قطار مهاراجه

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 

چندین سفرنامه ی هند را در کتابخانه دارم . « سفرنامه میرزا محمود شیرازی به بمبئی » ، « مسافرت هندوستانِ حاجی میرزا محمد معصوم نایب الصدر شیرازی  « از دهلی نو تا آتن کهن » میر جلال الدین کزازی و...
دو سفرنامه نخست از سفرنامه های قدیمی هستند و طبیعی است که بعد زمان نگارش با زمان حال و تغییرات پی در پی ظواهر زندگی نتواند تصویر روشن از زندگی در هند را بدهد ولی سفرنامه ی اخیر ، سفرنامه ی کوتاهی از دکتر کزازی به هند است که آن هم به علت اختصار  نمی توان استفاده شایانی از آن کرد . 
« قطار مهاراجه » خاطرات دکتر علی رضا قزوه از پنج سال اقامت و ماموریت در دهلی نو و هندوستان است که به تازگی توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است
این است که این کتاب خاطرات ایشان از زندگی در هند است و طبیعتا انتظار سفرنامه بودن از آن نمی رود . خاطرات نگاشته شده خیلی کوتاه هستند و چنین می نماید که در زمان اقامت ایشان در هند نگاشته نشده و نویسنده بعد از اتمام سفر به آن ها را به خاطر آورده و نوشته است و به همین دلیل خاطرات مبهم و گنگ است این کتاب برای کسانی که تا کنون در هند نبوده اند و در فضای آنجا نفس نکشیده اند نمی تواند جذاب باشد ولی کسانی که در دهلی نو زندگی کرده باشند برایشان باعث تجدید خاطرات خواهد شد و صد البته اطلاعات گسترده ای را به خوانندگان منتقل نمی کند .
از نویسنده کتاب که پنج سال در دهلی نو زندگی کرده و با توجه به عنوان ماموریتش که « رئیس مرکز تحقیقات فارسی رایزنی فرهنگی » را به عهده داشته انتظار تالیف کتاب جامع تری از زندگی و اداب و فرهنگ هند می رفته است .

خال هندو...

بسم الله الرحمن الرحیم

 

