خال هندو...
بسم الله الرحمن الرحیم

هند از قدیم الایام مورد توجه ما ایرانی ها بوده است همچنان که الان نیز هست و هر کسی دوست دارد - اگر برای یک بار هم شده - دیدن هند را تجربه کند . هند در ادبیات ما ایرانی ها هم حضور پر رنگی دارد . شاید خاطره انگیز ترین حضور مظاهری از هند در ادبیات ما شعر « طوطی و بازرگان » مولوی باشد و ما که این روزها طوطی های فراوانی در کنار خیابان های دهلی نو می بینیم یادی از طوطی های در قفس ایران می کنیم . خال هندی میان ابروان زنان و مردان نیز یاد شعر با طراوت « اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را...... به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را » در ضمیر انسان بر می انگیزد . ماجرای « فیل در خانه ی تاریک » در دفتر سوم مثنوی معنوی و یا شعر « چنان با نیک و بد عرفی به سر بر کز پسِ مردن........مسلمانت به زمزم شوید و عرفی بسوزاند » نیز از این دست از حضور هنود (هندوان) در ادبیات ماست وقس علی هذا .
البته پیش از این شاعران نیز ، هند همواره مطمح نظر ایرانیان بوده و کتاب گرانسنگ « کلیله و دمنه » و « تحقیق ماللهند » و... محصول همین نظر به هندوستان بوده است . جالب این که در همه ی این مدت فرهنگ غالب و موثر ُ فرهنگ ایران بر فرهنگ هند بوده است که از نمونه های شاخص این تاثیر گذاری ، می توان به رسمی بودن زبان فارسی به مدت هفتصد سال بر این سرزمین پهناور اشاره کرد .
ناگفته پیداست حضور زبان فارسی در این سرزمین به تبع حضور شاهان ایرانی و آن هم به تبع لشگر کشی هایی بوده که در طول سالیان دراز مکرر اتفاق افتاده است . اما همین جا ُ، جای این پرسش است که چگونه سرزمینی با این پهناوری و با این جمعیت سرشار ، همیشه مغلوب بوده و نتوانسته است در مقابل لشگر کشی ها مقاومت کند و فرهنگ آن نیز چنان تحت سیطره ی فرهنگ مهاجم واقع شده که اگر نبود مدد انگلیسی ها و جایگزین کردن زبان خود به جای زبان فارسی ، باید هم امروز هم می دیدیم که دانش آموزان هندی با یک بغل کتاب فارسی وارد مدرسه می شوند و شعر حافظ و سعدی و بیدل می خوانند
غرض من از این نوشتار چنین واکاوی های جامعه شناسانه نیست و صرفا می خواستم اشاره ای کنم به این که علاقه ی ایرانی ها به هند و علاقه ی هندی ها به ایران یک علاقه ی مشترک همراه با احترام است و ما این را در اینجا به خوبی این را درک می کنیم و می بینیم .
در سال گذشته نگاه گذرایی به سفرنامه های نوشته شده از قدما به هند داشتم . هر کسی - و بعضا با اندک مایه ای از نویسندگی هم - وقتی به هند سفر کرده و غرض از سفرشان هم تجارت بوده نه کار فرهنگی ، از دیده هایشان نوشته اند و این نشان دهنده ی این است که ما ایرانی ها به هندوستان حس خوب و دوستانه ای داریم . گویی هند وهندوستان از جنس خودمان است . و جالب این که فصل مشترک بسیاری از این نوشته اشاره به دلربایی زنان زیباروی هندی است که در مقابل اکثریت نازیبا اقلیت کوچکی هستند !
در زمانه ی ما هم هند و مظاهری از فرهنگ آن - شاخص ترین آن سینما - در میان مردم ایران جایگاهی ارجمند دارد و همه ی ما بخشی از خاطراتمان با آثار هنر هفتم هند رقم خورده است اما با همه ی قدمت و قرابت فرهنگی ما ، به نظر می رسد اکنون تلاش وسیعی - البته از نوع دولتی آن - برای زدون فرهنگی است که از حضور فارسی زبانان در هند به جای مانده است .
چند روز پیش که بازدیدی از موزه ی « رد فورد » - که معنای انگلیسی « لال کیلا » و آن هم هندی شده ی کلمات فارسی « لعل » به معنای قرمز و « کیلا» به معنای قلعه است - داشتم . در بخشی از این موزه - که مرور ی بر تاریخ هند با استفاده از ماکت است -کاملا بریدگی تاریخ و سانسور حضور چندین ساله ی پادشاهان ایرانی ها در هند مشخص است . اما در بخشی که نسخ خطی و آثار به جای مانده از گذشته را به نمایش گذاشته اند ، آنچه بیش از همه نمایان است آثار خط و زبان و شعر فارسی است که به نظر می رسد اگر قرار باشد این آثار را از موزه سانسور کنند چیزی برای فرهنگ هند باقی نخواهد ماند . در دهلی نو نام بسیاری از خیابان ها اسامی فارسی زبانانی است که مدتی بر این سرزمین چیره بوده اند و تاریخ هند مملو از چنین نام هاست .
َ
بسم الله الرحمن الرحیم