اتاق مجاور ما درست بالعکس ما که دو جوان هستیم  دو پیرمرد مستقر  هستند .
    یکی آز آنها که یک پیرمرد محاسن سفیدِ تو دل برویی هم هست آقای چگینی است . کوتاه قد وشیرین زبان . پیرمردی که آدم از مصاحبتش خسته نمی شود . معلوم است اهل کتاب خواندن هم هست و البته اهل تلاوت قرآن . ودیگری که کمی جوانتر از آقای چگینی است آقایی است به نام داود آبادی . از اهالی همان داود آباد . قد بلند ودرشت هیکل .کمی از موهایش  ریخته وهنز آثار کشاورز بودنش در چهره اش هویدا است . بیشتر وقت ها که دیدمش یک پیراهن آبی به تن دارد . از بسیج  همان داود آباد قرعه این سفر به نامش در آمده . هرچند اول نمی خواسته بیاید ولی وقتی طلب شده حالا او هم زایر این قبر شریف است .

  • خواب صبح حسابی خستگی از تنم بیرون کرده وتا نماز عصر فرصت خوبی برای نوشتن این وجیزه است . تلوزیون را روشن می کنم . شبکه العربیه گزارشی از سودان پخش می کند  وگزارشی از کتاب فروشی های خیابانی سوریه . و گزارشی از یک روستا در لبنان .

  • آقای درودگر آمد . بنده خدا تا ساعت ۱۳:۳۰ خواب مانده و نماز جماعت ظهر را از دست داده . روز اول است وخیلی به اخلاق هم عادت نداریم . نه بهتر است بگویم که خلق وخوها ی همدیگر را نمی شناسیم .و اگر می دانستم که ممکن است خواب بماند  بیدارش می کردم . این سفر ۱۷ روزه حیف است به خواب بگذرد . من هم که اصولا  زیاد اهل خواب نیستم خیلی مشکلی ندارم ومعمولا با یک تک زنگ موبایل بیدار می شوم .

  • کانال تلوزیون را عوض می کنم . یکی از شبکه های عربستان و پخش یک فوتبال که به نظر می رسد از لیگ برترشان! باشد . که اگر این طور باشد صد رحمت به لیگ برتر خودمان. خیلی سست وکسل کننده بازی می کنند و وضعیت زمین و ورزشگاه هم که مثل زمین چمن یک شهر کوچک در ایران است . من هم  که خیلی به مقایسه حساسم . یعنی بنا گذاشته ام حواسم بیشتر از فقط زیارت جمع باشد.

  • کتاب هایی که با خود آوردهام بیشتر کتابهایی است که اماکن مکه ومدینه را توضیح داده اند مثل : حریم عشق  وسرزمین یادها ونشانه ها . خواندن این کتاب ها حالا خیلی می چسبد . انگار شما فیزیک را تئوری بخوانی وزنگ بعد بروی به ازمایشگاه وعملی انجام دهی همه آنچه را که تئوری فرا گرافته ای .

  • حدود ساعت ۴بعد از ظهر  جماعت نماز عصر هست .  می روم به حرم . بعد از نماز عصر بر می گردم . از حالا شروع شده بازار نوردی ها . یعنی هرچند احتیاط می کنم وفعلا دست به خرید نمی زنم ولی آشنایی با بازار  وقیمت ها در دستور کارمان است . در همین برگشتن از نماز سرکی می کشم به بازارچه ها .

  • یکی از لذت های این دو شهر پخش تلاوت قران قاریان از بلند گوهای مغازه هایی است که عرضه کنندگان اجناس صوتی تصویری و اقلام فرهنگی هستند . مقایسه می کنم با ایران که همه عرضه کنندگان اقلام فرهنگی در ایران مداحی ها ونوحه ها را پخش می کنند. گاهی فقط برای در آمد. در این جا هم فقط قرآن . یکی فقط به عترت از ثقلین چسبیده ودیگری به قرآن این دو ثقل.  وپیامبر می دانست که فرمود این دو ثقل هیچ گاه نباید از هم جدا شوندکه شده  .

  • می روم  به یک کتاب فروشی . گویی این درد من چاره ندارد . در مدینه در روز اول هم باید بروم سری به کتاب فروشی بزنم هرچند همه کتاب هایش عربی باشد . قیمت کتاب ها که بالاست . عنوان کتاب ها را می خوانم . باور کنید که ذائقه کتاب خوان های عرب هم خیلی شبیه ایرانی هاست . از عنوان کتاب ها می شود فهمید . کتاب های عاشقانه ، کتاب هایی درباره کیفیت استحکام خانواده مثل حیاة الزوجیه بلا مشاکل ومحبة زوجات (جمع بستن آن هم  به این دلیل است که در آنجا قناعت به یک زوجه نیست حتما !!!  ) ، کتابهایی درباره ضعف وقوت جنسی مثل کتاب الاعشاب وضعف الجنسی ( جوانان وضعف جنسی) کتاب در باره اتاق خواب (غرفة النوم ) و کتابهایی هم در باب مذهب وادیان مثل ریاض الصالحین و کتابهایی که می خواهند یک نوع پیوند ایجاد کنندمیان اهل بیت وصحابه مثل کتاب النسب والمصاهره بین اهل بیت والصحابه و کتابی از بن باز معروف درباره توصیه مردم به روزه داری واخلاقیات ...

  • کتابی هست با نام تاریخ مدینة المصوره  که با تصویر اماکن مدینه ومسجد پیامبر را شرح داده ومن خیلی دلم می خواهد که بگیرم وقیمت کتاب ۱۵ ریال سعودی است . یعنی چیزی حدود ۴۰۰۰ تومان .تصمیم دارم بخرم ...

  • همین که دارم دور می زنم می بینم پیرمرد فروشنده کتاب ها  خیلی خوشش نمی آید ورق زدن هایم را  ونمی تواند خودش راهم نگه دارد در آخر هم به حرف می آید که : ماالفایده ؟ یعنی فایده نگاه کردن تو چیست ؟(البته شاید مقصود فایده نداشتن برای خودش باشد ) می گویم : لاطلاع ..و بعد توضیح دادم که : انا معلم الدروس العربیة فی الایران ...نمی دام متوجه شد یا نه ...دوباره چند بار تکرار کرد که مالفایده ...ادامه نمی دهم با این که خیلی دلم می خواهد کتاب را بخرم رها می کنم ومی آیم بیرون ( البته فردا دوباره برمی گردم واین کتاب را می خرم ).

  • بر می گردم به هتل . اصلا یادم رفته است که جلسه داریم . در ایران مدیر کاروان خیلی تاکید کرده برای هماهنگی واستفاده معنوی بیشتر حتما در این جلسات روزانه شرکت کنیم .

  • در نزدیکی سالن غذاخوری جایی است مفروش برای همین جلسات و برای دعاها .آقای اسکندری روحانی کاروان جوان قد بلند وخوش مشربی است . علاوه بر بیان خوب ودلنشین  خوش سیما هم هست . از روحانی هایی است که به دل می نشیند والبته خیلی اهل عمل و رعایت اخلاقیات است . فعلا تا امروز زیاد با او اُخت نشده ام ولی در پای صحبت هایش لذت می برم . وسعت اطلاعاتش هم ستودنی است و انچه که سر آمد همه ویژگی های خوب اوست جانبازی است که یکی از پاهایش را از زانو به پایین تقدیم کرده در راه همین اسلامی که امروز مبلّغ ان است .تا کنون ۱۱ بار هم مشرف شده به مدینه منوره ومکه مکرمه .



    من وحاج آقا اسکندری روحانی کاروان



  • آقای عراقی هم باز توصیه هایی می کند برای زائران و بیشتر برای مسن ترهایی که نیاز است مراقبت شوند .