هند از قدیم الایام مورد توجه ما ایرانی ها بوده است همچنان که الان نیز هست و هر کسی دوست دارد - اگر برای یک بار هم شده - دیدن هند را تجربه کند . هند در ادبیات ما ایرانی ها هم حضور پر رنگی دارد . شاید خاطره انگیز ترین حضور مظاهری از هند در ادبیات ما شعر « طوطی و بازرگان » مولوی باشد و ما که این روزها طوطی های فراوانی در کنار خیابان های دهلی نو می بینیم یادی از طوطی های در قفس ایران می کنیم . خال هندی میان ابروان زنان و مردان  نیز یاد شعر با طراوت  « اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را...... به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را » در ضمیر انسان بر می انگیزد . ماجرای « فیل در خانه ی تاریک  » در  دفتر سوم  مثنوی معنوی  و یا شعر « چنان با نیک و بد عرفی به سر بر کز پسِ مردن........مسلمانت به زمزم شوید و عرفی بسوزاند » نیز از این دست از حضور هنود (هندوان) در ادبیات ماست وقس علی هذا .
البته  پیش از این شاعران نیز ، هند همواره مطمح نظر ایرانیان بوده و کتاب گرانسنگ « کلیله و دمنه » و « تحقیق ماللهند » و... محصول همین نظر  به هندوستان بوده است . جالب این که در همه ی این مدت فرهنگ غالب و موثر ُ فرهنگ ایران بر فرهنگ هند بوده است که از نمونه های شاخص این تاثیر گذاری ، می توان به رسمی بودن زبان فارسی به مدت هفتصد سال بر این سرزمین پهناور اشاره کرد .
ناگفته پیداست حضور زبان فارسی در این سرزمین به تبع حضور شاهان ایرانی و آن هم به تبع لشگر کشی هایی بوده که در طول سالیان دراز مکرر اتفاق افتاده است . اما همین جا ُ، جای این پرسش است که چگونه سرزمینی با این پهناوری و با این جمعیت سرشار ، همیشه مغلوب بوده و نتوانسته است در مقابل لشگر کشی ها مقاومت کند و  فرهنگ آن نیز چنان تحت سیطره ی فرهنگ مهاجم واقع شده که اگر نبود مدد انگلیسی ها و جایگزین کردن زبان خود به جای زبان فارسی ، باید هم امروز هم می دیدیم که دانش آموزان هندی با یک بغل کتاب فارسی وارد مدرسه می شوند و شعر حافظ و سعدی و بیدل می خوانند
غرض من از این نوشتار چنین واکاوی های جامعه شناسانه نیست و  صرفا می خواستم اشاره ای کنم به این که علاقه ی ایرانی ها به هند و علاقه ی هندی ها به ایران یک علاقه ی مشترک همراه با احترام است و ما این را در اینجا به خوبی این را درک می کنیم و می بینیم .
در سال گذشته نگاه گذرایی به سفرنامه های نوشته شده از قدما به هند داشتم  .  هر کسی - و بعضا با اندک مایه ای از نویسندگی  هم - وقتی به هند سفر کرده و غرض از سفرشان هم تجارت بوده نه کار فرهنگی ، از دیده هایشان نوشته اند و این نشان دهنده ی این است که ما ایرانی ها به هندوستان حس خوب و دوستانه ای داریم . گویی هند وهندوستان از جنس خودمان است . و جالب این که فصل مشترک بسیاری از این نوشته اشاره به دلربایی زنان زیباروی هندی است که در مقابل اکثریت نازیبا اقلیت کوچکی هستند !
در زمانه ی ما هم هند و مظاهری از فرهنگ آن - شاخص ترین آن سینما - در میان مردم ایران جایگاهی ارجمند دارد و همه ی ما بخشی از خاطراتمان با آثار هنر هفتم هند رقم خورده است اما با همه ی قدمت و قرابت فرهنگی ما ، به نظر می رسد  اکنون تلاش وسیعی - البته از نوع دولتی آن - برای زدون فرهنگی است که از حضور فارسی زبانان در هند به جای مانده است .
چند روز پیش که بازدیدی از موزه ی « رد فورد » - که معنای انگلیسی « لال کیلا  » و آن هم هندی شده ی کلمات فارسی « لعل » به معنای قرمز  و « کیلا» به معنای قلعه است - داشتم . در بخشی از این موزه - که مرور ی بر تاریخ هند با استفاده از ماکت  است -کاملا بریدگی تاریخ و سانسور حضور چندین ساله ی پادشاهان ایرانی ها در هند مشخص است . اما در بخشی که نسخ خطی و آثار به جای مانده از گذشته را به نمایش گذاشته اند ، آنچه بیش از همه نمایان است آثار خط و زبان و شعر فارسی  است که به نظر می رسد اگر قرار باشد این آثار را از موزه سانسور کنند چیزی برای فرهنگ هند باقی نخواهد ماند . در دهلی نو نام بسیاری از خیابان ها اسامی فارسی زبانانی است که مدتی بر این سرزمین چیره بوده اند و تاریخ هند مملو از چنین نام هاست .

 

 

َ

  

