یک شعر یک خاطره 6
بسم الله الرحمن الرحیم
بهار ۷۸ فراخوانی بود از طرف دانشگاه پیام نور واز شاعران جوان خواسته شده بود دو قطعه از اثارشان را ارسال کنند به به کنگره شعر امام خمینی (ره).
من هم دو قطعه ای از شعرهایم را ارسال کردم .شهریورماه همان سال دعوت نامه ای آمد برای حضور در این همایش و دانشگاه ما را به این همایش اعزام کرد البته با هزینه دانشگاه .هنوز بیست روزی از ازدواج من وهمسرم سپری نشده بود . ایشان که متولد وبزرگ شده اراک هست طبعا زندگی در روستایی که هنوز با آن عجین نشده و به دور از همسر برایش سخت بود .حالا همین یکی از خاطرات تلخ اوست هرچند این همایش تاثیر زیادی در آشنایی من با زبان شعر جدید داشت .
در دوسه روز اقامتمان در تبریز با شاعر ان جوان زیادی آشنا شدم که همه برای خودشان حالی داشتند و شعر در آنها غلیان شدیدی داشت . از کنار این نازک دل های پر احساس نمی شد رد بشوی که شعر بارانت می کردند حسابی . من هم که تا آن روز فکر می کردم شعر می گویم فهمیدم اصلا شعر بلد نیستم .
یکی از دوستانی که در این همایش خیلی باهم صمیمی شدیم زین العابدین آذر ارجمند بودیک بسیجی متعهد که همه شعرهایش هم از همین احساس بر می خاست .
در همین همایش بود که با مرحوم آغاسی و مرحوم ابوترابی عکس یادگاری گرفتم و مقبرة الشعرای تبریز که استاد شهریار هم در آن جا آرمیده را زیارت کردیم.حضور در مکان های توریستی از جمله (ائیل گلُ ) از خاطرات بیاد ماندنی این اردوی سه روزه بود وجالب این که در بعد از ظهر آخرین روز همایش که قرار بود ما را ببرند به روستا وتونل کندوان من به خاطر همان دلتنگی ها با جوسازی ( البته از نوع مسالمت آمیزش ) باعث شدم اتوبوس به طرف اراک حرکت کند .
غرض از این مقدمه طولانی این که بعد از شنیدن شعر های دوستان این دوبیتی ها را تحت تاثیر این همنشینی سرودم وتقدیم کردم به ساحت صاحب روز آدینه :
سبزترین بهانه
ای سبز ترین بهانه یعنـی ای عشق
جاری تر از هر جوانه یعنی ای عشق
امشب که غزل به دل نمی افشانی
تک بیت پر از ترانه یعنی ای عشق
۳۱/۶/۷۸
تبریز
-------------------------------------------------------------
ساحل
آن شب که تورا بهانه می کرد این دل
گیسوی غزل رها نمی کرد این دل
چون موج بلند با شکوهی شیرین
در ساحل تو کرانه می کرد این دل
۱۶/۷/۷۸
اراک
بسم الله الرحمن الرحیم