  • نزدیک نماز مغرب است . با اقای درود گر می رو یم به مسجد النبی . این جماعت ها در این مسجد عظمتی دارد . توصیف نمی شود . ما بین مغرب وعشاء فرصت خوبی برای تلاوت قرآن است . والبته حلقه های وعظ وعاظ عرب هم در داخل مسجد النبی پهن است . دور هرکدام از این ها حلقه زده اند و هر واعظی منبری دارد به شکل یک صندلی البته کمی بلند تر و  مجلل تر و یک اکو همرا ه در کنارش البته صدا به اندازه ای که جمعیت هست می رسد .
    در یکی از این ها گویی واعظ قرآن تفسیر می کرد چون در میان صحبت هایش جوانی قر آن تلاوت می کرد  ودر دیگری فقه گفته می شد حالا نمی دانم فقه کدام مذهب شاید فقه وهابیت!!!

  • فاصله میان نماز مغرب وعشاء فرصت خوبی برای تبلیغ است برای این ها ...

  • نماز عشاء را که می خوانیم بر می گردیم هتل شام می خوریم وتا ساعت ۱۲ با آقای درودگر  مفصلا اختلاط می کنم .

  • متولد ۵۴ است اهل یکی از روستا های شازند هم اکنون قاضی در فرمهین است ودارد فوق لیسانس جزا وجرم شناسی می خواند . دو فرزند دارد هر دو دختر ...جوان نیکویی است غنیمت است همسفر بودن با او ...


    پی نوشت ها :

    ۱- دوستان ببخشند که خیلی زیاد زیر گنبد خضرا ء منتظر ماندند، چون مطالب این سفرنامه خیلی تلگرافی در دفترچه ای نوشته شده تدوین آن به این صورت کمی وقت گیر است ، ولی لذت دارد  .

    ۲- در سایت لبیک در قسمت تصاویر سه بعدی تصاویر بسیار زیبایی  از مکه ومدینه وجود دارد حتما سری به این سایت بزنید .

    ۳- التماس دعا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387 ساعت 19:18  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

  •  قرار هست همه با هم به بقیع برویم . با اهالی کاروان نصر . و چون خسته هستم ومی ترسم که حق مطلب زیارت روضه پیامبر  ادا نشود و اصلا یک جورشرم حضور هم دارم  وارد روضه رضوان حضرت رسول نمی شوم.

  • می روم به بین الحرمین .هم آنجایی که علم ها وعلم دارها منتظرند و به نوعی یارکشی می کنند منتها از نوع معنویش.
     این آمران به معروف وناهیان از منکر وهابی هم عجب گیرهایی هستند در این صبح با شکوه بقیع . مدام می چرخند و «حاجی حاجی زود زود » گویان انگار دارند ذکر می خوانند .چقدر هم جدی هستند در باطل خودشان .
    یکی از اینها که مقداری فارسی بلد است به یکی از زنان ایرانی می گوید : «چرا از مرده می خواهی از خدا بخواه  ائمه سر ما جا دارند ولی مرده نمی شنود ».
    مردک انگار مامور هدایت وبهشتی کردن مردم است و مدام این شرطه ها را به جان این زوار می اندازد که راهیشان کند به بقیع .

  • هرچه نگاه می کنم این علم نصر را نمی بینم . چند بار طول بین الحرمین را طی کردم ولی پیدا نشد . انگار رفته اند ومن جامانده.

  • عجب میعادگاهی است اینجا برای ایرانی ها . این جا احساس غربت نمی کنی . همه ایرانی وهمه دلداه اهل بیت ومنتظر تشرف به بقیع
  • بقیع وبه قول خودشان بقیع الغرقد در مشرق مسجد پیامبر هست ودرب ورودی ان دقیقا در مقابل باب السلامِ مسجد النبی و گنبد خضرای پیامبر قرار دارد. این قبرستان بر روی یک تپه مانند واقع شده که تقریبا ۱۵ پله می خورد .
    کتاب خانه ای  که سرشار است از هزاران کتاب تاریخ که در دل آن  نهفته .و به قول جلال آل احمد کتابی که سنگ قبر آن جلد آن است واین ها این چنین این کتاب ها را در هم پیچیده اند.
     از چهار طرف محصور شده به دیوار بلند با نرده های مشبک . به نظر می رسد که قبرستان اصلی شهر مدینه باشد .
    در ضلع جنوب غربی این قبرستان  « ادارة التجهزة الاموات » قرار دارد که به نظرم همه مرده های شهر مدینه در این جا شستشو وکفن می شوند  وبعد از نماز جماعت نماز میتی گذارده می شود و بعد دفن می کنند بدون گریه وشیون وبدون حضور زنان .

  • یکی از چیزهای جالب همین نماز خواندنشان است  برای مرده ها بعد از هر نماز جماعت . فرقی نمی کند که یک میت باشد یا چند نفر با یک نماز سر وته ان را به هم می آورند .

  • البته هنر وهابی گری اینجا کارگر است که هر چه بمیرند از این اهالی ، نه بر وسعت این قبرستان  افزوده می شود ونه جا کم می آورند . می گویند هنگام دفن مردگان ماده ای اسیدی بر روی جنازه می ریزند که در ۲۴ ساعت جنازه را خاک که نه خاکستر می کند ، برای همین هم به زوار توصیه می شود به خاک قبرستان بقیع دست نزنند .
    هرچند قبه های روی قبور ائمه را خراب کرده اند اما نتوانسته اند از رونقشان بکاهند . روبروی قبر چهار امام معصوم قلقله ایست در این صبح  . جمعیت کیپ تا کیپ ایستاده ومشغول خواندن زیارت و بعضا چند نفری در کنار هم ایستاده وبا صدای خفیف روضه خوان .

  • در  این ساعات فقط مردان می توانند به زیارت بروند  و خانم ها در همان بین الحرمین مشغول زیارتند . ورود شان به قبرستان ممنوع وحرام است البته به فقه وهابی نه شیعه ونه حتی سنی  .
    فقط یک ساعتی در حوالی ساعت ۴ به زنان اجازه داده می شود از پشت در ونرده ها زیارتی بخوانند ودرد دلی کنند .

  • نگهبانان بقیع اغلب افغانی های فارسی بلد ی هستند که تربیت شده اند برای توهین وتمسخر .  و شدیدا متعصب . اغلبِ این نگهبانان فارسی را راحت صحبت می کنند وبرای هدایت ! مردم دلیل اقامه می کنند و بعضا توهین می کنند و متاسفانه برخی از زوار هم در دام زیرکی آنها گرفتار .

  •  شرم حضور دارم  وخستگی زیادباعث می شود که ترجیح  دهم به زیارت مختصری اکتفا کنم . حالا بماند برای بعد تشریح زیارت بقیع وجسارت های وهابی ها وسادگی های برخی از دلدادگان به اهل بیت که فکر می کنند می توانند از این ها شیعه بسازند برای علی (ع) .

  • بر می گردم به هتل . توزیع صبحانه طبق برنامه هر روز از ساعت ۷ شروع می شود تا ساعت ۸:۳۰ . می روم به سلف سرویس . صبحانه روی میز چیده شده . پنیر وکره ی ایرانی . البته شیر و عسل و چیزهای دیگر هم هست ولی به همان کره وپنیر اکتفا می کنم  .

  • می روم به اتاق .موبایل را روی  سایلنت می گذارم ومی خوابم . خیلی خسته ام وشدیدا به خواب محتاج .این اتاق هم آنقدر سرد است که زیر پتو هم می لرزم . کاش می شد این کولر لعنتی را کم کرد . هر چه در اتاق می گردم کلیدی را پیدا نمی کنم . چاره نیست . ملحفه را هم به پتو اضافه می کنم و می خوابم.
  • ساعت ۱۱:۳۰ است که بیدار می شوم. احساس راحتی وشادابی خوبی دارم . سریعا وضو می گیرم ومی روم برای جماعت ظهر به حرم .

  • دقیقا روبروی حرم هستم که یکی از دوستانم ـ سعید کربلایی حسنی ـ زنگ می زند . او نمی داند من به عمره آمده ام . به او می گویم خیلی خدا تو را خواسته که اکنون به من زنگ زدی من گوشی را به طرف حرم می گیرم سلامی خدمت اشرف کائنات نثار کن .