شیر و شمر

بسم الله الرحمن الرحیم



«مش حیدر »  سعادت داشت سال ها « شیر » باشد  و چه سعادتمند به خدا پیوست . باور نمی کنید . آخرین سال زندگی اش به مکه مشرف شد و آمد . فردای شیلانش مراسم ختمش بود . شیرین ِ شیرین .
در همه ی سال های ذاکریش ، تکه های پوست گوسفند را - که خیلی هم جور نبودند - با چه زحمتی به هم  پیوند می داد تا هیبت شیر را پیدا کند و در تعزیه ی امام حسین علیه السلام بر دشمنان امام بتازد . وقتی که داخل جمعیت می شد همه ی ما - که بچه بودیم - می ترسیدیم  . همه ی ذوق ما این بود که این قسمت از تعزیه را ببینیم . البته  او فقط برای تفریح و ذوق ما شیر نمی شد . او وقتی با دست هایش به خاطر شهادت امام خاک بر سر می ریخت روایت غربت می کرد و اشک همه را در می آورد . وقتی نعش بی جان علی اصغر را بر می داشت و  می بوسید و بالای سر امام شهید قرار می داد بی کسی  حسین راحکایت می کرد . 
او شیرِ تعزیه امام حسین ( ع) بود تا وقتی که کوچ کرد به اراک و این سعادت به عمو حسین من رسید . چند سال نگذشت که عمو ی ما نیز به مش حیدر پیوست و برادر من - قوام - که داماد  عموحسین شد شیر . 
اما قوام هم تصادف کرد و یک سالی نتوانست شیر تعزیه ی امام  باشد . مادرم خیلی گریه کرد . انگار دنیایی را از او گرفته باشند . نذز کرد که قوام خوب شود و دوباره بشود شیر  و شد . حالا قوام همچنان شیر امام حسین  (ع) هست و مادرم دلخوش به این که هنوز دستان ما از نوکری این خاندان کوتاه نشده است . می دانم مادرم نگران است که « غلامحسین » دخترزاده ی مش حیدر که سالهاست دنبال فرصت است سعادت را دوباره برگرداند به خانواده ی خودشان .
مش حیدر  خودش شیر تعزیه ی امام بود و پسرش شمر  . شمر قصه های کودکی ما در صورت فرزند او تجسم می یافت . خداوند رحمت کند « مش شبعلی »  را که ما هنوز هم اگر بخواهیم شمر را در ذهنمان تجسم کنیم  در قامت او می بینیم . مخصوصا اگر با  « مش علی مردان » - خداوند او را هم رحمت کند - زوج می شدند و نقش شمر و ابن سعد را بازی می کردند .
مش شبعلی وقتی که خنجر کوچکش را از غلاف در می آورد و دامن لباس عربی را به کمر می زد و می رفت سراغ امام  دل مردم را به خون می کرد . اما همین شمر  وقتی در گودال قتلگاه می خواست سر امام را ببرد،  خودش بیش از دیگران دلخون می شد و گریه می کرد .
و بعد « شمر با خنجر برون شد     قتلگه دریای خون شد  » می توانست دل مردم داغدار را آرام کند .
مش شبعلی در یک غروب بهاری راحت جان داد . مثل پدر . بر روی دست پسر . در هنگام کار در مزرعه ی کشاورزی . برای من این راحت جان دادن رمزی دارد و می دانم بی حکمت نیست .  حالا پسرش - نعمت - با همان لحن و همان شور و همان حرکات و سکنات دارد ادامه می دهد ذاکری درگاه امام حسین (ع) را .
علیِ فرزند دیگر مش حیدر هم عبدالله خوان ، سکینه خوان ، علی اکبر خوان و ...بوده و حالا هم نوحه می خواند و خداوند برای آنان سعادت نوکری خاندان آل الله را داده بود . 
 من هم خوشحالم که پدرم سالهاست در روز عاشورا لگن پلاستیکی کوچک آبی قدیمی را بر می دارد و می رود گِل آماده می کند برای  سر عزاداران امام . اگر در روز عاشورا در ده کوثر باشی بعید است از این گِل بر سر نگذاری و احساس نکنی که انگار گُل بر سر گذاشته ای .
 خداکند امسال هم پدر برود و کاش من بودم تا شکوه عشق را در دستهای او و در صدای نوحه خوان ها می شنیدم . خدا کند که این سعادت بزرگ همچنان برای او باشد و به اندازه ی سهم خودش در این سفره ی پر افتخار رحمت بیاورد به خانه ی ما .
اما امسال مش درویش  جای مش درویش خیلی خالی است . امام خوان تعزیه های ده کوثر  ، با لحن منحصر به فردش  .  نمی دانم تعزیه ی امسال را چه کسی امام خوانی خواهد کرد . پیر غلام امام حسین (ع) که این همه سال مردم را به عاشورا و کربلا پیوند داده بود . با آن لباس عربی سبز خوش رنگ . مطمئن هستم امسال تعزیه ها ی ده کوثر شور سالهای قبل را نخواهد داشت هرچند این علم برزمین نخواهد ماند . همانطور که او سالها تلاش کرد تا جای خالی« مش نظام » را پر کند ولی هر کدام مانند گلی هستند که بوی خاص خود را دارند .
این ذکر را کردم تا دینم را ادا کنم به کسانی که به خاطر نوکریشان به امام حسین (ع) در پیش مردم عزیز بودند . آن ها که روان پدر و مادر ما را عجین کردند با معرفت کربلا و ما در دامن چنین پدر و مادرانی بزرگ شدیم .
خداوند از من بگذرد . یک زمانی مثلا روشنفکر شده بودم . تعزیه نمی رفتم . می گفتم که من به جای این که بروم پای تعزیه ، می نشینم وکتاب حماسه حسینی شهید مطهری را می خوانم ؟!!
اما راستش را بخواهید حماسه ی حسینی خواندم اما نتوانسته ام  مصیبتی بخوانم و پدر ومادرم را بگریانم ولی این ذاکران همیشه با تکرار توانسته اند دل ها را دخیل کنند در حرم یار . آنان روایتگر غربت کربلا بودند برای پدر و مادر من و همه ی پدر و مادرها که سواد نداشته اند تا حماسه ی حسینی بخوانند اما حسینی مانده اند و من بارها از مادرم شنیده ام که می گفت : من آن قدری که عطش دارم کربلا را ببینم عطش به دیدن مکه ندارم .

 

  

مجنون

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

راست گفته اند که « المسافر کالمجنون » . حالا حسابش را بکنید که ما همه ی این یک سال گذشته را مسافر بوده ایم . صد البته از سال ۱۳۸۹ که در آزمون قبول شده ایم مسافر بوده ایم تا ۹۰  که از شازند آمدیم .  گمان می کردیم دولت فخیمه ی هند چشم انتظار ماست و ویزا را دو دستی در اول مهر تقدیممان خواهد کرد  . در پستوی دلمان دعا می کردیم که : « خدایا ما  بچه ی کوچکی داریم  سه ماهه  ، کاش صدور ویزای ما هم به تآخیر بیفتد - همچنان که برای  مدیر سابق آقای دربندی تا انتهای اذر تعویق افتاد ـ و از آن جا که این دعا از سویدای دل! برخواسته بود و مستجاب افتاد ، نه سه ماه که دوازده ماه تمام در انتظار ماندیم . آن  فرزند دلبند  هم  که برای خویش بانویی شده بود ، گاه گداری درباره ی علت تاخیر سفر به هندِ شگفت می پرسید و ما همه ی گناه را بر گردن سفارت فخیمه ی  هند بار می کردیم  . حالا بگذر که در این همه ی مدت چه مقدار پاسخ به پرسشگران دیگر که به صراحت و اشارت و کمایت از ما در مورد نرفتنمان می پرسیدند و شاید برخی در گوشه ی دلشان گمان می کردند ما رفتن به هند را بهانه ای برای ماست مالیِ رفتن از مدیریت شازند بر زبان ها انداخته ایم  و صد البته که چنین نبود و مبادا که چنان بادا .

تا این که  انتظار همگان در مرداد ۹۱به پایان آمد . بالاخره ما مسافر هند شدیم و همان جنونی که حکما فرموده اند بر ما عارض تر  شد . در هند هم هر چند که یک سال ساکن بوده ایم اما  همیشه خودمان را مسافر دانسته ایم  .  تا آمدیم به ایران عزیز . حالا که چهل روزی از آمدنمان  گذشته انگار همه ی این چهل روز را در تدراک باز گشت بوده ایم . یعنی همان مسافر و حکایت همان جنون ی که باز هم حکما فرموده اند .

غرض این که ماه رمضان هم مزید بر جنون شد  . این که خیلی از کارها و برنامه ها و سفرها و دیدار دوستان و حظ بردن از هوای ده کوثر و حوالی آن - یعنی ایران ! -  آنگونه که باید بشود میسر نشد . از دوستان عزیز و مهربانانی که جویای احوال شدند سپاسگزارم و از دوستانی که نتواستم حضوری  خدمتشان برسم عذر خواه . این مطلب را در اثنای جمع وجور کردن اسباب سفر می نگارم برای روی ماهتان ...

حالا ببینید که ما همه مسافری در این دنیاییم . ناگهان چقدر زود دیر می شود .....

 

 

سال نیکو

بسم الله الرحمن الرحیم



بانو ، شما چقدر لطیفید، ساده‌اید
آیینه‌اید، مثل خدا بی افاده‌اید

گرمید و زیر سایه‌ا‌تان می‌شود نشست
کوهید، جنگلید، درختان جاده‌اید

کوریم اگر نه صفحه‌ی دفتر سفید نیست
ایشان نوشته‌اند، شما شرح داده‌اید

دست طلب به دامنتان می‌شود نزد؟
ما اوفتاده‌ایم، شما ایستاده‌اید

ما تحفه‌ای به غیر ارادت نداشتیم
سست است، رد کنید که صاحب اراده‌اید

لبهایتان چرا به سخن وا نمی‌شود؟
ای خوش به حال مهر که بر لب نهاده‌اید

از ابروانمان گره بسته وا کنید
بانو شما که صاحب رویی گشاده‌اید

آدم که مثل معجزه نازل نمی‌شود
نورید، آیه‌اید، ز مادر نزاده‌اید

پیچیده اید و سخت ولی سخت نیستید
بانو شما چقدر لطیفید، ساده‌اید

ابوالفضل زورویی نصرآباد

 