  • می روم به حرم مطهر . نشسته ام وقرآن تلاوت می کنم . کاش بتوانم در این حرم که محل نزول فرشتگان است ختم قرآنی انجام دهم . گوشی ام زنگ می زند . شماره اش آشنا نیست اما انگار صدایش را زیاد شنیده ام . خودش را معرفی می کند ومی گوید مجری برنامه اتاق آبی شبکه آفتاب (اراک) است ومی خواهد که با من قرار یک مصاحبه را به عنوان یک جوان موفق ! بگذارد . به او عرض می کنم که من الان در عمره ودر حرم با صفای پیامبر عشقم واو هم التماس دعا کنان خدا حافظی می کند .

  • نماز ظهر به جماعت می خوانیم . شکسته و به سبک این مردم . بی مهر وسجاده . راستی که سخت است زندگی در میان مردمی که چنان عرصه تنگ کرده اند که دوست ندارند جز عین خودشان ببینند وتو باید تن بدهی به عقیده الی که  به آن عقیده نداری وگرنه جان تو در خطر است که اگر در خطر نبود تقیه لازم نبود .

  • یکی از حساسیت های این عرب مدینه نشین رد شدن از جلوی او در هنگام نماز خواندنشان است . بعضی ها در همان حال خواندن نماز دست را دراز می کنند که مبادا از جلویشان رد شوی . تعبیرشان این است که این شخص رد شونده شیطان است وبین او وخدا فاصله می اندازد . عجب حضور قلبی ! دارند این ها .گاها هم به زور متوسل می شوند حتی در سر نماز.

  • بعد از نماز ظهر ومیت می روم که مشرف شوم به روضه ...

  • واما روضه...
    در مسجد الحرام که اکنون وسعت زیادی پیدا کرده مسجدی که در صدر اسلام ساخته شد وخود حضرت هم در ساختن آن کمک می کرد بوسیله ستون هایی که با بقیه ستون ها فرق دارند متمایز شده و در این مسجد هم به حد فاصل منبر پیامبر تا قبر مطهر آن حضرت روضه گفته می شود .
    در حدیثی از آن حضرت عظیم الشان آمده است « مابین بیتی ومنبری روضةُ من ریاض الجَنّة»   یعنی: بین منزل ومنبرمن باغی از باغ های بهشت است . برای همین این قسمت از مسجد قلقله هست .معمولا همه دلشان می خواهد در این قطعه ی بهشتی نمازی بخوانند و به همین خاطر هم تقریبا صفی به وجود آمده است  .
    یعنی می بینی که افراد در گوشه ای کمین می کنند تا ببینند چه کسی نمازش تمام می شود تا سریع تر خودشان را به آن جا برسانند . در سمت چپ این قسمت از مسجد ضریح پیامبر هست . ضریح مشبک سبز رنگ که به نظر می رسد چوبی باشد .با ارتفاع بلند . ۳ال ۴ متر . عربی هم در کنار آن ایستاده که مبادا مردم دستی به این ضریح بزنند ومشرک شوند ومدام در حال ارشاد ...

  • با خودم می گویم طرفه غنیمتی است . اگر بهشت بعد از مرگ نصیبمان نشود بگذار در این جا بنشینم که به فرموده حضرتش بهشتی است در این دنیا.

  • در این قسمت از مسجد چند ستون وجود دارد که هر کدام از انها کتابی تاریخی است ومردم برای بهره مندی از ثواب سعی دارند زیر هریک از این ستون ها نمازی بخوانند .

  • ستون مخلقه که چون عود ها را روی آن می گذاشتند به مخلقه معروف هست . ستون عایشه که با تابلو اسطوانه ی عایشه متمایز شده  . ستون سریر که محل ذکر ونماز شب پیامبر بوده ومقداری از همان تخت پیامبر الان هم مشخص هست . ستون محرس که به ستون علی بن ابیطالب هم معروف هست وحضرت در آنجا می ایستاده و از جان پیامبر محافظت می کرده . ستون حنانه ستونی هست که پیامبر به آن تکیه می داد وسخنرانی می کرد بعد از این که برای پیامبر منبری ساختند وحضرت از این ستون جدا شد ناله ای از آن شنیده شد وچون در عربی ناله به معنای حنانه است به اسطوانه حنانه معروف شده است .

  • معروف ترین این اسطوانه ها اسطوانه التوبه یا اسطوانه ابو لبابه است . چون خیلی از زوار که آن جا می روند در فکر توبه هم هستند بهترین جا را هم همین ستون می دانند . ابولبابه از بزرگان اوس بوده ودر جنگ پیامبر با بنی قریظه ، مامور ابلاغ هشدار به یهودیان بنی قریظه می شود منتها در آنجا وقتی آه وناله زن وبجه ها را می بیند دلش رحم می آید وبه یهود بنی قریظه با اشاره می رساند (تقلب) که اگر تسلیم بشوید سرهای شما بریده می شود ( واین یعنی واداشتن آن ها به مقاومت در برابر پیامبر ) . وقتی بر می گردد به مدینه پشیمان می شود و مستقیم می رود به مسجد وخودش را به این ستون می بندد و همسرش فقط او را برای نماز وقضای حاجت باز می کند . این قضیه تا 6 روز ادامه پیدا می کند تا این که از طرف خدا وند آیه102 سوره توبه نازل می شود . حضرت از قبول شدن توبه لبابه خوشحال می شود . مردم به مسجد هجوم می آورند تا او را آزاد کنند ولی او اجازه نمی دهد ومی خواهد که حضرت رسول با دست های مبارکش او را باز کند . حضرت هم به مسجد می اید وابولبابه را آزاد می کند .

  • هر قطعه ای از این شهر یک کتاب تاریخ است از بقیع گرفته تا کوچه های بنی هاشم ومسجد پیامبر وسقیفه بنی ساعده تا این ستون ها ....

  • جمعیت در این قسمت  به قدری فشرده است که انگار در قالبی گرفته باشی آنها را . با کمترین حرکت اضافه در حال رکوع وسجودند.

  • از وجد مثل ازخود بی خودم  . بعد از هر نماز دعا می کنم وخدا را به آبروی بهترین بنده اش قسم می دهم که دعاهایم را بپذیرد .

  • در ذهن مجسم می کنم مسجد زمان پیامبر را که چه خاطراتی با خود دارد . نمازهای شبانه پیامبر وجماعت خواندن هایش . سخنانش ونقشه کشیدن ها برای نبرد با کفار .ارحنا یا بلال گفتنش وصدای ملکوتی بلال برای دعوت به یگانگی .
  • در قسمتی از این مسجد بالکنی وجود دارد که به جایگاه موذن معروف است واکنون هم موذنان مسجد الحرام بر فراز آن اذان می دهند .

  • محراب مسجد پیامبر هم وجود دارد البته تغییر شکل وشمایل داده شده روی آن نوشته اند «هذا محراب النبی » . البته در زمان پیامبر محرابی نبوده بلکه در زمان عمر بن عبد العزیز ساخته شده ودر جایی گذاشته اند که پیامبر نماز می خوانده .

  •  اکنون امام جماعت در این محراب نماز نمی خواند . پشت محراب النبی ودر سمت قبله  منحرابی وجود دارد که به محراب عثمانی هم معروف هست وخلیفه سوم آن را ساخته و امام جماعت در این محراب نماز می خواند .

  • در کنار منبر ومحراب هم  شرطه هایی هستند اما به لباس عربی  وسخت مواظب که مبادا شرک بورزند این بندگان خدا .

  • تقریبا از وسط ضریح پرده ضخیمی می کشند - البته معمولا بعد از نماز صبح - برای این که زنان به کنار قبر پیامبر مشرف شوند . حکایتی دارد که بعدا می نویسم .

  • این قسمت از مسجد شدیدا تحت کنترل دوربین های  پیشرفته ی مدار بسته است . تقریبا روی هرستون چهار دوربین وجود دارد که سخت مراقب اوضاع واحوال هستند .

  • بعد از نماز حرکت می کنم به طرف بابُ السلام ...در این طرف از ضریح  دقیقا مقابل صورت مبارک پیامبر اکرم (ص) نوشته شده (هنا وجه محمد ص) وبعد به ترتیب هنا ابوبکر وهنا عمر .
    چه خارهایی در کنار گل !