سلام

  •  سال نو  ۱۳۹۱ که با رنگ فاطمیه آذین یافته است بی شک سالی با برکت است و آرزوی برکت وخیر برای شما که در دامن فاطمه اید حرف گزاف و اضافه است . امیدوارم رونق سالهای زندگیان با نام زهرا سلام الله علیها باشد و ما را نیز دعا کنید .
  • شعر ابوالفضل زرویی نصر آباد درباره ی آن حضرت ساده وصمیمی و لطیف است همچون بانوی اب و آیینه . گاهی برخی شعرها را انسان هر چقدر می خواند نه حفظ می شود ونه سیر و این هنر برخی از شاعران است که چنین صمیمی حرف می زنند در قالبی از هنر .
  • بهار دهلی مانند اواخر خرداد ایران است . هوا گرم است . هر چند زیبایی گل های این روزهای دهلی را نمی توان وصف کرد اما در این سی وچند سالی که از بهار عمرمان گذشته بهار را با سوزی از سرما و سبزی خفیف دشت وصحرا دیده ایم واین جا انگار نه انگار که بهاری برای ما وزیده است .
  • فردا در هند جشنواره ی هولی است . به عبارتی جشنواره ی رنگ ها . در این روز مردم با پاشیدن رنگ به سر و روی هم روز شادی را خواهند داشت . جالب این که این سنت هم برای پاسداشت بهار و رفتن زمستان است . به راستی که دهلی نه زمستانش زمستان بود ونه بهارش بهار .
  • وقتی برای نوشتن نمی ماند از بسیاری سوژه . هند سرزمین رنگ ها و اندیشه ها موزه ی بزرگ و طبیعی خداوند است که این چنین زنده و آنلانین به نمایش گذاشته است که هر چه را بجوییی در آن می توانی ببینی .
  • امیدوارم همیشه سربلند باشید . عزت زیاد .


     

هوای دهلی خوب است !

بسم الله الرحمن الرحیم

 

چند روزی است اصلی ترین میدان هند - ایندیا گِیت - قفل شده است  . این میدانیِ  مشرف به کاخ ریاست جمهوری و پارلمان مملو از جمعیتی است که در چند روز گذشته میدان را ترک نکرده اند . مترو نیز امروز تعطیل بود  این تظاهرات در بسیاری از شهرهای هند فراگیر است و از قرار معلوم در یکی از شهرها یک خبرنگار توسط پلیس کشته شده است . ماجرا از تجاوز هشت نفر به یک دختر دانشجوی هندی در هفته ی گذشته آغاز شده است . این دختر که از دانشگاه بر می گشته توسط اوباش در اتوبوس به دام افتاده و مورد آزار و اذیت قرار گرفته است . مردم در هفته ای که گذشت با انجام تظاهرات گسترده بر اعدام افراد جنایت کار تاکید دارند و این درحالی است که بر اساس قانون اگر افراد تجاوز کننده بیش از یک نفر باشند اعدام ممکن نیست .  . در این چند روز گذشته ایندیا گیت و مسیرهای منتهی به کاخ ریاست جمهوری به یک پادگان نظامی تبدیل شده است . پلیس از هر وسیله ای برای متفرق کردن مردم و آرام کردن فضا استفاده می کند . تصویر فوق از تصاویری است که معدود خبرگزاری های منعکس کننده ی اخبار هند آن را منتشر کرده اند . مردم از نبود امنیت در این کشور گله دارند . برخلاف بازتاب بیرونی هند که این کشور را محل آرام و رمانتیک مانند فیلم های تولید بالیود  می پندارند مردم شدیدا از فقر امنیت و فقر امکانات رنج می برند و بست نشستن چند روزه در میدان اصلی شهر نشان دهنده ی شدت این وضعیت است .اما در این میان چند سوال مطرح می شود

۱- این وضعیت هند ، برخورد پلیس با مردم  و تبدیل بخشی از شهر به پادگان نظامی چقدر بازتاب رسانه ای داشته است ؟ همان رسانه هایی که اگر در ایران یک اتفاق کوچک بیفتد با انواع تحلیل ها و تصویر ها و القاء ناراستی ها سعی در بزرگنمایی یک واقعه ی کوچک دارند ؟ واقعا اگر این تظاهرات در ایران اتفاق می افتاد چه تصویری از ایران در جهان می ساختند ؟ اگر یک روز مترو تعطیل می د چه تحلیل هایی از ایران ارائه می کردند ؟ جالب این که وقتی از گوگل برای جستجوی عکس استفاده می کنید همه ی عکس هایی که از اعتراضات مردمی یافت می شود از تعداد انگشتان دست فراتر نمی رود . این تعداد را مقایسه کنید با تصاویری که از فتنه ی ۸۸ ایران در فضای مجازی منتشر شده است و همچنان ادامه دارد .

۲- آیا واقعا علت این تظاهرات گسترده صرفا تجاوز به یک دختر است ؟ به قول همکار هندی ما از این اتفاقات در این کشور هم فراوان می افتد . به نظر می رسد علت بست نشینی و درگیری مردم با پلیس فراتر از دلسوزی و حس همذات پنداری است . مانند انقلاب تونس که خود سوزی یک جوان دستفروش بهانه ای برای فوران آتش درون یک ملتی بود که سال ها در زیر بار تحقیر و دیکتاتوری له شده بودند .

۳- هر اتفاق کوچکی در ایران به یک تراژدی بزرگ تبدیل می شود . همین برخوردی که پلیس هند با مردم می کند اگر در ایران اتفاق می افتاد رئیس جمهور آمریکا به خود اجازه می داد که حمایتش را از مردم اعلام کند . همه ی شبکه ها برنامه ی خود را قطع می کردند تا شورش های فراگیر ! ملت ایران را پخش کنند . یوتیوب و فیس بوک را برای ارسال لحظه به لحظه ی تصاویر از تظاهرات گسترده ! با میلون ها دلار فعال می کردند و... با انجام فتوشاب های گوناگون و بهره گیری از فناوری های رسانه ای و جنگ رسانه ای تصاویر مختلف را به عنوان تصاویر سرکوب در ایران جا می زدند تا به هدف خود برسند . اما چرا چماق حقوق بشر فقط بر سر ایران و سوریه ساخته شده است ؟ در بحرین مردم بشر نیستند ؟
چرا در تونس مردم می توانند در ۳۰ روز یک حکومت را سر نگون کنند و در مصر در ۴۰ روز مردم می توانند رژیم را تغییر دهند اما این مردمی که دوستان سوریه! برای آنان دایه مهربان تر شده اند  و انواع سلاح ها را با نمک تبلیغات پرحجم برای آنان می دهند چرا بعد از ۲ سال هنوز نتوانسته اند کاری از پیش ببرند ؟ آیا جز این است که این ها مردم نیستندو قرار است عده ای شورشی و از اتباع کشورهای مختلف به عنوان مردم جا زده شوند . چون منافع صهیونیست حذف محور مقاومت است .

۴-به نظر می رسد پخش محمدود نا آرامی های هند هم برای بهره برداری و برای گرفتن امتیازات بیشتر است . آنان می توانند از این طریق فشار ها را  بر دولتمردان  افزایش دهند و در مناسبات جهانی این کشور را همراه خود کنند و از این بازار بزرگ سود بیشتری ببرند . 

به هر حال سیاست یک بام و دو هوایی همچنان وشدیدا بر جهان حاکم است و تا غول رسانه ای غرب در دست جنایتکارانی است که دست خودشان به خون بشر آلوده است نباید انتظار داشت تصویری که از ایران ارائه می دهند همان تصویری باشد که از هند و دهلی نو ارائه می کنند .

در ادامه ی مطلب می توانید تصاویر دیگری از دهلی نو و اعتراضات مردمی و برخود پلیس را ببینید .  

 

 

ادامه نوشته

شب یلدا دهلی نو

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

شب یلدای دهلی نو به مانند شب یلدای ده کوثر نیست . شب های یلدای ده کوثر شب هایی سرد از سوز برف بود که هرم نفس های مادر و گرمای وجود پدر در دور کرسی آن  را گرما می بخشید . در دهلی نو هنوز هوا خوب است . بی آن که چراغی روشن کنیم روز را به شب می رسانیم و شب با مختصر چراغی خانه ی امیدمان گرم می شود . از معدود سال هایی است که شب یلدا را در خانه ی خودمانیم . با همسر و فرزندان . هر چند من رسم دیارمان را به جا آورده ام و تنقلات ، هندوانه ، انار و کدو گرفته ام و همسر نیز سفره ی شب یلدا را آراسته است  و حتی اگر یاهو مسنجر و گوگل تالک را هم مدد گرفته باشیم باز هم  بعد از صرف تنقلات همه بر این باوریم که  شب یلدا فقط به خاطر خوردن نیست بلکه چون قرار است اقوام کنار هم جمع باشند و ساعات بیشتری را کنار هم بنشینند خوردنی هم آماده می کنند . نه این که چون خوردنی هست پس کنار هم جمع می شوند .