  • می روم عقب تر . جایی که مزاحم رفت وآمد مردم نشوم .  جایی که مدام صدای  «حَجی حَجی رو رو »این شرطه ها کلافه ام نکند.جایی که چشم هایم را ببندم ومجسم کنم که انگار الان در مقابل پیامیر نازنین عشق ایستاده ام  وگریه کنم به خاطر یک عمر دلتنگی برای این لحظه. برای یک عمر آرزوی دیدن این قبر شریف .برای این وصال عاشقانه .  دقیقا مقابل صورت مبارک پیامبر می ایستم و دعا می کنم . گریه می کنم ودعا می کنم . مثل یک گدا . واقعا مثل یک گدایی که خیلی نیازمند باشد . دارم اوج می گیرم . نمی توانم آن احساس را بگویم یا بنویسم . باید رفته باشی ودیده باشی تا حس کنی روبروی پیامبر دعا کردن یعنی چه .
    کم نیست که در مقابل اشرف مخلوقات عالم ایستاده باشی و مدام از چشمانت باران بریزد وتو  با همه کوچکیت متصل شده باشی به اقیانوس رحمت.

  •  آه که من فدای صورت نازنین بابای فاطمه شوم . چه نازنین است این پدر. آه ! چه لحظه شیرینی است . واقعا بهشت است . بهشت ِ بهشت . 

  • آمده است که هیچ کس نتوانست در سلام کردن بر پیامبر سبقت بگیرد حتی انکه در پشت دیواری مخفی شد تا بتواند برای یک بار هم که شده این پیامبر رحمت را غافل گیر کند و شنید که : ای آنکه پشت دیواری سلام علیکم . حالا مگر می شود که سلام ما را بی پاسخ بگذارد.

  •  اکنون درست زیر گنبد خضرا هستم . این جا مدینه است  مسجد النبی ....
  • بعد از ۱۵ دقیقه ای از باب السلام خارج می شوم.ساعت نزدیک ۱۳:۳۰ است وباید به ناهار هتل برسم ....

 

ادامه دارد..........

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387 ساعت 18:5  توسط حسین مولوی  | 


 بسم الله الرحمن الرحیم

 


  • نزدیک ساعت سه صبح است ودیروز ما متصل شد به امروز یکشنبه ۱۱شهریور .
    قرار است در لابی هتل جمع شویم برای مشرف شدن به حرم . بیشتر برای آشنا کردن زائر است با راه رفت وآمد و درب های ورودی وخروجی .

  • آقای اسکندری روحانی کاروان اولین نفر هست که در لابی حاضر شده ومن وآقای درود گر هم اضافه می شویم وکم کم باقی . خیلی ها سِنّی از آنها گذشته وخیلی ها هم که با زن وبچه اند طبیعی است که دیر تر حاضر شوند و شاید خستگی سفر .

  • از همین الان علم کاروان هم بلند است .پارچه سبزی که تزیین شده ونوشته «کاروان نصر اراک » وشماره تلفن دفتر کاروان .
    حالا نمی دانم حکمت درج شماره تلفن دفتر این کاروان در اراک روی این علم که در مدینه ومکه بلند است ؟ لابد برای جمع مشتری . آن هم در عربستان .
    بعدا در بین الحرمین دیدم که همه کاروان ها رسمشان است علمها وعلمداری ها . صبح ها بعد از نماز جماعت در بین الحرمین چه قلقله ای است برای تشرف به بقیع . هرکاروان هم سعی کرده در نوع علم وپارچه ونوشته ویا شکل وشمایلش نو آوری داشته باشد . اما چه فایده که برای بندگان خدا پیر مرد ها وپیر زن ها پیدا کردن علم کاروان در میان این همه علم خود معمایی سخت تر است .

  • آقای عراقی حمله دار کاروان (آقای مدیر)توضیح می دهد که هر روز بعد از نماز صبح در حرم ، من می روم به بین الحرمین (یعنی بین حرم پیامبر «ص» وبقیع ) و این پرچم بالا است  .

  • کاروان شب نخوابیده و به مرقد عزیزترین موجود عالم رسیده دل در دلش نیست .حق دارد بی قراری کند . هم چو منی که یک حالت خوفی هم از روبرو شدن با حرم به او دست داده . یک ترس مبهم که با خستگی  آمیخته.

  • از هتل تا حرم فاصله زیادی نیست دو کوچه متوالی  که هر کدام ۵۰ متر است . مدیر در لابی هتل چند تذکر را می دهد . بیشتر برای پیر مرد وپیر زن هایی است که در کاروانند و مبادا که گم شوند و مدیر ومعاون به زحمت بیفتند .

  •  جز ذکر صلوات  چیزی بر زبانم نمی چرخد . شب هست و خلوت .ارام آرام به سمت حرم می رویم . فقط با جمعیت همراهم و اراده ای ندارم . از درب ۱۷ حرم وارد می شویم و حاج آقا مرتبا تاکید می کند که  درب ۱۷ یا۱۸ را به یاد داشته باشیم و این به خاطر شباهت درب های ورودی است که ممکن است موجب اشتباه شود .و سعی می کند یک نشا نه ای یا قرینه ای  هماز هتل ها  بگذارد .احتمالا برای بی سواد ها . اتفاقا یک هتل بزرگی مُشرف به همین در است که به عربی چیزی نوشته ودر انتهای آن کلمه «اراک » درج است . نفهمیدم یعنی چی. شاید اسم شرکت باشد و تا حالا ندیده ام چنین کلمه ای را .ولی برای من قرینه خوبی است .

  • هیبت وعظمت مسجد الحرام همه را تحت تاثیر قرار داده . همه دست به سینه مشرف می شویم به حرم . فرصتی نیست وفقط اجازه دو رکعت نماز تحیت داده می شود .وبعد با یک سلام برخواسته از یک عمر هجران از یک معشوق از باب جبرئیل خارج می شویم .

  • ساعت ۴:۱۵ صبح در بین الحرمین . گفته می شود که کوچه های بنی هاشم بوده که اکنون سطح صافی است میان بقیع وحرم پیامبر و میعادگاه زوار در صبح ها برای تشرف به بقیع . یاد آور بین الحرمین کربلا و چه گره خورده سرنوشت و احساس شیعه با این بین الحرمین ها . 
  •  در همین ساعت های پایانی شب چند دسته ایرانی زیارت می خوانند . لابد زیارت عاشورا . عشق شیعه ومغضوب وهابی ها .
  • ما در گوشه صحن پیامبر می نشینیم  برای زیارت . عربی می آید و هدایت می کند  به بیرون یعنی همان بین الحرمین وبا ناراحتی . انگاری ارث پدرشان است .
  • زیارت مختصری از پیامیر مکرم (ص) وحضرت فاطمه زهرا (س) که این جا ندیدن قبرش بدجوری به ذوق می زندو حالا این شعر : گشتم ولی قبر تورا پیدا نکردم  می شود ورد زبانت . وزیارت مختصری از چهار امام بقیع را که  آقای اسکندری می خواند .

  • سید جواد رفیعی مداح مشهوری است در اراک واو  هم زائر با کاروان نصر .شروع می کند به مداحی . برای مداح ها که همه دل ها را یا کربلایی می کنند یا دیوانه بقیع این لحظات باید لحظات خوشی باشد . صدای دلنشینی دارد و این کاروان خسته با صدای او در این مکان از عالم چنان به وجد آمده که خدا می داند . ساعت ۴:۳۰ قبل از نماز صبح که دعا به استجابت نزدیک است .
  • وقتی مجلس شور می گیرد خیلی از زوار ایرانی دیگر کاروان ها هم به جمع ما اضافه می شوند و علی رغم غربت بقیع، سید دل ها را می سوزاند وشور می دهد .

  • عاشقان به معشوق رسیده که یک عمر آرزوی بوسیدن خاک بقیع را داشته اند حالا از نزدیک می بینند غربت غمبار بقیع را ، بی شمع وچراغ بودن ها را .