یکی دو روز است مشغول خواندن سفرنامه هایی هستم که برخی از ایرانیان به هند آمده آن را نگاشته اند . به نظر می رسد بسیاری از این دست نگاشته ها بنا نبوده کتاب شوند . فردی به هند آمده ، خاطراتی  را برای خودش و  احیانا برای نقل در جمع دوستانش نوشته ولی نمی دانسته که از این کار او قبایی بر تن مصصحان دوخته و موجب اشتغال آفرینی خواهد شد و براستی که اگر برای میرزا محمود شیرازی و نایب الصدر شیرازی  و ... نوشتن خاطراتشان آب نداشته ، اما برای برخی ها نان داشته است و برای من که در این دیار که کتاب مورد علاقه ام درّ کمیاب است انیس مونس می شود . حتما مطالب در خور توجه این کتاب ها را برایتان نقل خواهم کرد و اگر بنا باشد - انشالله - از این سفر خویش کتابی بنگارم بدان ها اشارت خواهد رفت .

 

 

 

محمد جواد دلبند

بسم الله الرحمن الرحیم

 

محمد جواد در کنار دکتر لاریجانی

 

 

 سوم اسفندماه سالروز تولد فرزند نازنینم محمد جواد دلبند است . او که امید پدر است وخداوند نعمتش را با تجسم او بر ما هدیه کرده است . امیدوارم خداوند او را از صالحان قرار دهد و مایه ی نور چشم من . چند بیت زیر شعر ی است که در  اغازین روزهای زندگی اش برایش سروده ام :

 

می کنی چشم باز ومی خــــندی
گریه ات همچو خنده ات زیباست

 

هــــرکجا چشم خویش می دوزی
مـــثل این که خدای تو آن جاست

 

من به مــــــــــــادر تو می گـــویم
با وضـــــــو تــــورا بغـــــل گیـــــرد


چــــون تـــو آیــــه خــــــداوندی
بی وضــویــت مـــبـــــاد بـــرگیرد

 

خنـــده هــای تو می کند مستم
از می خنـــــده ی تو سرشارم

ای مـــحمـــــد جـــواد دلبـــندم
شب مـــــبادا کنــی تو بیـــدارم

 

اسفند 1379

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جشن سالروز استقلال هند کلیک کنید

 

 

 

خدایان محترم!

بسم الله الرحمن الرحیم


 

 


شاید اولین تصویری که شما از هند در ذهن دارید آمد وشد گاو در خیابان ها به عنوان خدای مقدس و منظره هایی از مارگیری هندی ها و مرتاض بازی آن هاست . هر چند این تصویر شما خیلی دور از واقعیت نیست و اگر چه همه ی ذهنیت شما از هند عجیب منطبق با واقعیت نیست اما بخش عمده ای از آن صحیح است بویژه حضور گاو مقدس در خیابان و کوی و برزن . نمی خواهم به علت و اساس تقدس این حیوان بپرازم بلکه می خواهم از زاویه دیگری به این تقدس نگاه کنم .
دهلی دو بخش است  . دهلی نو و دهلی کهنه .
دهلی نو به خاطر این که یک شهر جدید الاحداث در کنار دهلی کهنه (اُلد دلهی )است ویژگی های یک شهر مدرن را از لحاظ معماری دارد . هر چند خلق وخوی هندی جماعت این شهر جدید الاحداث و با معماری مدرن را هم از تک وتا انداخته باشد . اما دهلی کهنه ، بخش قدیمی شهر دهلی است که متشکل است از محله های شلوغ و پر ازدهام که بخشی از تجسم ذهنیت شما از هند هم می تواند باشد .
این دو بخش از این شهر کاملا متفاوت است . هم از حیث معماری و هم از حیث نوع زندگی مردم آن و هم از حیث نگاه این دو قشر به مقدساتشان .
مدرسه ی ایرانیان در دهلی نو  قرار دارد  . در محله ای به نام گلف لینکز . از گران ترین محله های دهلی همین محله است که شاید در حدود ۲۰۰ خانوار در آن زندگی می کنند . در خانه هایی مجلل . این محله  محصور است و تمام آمد و شد به آن از چهار درب انجام می شود و این چهار درب  هم در تمام شبانه روز نگهبان دارد ، علاوه بر این هر خانه هم برای خودش نگهبان مجزّا دارد .
این گاو با همه ی مقدس بودنش حق ورود به این محله متومل نشین را ندارد و علاوه بر گاو  دارندگان  وسیله ای به نام « ریکشا پایی » هم ورودشان به این محله ممنوع است .
گاو محترم و مقدس ارزانی کوچه پس کوچه های دهلی کهنه است . ارزانی مردم فقیر ،نه مردمی که دستشان به دهانشان می رسد . در عمده خیابان های بزرگ دهلی خبری از گاو نیست اما یکی از نمادهای محله های فقیر نشین همین گاوهایی هستند که به اسم تقدس در حال تحقیر شدن هستند .
گاوهایی در نهایت آزادی که از شدت آزاد بودنشان رنج می برند . 
آیااین گاوها مقدس ترند یا گاوهایی که انگ مقدس بودن نخورده اند . خوش به حال گاوهیی که مقدس نیستند اما در اصطبل هایی تمیز نگهداری شوند و کاه و یونجه برایشان آماده می شوآن ها را محافظت می کنند . گاو مقدس هندوها رها شده در کوچه وخیابان هایی است که نه در گرمای تابستان آن  را پناهی هست و نه در سرمای زمستان . گاوی رها شده در کوچه پس کوچه ها ها  که از  شدت ضعف و گرسنگی مشغول شده است به خوردن کارتن و کاغذ و زباله ... 