  • بعد ازیارت وروضه ودعا ترجیح می دهم  برای تجدید وضو به سرویس های بهداشتی اطراف حرم بروم. « دورة المیاه  للرجال » . ۲۰ ۳۰ تایی پله دارد هم از نوع برقی و هم از نوع عادی .
    در بازسازی ، حرم در سه طبقه ساخته شده. طبقه زیرین پارکینگ بزرگی است که از کوچه های اطراف حرم راه دارد و با پله های برقی به داخل صحن، تا عرب بعد از پارک ماشین به نماز برسد . حس کنجکاوی من را تا پارکینگ کشاند .طبقه دوم هم سرویس های بهداشتی است . هر سرویس بهداشتی دوش حمام هم دارد . سنگهای زیبا و منرتب . دربهای مخصوص وشیرهای استیل . قسمت وضو هم جالب است روبروی هر شیر یک سکوی است تا وضو گیرنده روی آن بنشیند . برای راحتی اهل سنت در هنگام شستن پا . وبالعکس موجب مشقت شیعه جون پا که خیس می شود وممکن است مسح پا مشکل پیدا کند .

  •  اولین بار است که در یک محیط اهل تسنن وضو می گیرم با یک دلهره که نکند گیر بدهند این ملت خود برتر بین.  با این که شب هست ولی هوا خنک نیست وحسِّ همان حرارت با کمی شدت کمتر .

  • اذان صبح به وقت مدینه داده می شود . این صدای ملکوتی عجب آرامشی  می دهد در این شب در شهری که خاطره ها دارد از اذان بلال . چند دقیقه بعد هم اقامه گفته می شود وبلافاصله نماز صبح .

  • ودر اذان آن هم در مسجد پیامبر وقتی موذن شهادت به پیامیری حضرت رسول می دهد از این یک میلیون نفر حتی صدای کوتاهی از صلوات نمی آید و معتقدند که او هم مثل بقیه مرده و چه فرق می کند .

  • هر جایی از این حرم با عظمت که می نگری سرشار شده از انسانهایی که صف بسته اند برای نماز . کیپ تا کیپ . می گفتند قسمت بنای حرم یک میلیون نفر جا می گیرد . جالب این است که در فاصله چند دقیقه ای اذان تا اقامه از درهای متعدد حرم جمعیت وارد می شود بی آنکه تزاحمی با هم داشته باشند.  مگر در زمانی که نماز شروع شده وجامانده ها در تلاشند وارد حرم شوند .

  • تقیه می کنم یعنی مثل آنها نماز می خوانم بی مهر و روی فرش . دلهره دارم . نه  من که همه این گونه اند وگرنه که تقیه لازم نبود . دست ها را بغل کرده که بگویند که هنوز عمر عزیزشان است .البته ما معافیم چون از این چهار مذهب سنی(مالکی حنبلی حنفی وشافعی) برخی ها هم معتقدند به بغل نکردن دست ها  مثل شیعه .آداب خاصی دارند بویژه برای مرتب بودن صف ها . گاهی متوسل به زور هم می شوند . واز خود راضی.

  • چه صوتی دارد این امام جماعت مسجد النبی .  تلاوت حمد  بدون بسم الله که یعنی این آیه جزو سوره ها نیست .خوب حالا نباشد اگر بخوانی چه می شود که الان که نمی خوانی چه ؟ 
    و معمولا در نماز صبح سوره های طولانی و حتی سجده داربویژه در روز های جمعه  .
    ایجاد تکلف بیهوده .حتما تشخصی دارد . یهو می بینی در وسط تلاوت همه رفتند به سجده و تو هم همرنگ جماعت باید باشی .و آمین بعد از حمدشان . حتما افضلیتشان به شیعه .

  • رها کنم . خیلی حرف ها دارم از این رسم ها وآداب آنها ...
  • نماز که تمام شد در پشت دیوار خانه حضرت زهرا (س)  زیارت می کنم : السلام علیکِ یا ممتحنة امتحنکِ الله الذی خلقکِ قبل ان یخلقک ... جایی که احتمالا قبر حضرت در آنجا باشد ...محصور به ضریحی مشبک به رنگ سبز و همجوار خانه پیامبر ودر کنار صفه . همانی که اهل صفه بر روی آن می نشستند ...
  • واما تشرف به روضه .........

  • ادامه دارد ............

    پی نوشت ها :
    ۱- از دوستان عزیزم که تشویق می کنند تا این سفرنامه نوشته شود ممنوم.

    ۲-در سفر فقط به برداشتن یادداشت های جزئی اکتفا کردم ولی بنا نداشتم این مقدار فاصله بیفتد بنابراین همه تلاشم این است که یادآوری نمایم وصحنه ها را در ذهنم بازسازی کنم.

    ۳- تصویر  نقشه ای است موقعیت هتل ما در مدینه و مسجد النبی (ص) که از وبلاگ (عمره دانشجویی) وام گرفته ام .

    ۴- محلی که با کلمه (الموقع) نشان داده شده هتل الیاس السکنی است .



+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 21:45  توسط حسین مولوی  | 


  بسم الله الرحمن الرحیم


 

  •  حاجیه خانم همدانی در کنار پنجره هواپیما نشسته و از من می خواهد که تهران را که از بالا  خیلی کوچک شده نگاه کنم ومن خودم را جمع وجور می کنم تا تصادمی با او نداشته باشم و نگاه می کنم به  کلان شهری که حالا دیگر  خیلی خیلی ریز دیده می شود  .
    اگر پرواز در روز بود لذت بخش تر بود .
    این بنده خدا چون زیاد با هواپیما مسافرت کرده خیلی هم راحت هست وبعد از شام  بالش کوچک هواپیمایی را زیر گردن می گذارد و خیلی زود خوابش می برد .

  • منِ بی قرار ، یک مجله تبلیغاتی سعودی را بر می دارم ومشغولم به ورق زدن .مصاحبه  با یک شاهزاده سعودی وتبلیغات از ماشین گرفته تا مجوهرات (همان جواهرات خودمان ) ،لوازم آرایشی و کولر و.... تمام صفحات رنگی با کاغذ گلاسه . البته در کنار هر تبلیغی تصویری ازیک زن بزک کرده و ترگل . یاد جمله ای از کتاب فرهنگ برهنگی دکتر حداد عادل  :« امروزه اگر قرار باشد حتی لاستیک تراکتور وبلدوزر را هم بفروشند در کنار آن ، عکس عریانی از یک زن می گذارند واین نهایت مصرفی نگاه کردن به شخصیت زن در غرب هست .» و تمرین مترجمی عربی به زعم خودمان !!!

  • جالب هست  پیرمرد وپیرزن هایی که درد کمر دارند ونمی توانند روی صندلی هواپیمای سعودی بنشینند ومی روند در قسمت دماغه ی هواپیما وپشت کابین خلبان که محوطه فراخی است دراز می کشند و بعضی هم که حسابی خوابشان برده است همانجا . تعدادشان هم کم نیست وبه  هشت  نه نفری می رسند .

  • وقتی از فراز خلیج فارس می گذریم همان آقایی که اولش خوش آمد گفت این خبر را اعلام می کند ومن دقیقم که ببینم ایا خلیج را خلیج عرب می گوید یا فارس که به علت خش خش بلندگوها چیزی متوجه نمی شوم و انشاءالله که گفته خلیج فارس.

  • حالا دیگر ضربان قلبم واقعا تندتر  می تپد . باور کنید  هنوز باور نکرده ام که خدا توفیق داده باشددر مدینة الرسول فرود بیایم .شهر مدینه پیداست وهواپیما حالت فرود گرفته و دوباره اعلام می شود که کمر بندها محکم شود . لرزش هواپیما  شروع شده وبه همین خاطر صلوات فرستادن مسافران هم . آدم احساس می کنه صلوات فقط برای رهیدن از خطر هست .از همین حالا من چشم چشم می کنم تا روضه رضوان نبوی را ببینم . یک جایی در شهر خیلی نورانی به نظر می رسد یعنی دارای چراغ های بیشتری است و من بدون این که یقین داشته باشم احساس می کنم آنجا مسجد پیامبر است . در زیر لب صلوات می فرستم به آن مردی که خدا چنان برکشید که دلها را این چنین به سوی خود می کشد . هر لحظه به فرود در فرودگاه نزدیک تر می شویم وشهر را بهتر حس می کنیم .

  • هواپیما متوقف می شود  و من کیف کوچک دستی ام را  برمی دارم .از  حاجیه همدانی التماس دعا دارم  . همین که از در هواپیما بیرون می آیم  هوای شدیدا گرم شهر مدینه  صورتم را می نوازد . چقدر هوای تهران ومدینه تفاوت دارد . ذکر صلوات بر لبها جاری است . 

  • جالب وقتی است که  قرار است  گذرنامه ها  را چک کنند وممهور به مهر مملکةالسعودیه  وما جماعت بی نظم وبلبشو در ایران تبدیل به انسانهای صف مدار منظم شده ایم همه در یک خط.

  • جوانکی پشت میز نشسته و با قیافه ای در حال وارسی .حتما در این فکر که یک موقع تروریستی وارد خاکش نشود .ومن شدیدا در این فکر که این وهابی است و الان به چه می اندیشد .

  • ساعت حدود دوازده شب به وقت ایران هست و با ساعت این کشور چهل دقیقه تفاوت دارد ودر همان فرودگاه به خاطر هماهنگی بیشتر ساعتم را با ساعت فرودگاه هماهنگ می کنم و جلو می کشم ،یعنی ساعت دوازده وچهل دقیقه .

  • بعد از انجام امور اداری و ضرب مهر ورود به خاک عربستان در گذرنامه که اسم مامور وماه رجب حک شده برای تحویل ساک ها به بخش دیگری از فرودگاه هدایت می شویم . فرودگاه مدینه در این ساعت خیلی خلوت هست .

  •  در حین تحویل بار مجددا حاجیه خانم همدانی را می بینم والتماس دعا وخداحافظی .

  • بارها که تحویل شد اتوبوس هایی از طرف بعثه ی مقام معظم رهبری در همان جلوی درب آماده هستند که مارا به هتل ببرند وبرادرانی از ایران در ورودی فرودگاه منتظر زائران.

  • اتوبوس ولوو وراننده ی غیر عرب(می خورد که از کشورهای آفریقایی باشد محتمل مصری ) . این موقع شب با دلستر و بیسکویتی پذیرایی می شویم .ترجیح می دهم نخورم .

  • اتوبوس  راه می افتد و من از  حالا کنجکاوی ام گل کرده تا اینجا را مقایسه کنم با ایران . وضعیت عمومی خیابان ها وکوچه ها ومدیریت شهری . فعلا که چیزی شبیه به ایران است ،نوع اسفالت ها وچاله چوله بودن خیابان هایش .

  • ده دقیقه ای تا هتل راه می رویم .وقتی اتوبوس جلوی هتل توقف می کند این جماعت می ریزند پایین و همه ساک به دست در لابی هتل جمع می شوند برای تحویل کلید اتاق ها . هتل الیاس السکنی . غریبه هایی که وجه اشتراکشان فعلا همین سفر هست و منتظر بودن برای تحویل کلید .من دوباره  شماره اتاق را چک می کنم ۱۱۲۹ و فقط نمی دانم هم اتاقی ام کیست . حالا همین هم دغدغه شده برای من ،که قرار است یک زندگی مشترک  ۱۸ روزه  داشته باشی . خدا کند هم سنخم باشد ونشود آیینه دق .

  • تحویل دار کلیدها می گوید کلید ۱۱۲۹ را تحویل گرفته اند ومن می روم بالا .طبقه سوم پشت درب اتاق ۱۱۲۹. ساعت ۱:۱۵ و من باسختی زنگ اتاق را می زنم ومنتظرم ببینم چه کسی باز می کند این در را .

  • خدا راشکر  که جوان است . در ترمینال دیده بودمش ودر اتوبوس در صندلی مجاور من بود . خودم را معرفی می کنم .

  • آقای درودگر جوانی هم سن و سال من که قاضی دادگستری در فرمهین است  و راهی به دیار وحی با استفاده از سهمیه ریاست جمهوری . مثل من .

  • در همان ساعت اول کلی باهم اختلاط می کنیم و از آشنایی با هم ابراز خرسندی واز این حرف ها . ترجیح می دهیم تا ساعت ۳:۳۰ که قرار است همه کاروان یکجا به حرم نبوی مشرف شود نخوابیم .

  •  این توالت های فرنگی برای این جماعت به زیارت آمده شده آیینه دق  که هم زحمت داردبه خاطر بدعادتی  وهم مشکل معماری . پشت به قبله . که اولین اصل معماری اسلامی اساسی زیر سوال است  در این ام القرای چهان اسلام .
    به گمانم نسبت به حرم مطهر رعایت شده ولی نسبت به قبله نه . البته که طنز خنده داری است اگر نسبت به حرم پیامبر سنجیده باشند . هم آن هایی که اعتقاد دارند انسان حتی اگر پیامبر خدا باشد همین که مُرد (نعوذ بالله ) مُرده است .

  • ساعت سه است وهمگی در لابی هتل برای رفتن به حرم اجتماع کرده ایم ....


    ادامه دارد ........
     
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387 ساعت 17:24  توسط حسین مولوی  | 


 بسم الله الرحمن الرحیم

 لحظه ی شیرین بدرقه ، ترمینال اراک  

 