 

 

آهنگ زندگی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

خانه ی ما روبروی یک مدرسه ی هندی است . مدرسه ی دخترانه و احتمالا برای دوره راهنمایی .  دانش آموزان در پوشیدن لباس فرم خیلی منضبط هستند و حضورشان در مسیر مدرسه جلوه ی خاصی دارد. البته بحث امروز من مدرسه و دانش آموزان نیست.
در این مدرسه ، هر روز از بیست دقیقه مانده تا هشت صبح صدای موسیقی  پخش می شود . فکر می کنم مراسم صبحگاهشان را با موسیقی آغاز می کنند . هر روز همان سرود که ازچند قطعه ی متفاوت تشکیل شده است پخش می شود . نمی دانم  که آیا این سرود ملی هندی هاست و یا سرودی است که در معابد خوانده می شود ؟ اما این فقط مدرسه نیست که آغازی موسیقایی دارد . مردم این شهر و کشور با موسیقی زندگی می کنند . « افضل » سبزی فروش همسایه ی مدرسه ایرانیان که بر روی دوچرخه اش بساط سبزی فروشی دارد و اتفاقا مسلمان هم هست نیز اهل موسیقی است . موبایلش را روشن می کند و با صدای زیاد موسیقی آرام می گیرد . نه تنها خودش ،بلکه همسایگانش را نیز بهره مند می کند .
صبح ها که به مدرسه می روم در رفتار این مردم دقیق می شوم . خیلی ها که سر کار می روند با گوشی از طریق موبایل موسیقی گوش می کنند . حتی آدم های فقیر که هشتشان گروه نه هست . یعنی سرونت ها ( خدمتگزاران ) که در خدمت سرمایه داران هندی هستند هم از این قاعده ی کلی مستثنی نیستند .
صاحبان ریکشاهای پایی که با زحمت زیاد و عرق ریزان در حال جابجایی مسافرند نیز در سبد جلوی فرمان دوچرخه ، گوشی ِ موبایل یا وسیله ای برای پخش موسیقی گذاشته اند . در فروشگاه ها و مغازه ها هم که یا موسیقی پخش می شود یا فیلم های سینمایی بالیودی که سرشار است از رقص و آواز . شاید یکی از دلایل رشد سینمای هند به خاطر علاقمندان زیای است که در این شبه قاره دارد . صاحبان مغازه ها اکثرا در حال تماشای فیلم سینمایی هستند . سینما و موسیقی گویی تخدیر کننده ی این جمعیت بیشمار است و آنان را علی رغم همه ی مشکلات و نابسامانی ها به یک قرار و سکون کشانده است . به خاطر این همه علاقمند در کشور هند است که کارگردانان فیلم های سینمایی هزینه ی زیادی را برای تولید فیلم هایی می کنند که در آن نوآوری هایی را برای انجام حرکات موزون ـ بعضا چند هزار نفری ـ داشته باشند .
مردم هند هر روز صبح - بر عکس ما ایرانی - خیلی کامشان را با اخبار سیاست تلخ نمی کنند هر چند بسیاری از این مردم فقط برای زنده ماندن تلاش می کنند .