  •  امروز صبحِ روز شنبه دهم شهریور هشتاد وشش هست  مطابق با  هجدهم شعبان . بعد از نماز صبح که خوابیدم الان  ساعت ۳۰/۷ بیدارم .دلم حسابی هوایی هست  و قرار ندارد . بهتر است با غسلی که مختص  تشرف به سرزمین وحی است وعمری آرزویش را داشته ام  جسم وروحم را آرامش بدهم.هرچند ساک را بسته ام ولی می دانم که من در این جورکارها دقیقه نودی ام بنابر این مرتباْ دارم چک می کنم و باز هم می دونم که اخلاق سفری من  اخلاق خوبی نیست ومجبورم بارهای زیادی را  از جمله کتاب حمل کنم حتی اگر مطمئن باشم نمی خونم .
  •  
  • همسرم ومحمد جواد هم بیدار می شوند .امروز با نان تازه ای که مادر محمدجواد تهیه کرده  صبحانه  می خوریم . نمی دانم حس محمد جواد از سفرمن چگونه است اما هر از چند گاهی می گوید ((بابا من رابگذار داخل ساکت وببر)).و من هم که می خواهم با منطق جوابش را بدهم  می دانم که او درک درستی از این جملات منطقی من ندارد. باید الان بروم  برای تعمیر این رنو که  در نبودنم عصای دست  همسر باشد .  با این که پروانه اش را دیروز عوض کرده ام دارد جوش می آورد ،شاید رفتن من را حس کرده ودارد حرص وجوش می خورد !  هنوز بیرون نرفته ام که پدر  ومادر  وخواهر م  را زیارت می کنم در آستانه در  . برای بدرقه ام از روستا امده اند و می دانم که از فرط خوشحالی سفر پسرشان  قرارو آرام  ندارند  . مادر هم مانند همیشه بار پدر را سنگین کرده با شیر و مخلفات دیگری که هدیه ی   روستا است .بعد از تعارفات واحوال پرسی من می روم به تعمیرگاه .
  •  
  •  این رنو لعنتی هم معلوم نیست که چه مشکلی دارد .برقش که مشکل نداشت .باید بروم برای تنظیم موتور . (البته بعدا معلوم شد که همین آقای شاگرد باطری ساز پروانه موتور را اشتباه بسته ودر مدت نبودنم نه تنها عصای دست نبوده که دست شکسته ای شده وبال گردن همسرم.)
  •  
  •  بر می گردم  به خانه .حالا این خانه ما حسابی حال وهوای بدرقه حاجی ! گرفته . فامیل های دور ونزدیک برای بدرقه امده اند ومن هم شرمنده این حضور . خیلی دوست دارم که ساده تر از این حرف ها بروم ولی رسم این است ..البته رسم خوبی است ونباید انگاشت برای احترام شخص است بلکه احترام به مسافری است که قرار است مقدس ترین جای دنیا را ببوسد .
  •  
  • حاج آیت( برادر همسرم )  که دو ماه در مدینه مسئول فرهنگی کاروان  بوده در اخرین لحظات حضورم توصیه های ایمنی ! را تشریح می کند بویژه در خصوص تشرف به  بقیع و تاکید بر این که: ((کاری به کار وهابی ها نداشته باش . حالا جوگیر نشوی وشروع کنی به بحث کردن ، برو زیارتت را بکن وبرگرد)). و شرح بازارهای مدینه ومکه ، بسنده به شفاهیات هم نکرده سعی می کند ادرس پاساژها را با کروکی روی کاغذ بکشد  تا من در پیدا کردنشان مشکل نداشته باشم . امری که جزء لاینفک سفر ایرانی ها است ونباید قضا بشود !!!
  •  
  •  اشک در چشم های مادرعزیزم و و پدر مهربانم و همسرم دلبندم جمع شده ومحمد جوادجانِ بابا هم به نشانه ابراز احساسات مدام از سر وکولم بالا می رود .
  •  
  • همجنان به ساکِ سفر چیزی اضافه یا جابجا و یا کم می گردد و این به خاطر همان حسنی! است که من دارم والبته فامیل ها لطف کرده اند واز پسته وگردو وبادام ومخلفات دیگر حسابی بارم می کنند. شاید گمانشان این است مسافر کویر لوتم ! 
  •  
  • ساعت ۱۲:۳۰ می شود ناهار را خلاصه  می کنم در چند لقمه . بدجوری دلهره رفتن دارم . نه این که می ترسم نه ...احساس دلتنگی دارم که زودتر برسم . خیلی هم در حال خودم نیستم  .نمازم را  می خوانم هرچند با دلهره وبا عجله .
  •  
  • با چند ماشین حرکت می کنیم به سمت ترمینال(پایانه فارسی تراست ) .ذکر زبانم صلوات است .ماهیت همین سفر است . از حالا شروع شده همدم شدن با ذکر ونام پیامبر واهل بیت علیهم السلام .چند لحظه بعد از حضور در ترمینال قلقله می شود .یکصدو سی  حاجی وهرکدام هم ده ها بدرقه کننده . هرحاجی با بدرقه کنندگانش در سایه ای خزیده و قربان صدقه ی هم می روند .  فضای ترمینال سرشار شده از عطر التماس دعا های بدرقه کنندگان . آفتاب هم عقده دارد تیغ تیزش را مدام بر سر می کشد . ساعت  یک وننیم بعد از ظهر است  وهنوزفقط یک اتوبوس آمده است.
  •  
  • مسئول کاروان که قدیم ها به حمله دار   معروف بوده مرتبا در حال تماس هست  و عنوان می کند که به خاطر سفرهای زیادی که مردم قبل از ماه رمضان دارند وترافیک در جاده تهران وقم اتوبوس ها دیر کرده اند . خود من مشکل ندارم دلم به حال بدرقه کنندگان می سوزد که در زیر آفتاب عرق می ریزند .
  •  
  • برخی از زائران هم از الان شروع کرده اند که :  اینها بی برنامه اند ...نه بابا هماهنگ نکرده ...این آقا که می گفت اگه ۵ دقیقه دیر بیاید اتوبوس ها حرکت می کنند حالا دو ساعت معطلیم و از این حرف ها که کلاس حاجی بودنشان را مقداری پایین آورده است .
  •  
  • ساعت ۳  بعد از ظهر بالاخره اتوبوس ها آمدند . اسم من در لیست اتوبوس شماره دو در صندلی شماره ۱ بود . ساک که جاسازی شد. حالا وقت مفارقت جدایی از عزیزان  هست وهرچند هم که تلاش کنی هیبت مردانه به خودت بگیری که اشکت سرازیر نشود نمی شود .  لحظات سختی است واشک ها وگریه های عزیزانت ضمن این که شیرینی خاص خودش رو داره برای تو مسئولیت دعا در حرم را بوجود می آورد .
  •  
  • گردن آویزی محمد جوادِ بابا از همه بیشتر من رو در گیر خودش می کنه ومن در طول سفر ۱۸ روزه ام این صحنه مرتبا از جلوی چشم هام رژه می رود .ساعت  ۵:۲۰ اتوبوس حرکت می کنند و بدرقه کنندگان تا فاصله زیادی با چشم ها خیسشان  همچنان بدرقه کننده حاجی های حرم آسمانی اند .
  •  
  • در اتوبوس  در کنار پیرمردی نشسته ام وتا تهران تقریبا چند کلمه بین ما رد وبدل می شود به خاطر  آجیلی تعارف می کنه . در این مسیر  سه ساعته  بیشتر از پنجره به بیرون خیره ام . ساعت ۷ به فرودگاه رسیدیم ودر همان درب ورودی فرودگاه  حمله دار مان آقای حیدری که یک مرد کوتاه قدی است شروع می کند به توزیع گذرنامه ها و کارت ها . سید جواد رفیعی هم کمکش میکنه  و هردو شروع می کنند به خواندن  اسم ها با صدای بلند .تو این لحظات بدجوری یاد  جلال آل احمد وخسی در میقاتش می افتم .
  •  
  • تاکید می کند که حتما  گذرنامه ها را که داخل یک کیفی با گردن آویزاست  به گردن بیاویزیدد ومن که جوانی ام گل کرده و شاید احساسم این است  که کلاس را پایین می آورد ترجیح می دهم داخل کیفم بگذارم .بالعکس پیرمردها وپیر زن ها ی کاروان ذوقشان گرفته وبعد از وارسی دقیق گذرنامه ها وبلیط هایشان  به گردن می اندازند و هر از چند گاهی هم با نگاهی مملو از شوق به این کیف ها خیره می شوند . مارک پر طمطراق بیمه البرز روی این کیف ها هم شدیدا خودش  را به رخ می کشد. کا ما هستیم که این همه زوار عاشق را بیمه کرده ایم که در طول سفرشان چنین باشد ولی خوب می داند که بیمه کننده اصلی هملن صاحب خانه ای است که این جماعت زوار برای دیدنش خطرها به جان خریده اند .
  •  
  • از درب اصلی فرودگاه که وارد می شویم باید ساک ها از زیر دستگاه مخصوص بروند وبررسی بشوند و کم کمک حلقه امنیتی تنگ تر  می شود . وارد سالن که می شوم  احساس غربت می کنم. انگار همه به من نگاه می کنند واین از همان احساس غربت است . تنهایی در گوشه ای بر روی یک صندلی می نشینم وتماشا می کنم . وسواس هم دارم در تماشا کردن چون فراراست سفرنامه بنویسم وبرای همین خیلی ریز شدم در حرکات وسکنات زائران تا خوب  توصیفشان کنم کاری که مرحوم جلال  کرده بود به زیبایی .
  •  
  •  نزدیک اذان که می شود دنبال آبی می گردم برای ساختن وضو . ساک را در همان سالن وبه امید خدا رها می کنم هر چند با نگرانی . به سرعت وضو می گیرم وبر می گردم باز هم یاد جلال می افتم آنجایی توصیف می کند اولین نمازش را بعد از توبه از انکار خدا در فرودگاه آنگاه که این  عازم میقات  است .
  •  
  •   شماره پرواز ما را می خواندوما بعد از تحویل بارها وگرفتن بار کدها از پله ها بالا می رویم و گذرنامه ها چک می شوند (همان بررسی ) وما وارد طبقه دوم سالن فرودگاه می شویم. این جا به اصطلاح مرزاست وما با تحویل گذرنامه ها از مرز گذشته ایم . حس خوبی هست ولی دل شوره هم داریم .با صدای اذن به طرف نماز خانه نسبتا کوچک فرودگاه می روم .نماز را می خوانیم اگر چه با عجله ولی بی آنکه خواسته باشی هم خشوعی داری وهم بهره ای از حضور قلب .
  •  
  • بعد از نماز دقایقی روی مبل های طبقه دوم سالن نشسته ام در میان فوج فوج از جمعیت که اراک وهمدان وقزوین آمده اند  .  نخوردن ناهار حالا بدجوری به ضعف دچارم کرده ومن مجبور می شوم که با پناه بردن به آب میوه وبسکویت ساقه طلایی ته دلی ببندم . همین لحظات هست که یکی از زایران را میبینم  که در حال گشت وگذار در فروشگاه لوازم صوتی وتصویری فرودگاه هست اتفاقا این بنده خدا را آن روز که رفته بودم لباس احرام بخرم دیده بودم  .گویا بنده خدا از همین حالا چهار گوشه ی ذهنش را دغدغه خرید سوغاتی گرفته که از همین جا شروع کرده !!! 
  • ساعت ۸ غروب برای تحویل بلیط وارد سالنی می شویم که پنجره هایش مشرف است  به محوطه فرودگاه . هواپیما ها که در حال نشستن وبرخاستن هستند دیده می شوند . خانمیکه اتفاقا برعکس خانم های میماندار خیلی هم چاق هست خیلی با دقت در حال کنترل بلیط هاست  و چشم ها را برای شناسایی وتطابقش با گذرنامه بدجوری به چشم های آدم خیره می کند . بعضی ها هم که گذرنامه ی دو نفره دارند و یکی از آنها  انجاست را در گوشه ای نگه داشته تا دیگری هم برسد . حواسش از یک طرف به کنترل بلیط ها واز طرفی به آن چند نفر . جالب شوخی هایی برخی از زن های روستایی با او بود که خیلی زود جور می شوندوشوخی  می کنند واو هم با لبخندی پاسخ شوخی می دهد وقت ندارد وگرنه چشم های آنها را در می آورد!!!  در ان جای تنگ چیزی حدود ۷۰۰نفر کنار هم می لولند . ساعت ۸:۳۰ از پله ها وارد محوطه  می شویم و اتوبوس هایی که بیشتر به کشتی می مانند منتظرند تا مسافران را تا کنار هواپیما ببرند  . شکل وشمایلشان بدجوری آدم را به خنده وا می دارد  . مثل رسم همیشگی ، این جا هم برای سوار شدن به اتوبوس مسابقه ای هست وهمه بی نهایت هجوم می برند و هرکسی در میان این جو ، جو گیر می شود انگار می ترسد که هواپیما به او نرسد !!! 
  • در پای پله های بلند  هواپیما هم همان حکایت هست .باز هم هجوم زائران باعث می شود که حرکت کُند باشد . بالاخره این جمعیت بی قرار ساعت ۸:۵۰ در هواپیما قرار می گیرد وافرادی مثل من که اولین بارشون هست که سوار هواپیما می شوند دست تجربه هایشان بلند شده تا زیر وبم صندلی ها را در آورند تا تجربه ای انودخته باشند برای بعدها وپز بدهند برای آنهایی که بار اولشان است همان کاری که خانمی که بغل دست من نشسته می کند ونحوه بستن وباز کردن کمربندها را نشان می دهد .
  •  
  • هواپیما  مال  یک شرکت سعودی است که تاخیر نداشت و ما را مستقیم به مدینه ی منوره خواهد برد . . کمک خلبان یا سرمیهماندار نمی دانم مردی طالس با زبان عربی که صدایش پر از خش خش است به عربی خوش آمد می گوید  وآرزوی  زیارت قبولی  وبعد توضیحاتی درباره بستن کمربندها واز این حرف ها ومن که مقداری عربی خوانده ام همان چند جمله اول را فهمیدم   .  وقتی که آن مرد دارد  توضیح می دهد خانم های  میهماندار فیلیپینی برای ما  پانتومیم اجرا می کردندیعنی گفته های آن آقا  با حرکات ترجمه می شود.چه هماهنگ هم اجرا می کنند این ها ،مثل این که با هم می رقصند .
  •  
  •  صندلی من هم  در کنار صندلی  زائریاز اهالی همدان  است. از همان ابتدای نشستن در هواپیما این خانم همدانی شروع کرده وضمن این که از مسافرت هاش صحبت می کند  من هم در لابلای صحبت ها سین جین می شوم .گمانم این که تعداد عمره هایش بیش از ۷ - ۸ بار باشد  . خوشبختانه خسته کننده نیست وصحبت هاش به دل می نشیند . هواپیماساعت ۹:۳ دقیقه می پرد ودر هنگام پرواز صدای صلوات ها وبسم الله ها بلند شده ومردم بدجوری در خودشان هستند. لرزش شدیدی هواپیما را گرفته وتا  به فاصله ۱۰۰۰۰ پایی از زمین برسد این لرزش ادامه دارد . حالا دیگر آن همه وسعت روشنایی تهران مثل  کهکشان راه شیری است که مثل گرد وغبار است  . وقتی  هواپیما در مسیر تونل هوایی قرار می گیردو آرامش به هواپیما بر می گردد  جماعت هم شروع می کنند به فیلم برداری واز این کارها و همهمه ای میان این جماعت حجاج به  پاست که دیدنی است .. 
  • شام مرغ هست  داخل بسته بندی هایی که داغ داغ هست مثل این که تازه از کوره بیرون آورده باشند  و باز هم  بر روی هربسته ای  مارک شرکت هواپیمایی سعودی  منقوش است حتی بسته کوچک نمک ودستمال کاغذی یک لا قبا ! وشدید درحال منت گذاشتن سر ما . چایی   تعارف می کنند، دلم می خواهد که قوری را از میهمانداربگیرم و سر بکشم . عجب حوصله ای دارند این میهماندارها که با جماعتی با همه سلیقه ها وانتظار ها باید بسازندبدون این که زبان آنها را بدانند  .این تابلوهای تبلیغاتی شرکت هواپیمایی چون قرار است  شرکت رو تبلیغ کنند باید مرتبا روی لب ها  تبسم داشته باشند بدون این که  معنای خاصی داشته باشد .

 

 ادامه دارد...............

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387 ساعت 8:0  توسط حسین مولوی  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

قطعا یکی از توفیقات بی نظیر این بنده حقیر توفیق مشرف شدن  به مکه مکرمه ومدینه منوره در شهریور ماه ۱۳۸۶ است که  در جوانی ودر سن ۳۱ سالگی  به این توفیق نایل آمدم.

 سفر مقدس ومعنوی عمره مفرده من بدون برنامه ریزی قبلی بود یعنی من از قبل برای تشرف ثبت نام نکرده بودم و شاید اصلا برای چنین سفری در آن روزها که تازه از خرج زیاد دانشگاه فارغ شده بودم فکر هم نمی کردم .

این سفر شیرین برای یک جوانی که سفرنامه ناصر خسرو وخسی در میقات جلال ال احمد را بارها  خوانده بود می توانست علاوه بر تشرف یافتن به دیدار خانه خدا وسرزمین پر شور  نزول وحی ، ره توشه ای هم  از خاطرات را به همراه داشته باشد .برای همین یک دفتر چه یادداشت  همراه داشتم و سعی می کردم که  خیلی دقیق تر به پدیده سفر عمره نگاه کنم .

شایسته دیدم  که این خاطرات رو به تدریج در شمیم کوثر منتشر کنم تا علاوه برحظ معنوی  که خودم از یاد آوری آن ها  می برم و خاطره آن سفر مکتوب می شود ،دوستان عزیز هم همراه باشند :

برای آنان که مشرف شدند یاد آوری یک عروج ملکوتی است

 وبرای آنان که در انتظار ند افزایش شوق

وبرای آنان که هنوز به فکر نیفتاده اند ایجاد طلب خواهد بود .

خدا می داند بعد از تشرف هرگاه به یاد آن سفر می افتم بی اختیار منقلب می شوم واین به دلیل این است که شنیدن اذکار جاری بر لبهای مومنان به زبان ها  ونژادهای  مختلف به انسان می فهماند که حقیقتا ان جا آخر دنیا وابتدای ملکوت است ..............

لطفا منتظر بمانید ....................

 

 پی نوشت ها:

۱-پله پله تا ملاقات خدا  مصرع دوم بیتی از مولوی است :      

                                   از تبتل تا مقامات فنا                             پله پله تا ملاقات خدا

۲- و البته عنوان کتابی است از عبد الحسین زرین کوب درباره زندگی مولانا

۳-سازمان آموزش وپرورش دو سهمیه عمره  از جانب ریاست جمهوری به عهده داشت  که بنده جزو دو نفر معرفی شده به حج وزیارت بودم .

 ۴- البته این سهمیه فقط سهمیه اسمی  است  وحسن آن عدم انتظار برای اعزام بود ولی همه هزینه ها به عهده عمره گذار قرار داشت .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 20:36  توسط حسین مولوی  |