بسم الله الرحمن الرحیم


 


روزهای جمعه معمولا حال وهوای خاصی دارد. برخی ها که اهل دل هستند  با دعای ندبه روح بی قرارشان را آرامش می دهند وبرخی ها با نذر صلوات به یاد آن حضرت  .
روز های جمعه ی من هرچند بدون ندبه وصلوات طی می شود اما گاه گـــــداری با شعری عرض ادبی به ساحت آن مولا می کنم و می دانم که بضاعت مزجاة است .
بهار سال ۷۹ برای زیارت پدر ومادر به روستا رفته بودم .ده کوثر بهار دل انگیزی دارد مخصوصا اردیبهشتش .
این شعر محصول یک صبح جمعه ی بهاری  در ده کوثر است که در هنگامه طلوع آفتاب بر صفحه کاغذ جاری شد و تقدیم ناقابلی است به او که آسمان را برزمین پیوند زده است در روزی که روز شهادت امام جواد علیه السلام است ...

 

ای عبـــورت چو ابر بارانــــــی
چشمـــــه های زلال ایمــــانی

 

ای قبایت سفیدو شالت سبز
  همچوبرفی که در بهـــارانـــی  

 

هر کلامت تسلســلی از نور
که به سطـــــر کتاب بنشانی

 

صبح جمعــه که می شود آیا
همــره ما تو ندبه می خوانی

 

پرده از چهــره بر نمـــی داری ؟
پـــاسخ پرسشم تو می دانی

 

هرشبی در گمان و وهم وخیال
پیشم آیی ولی نمی مــــانی

 

من ســــرودم غزل زهجــــرانت
تو ولی* ناســـروده می خوانی

 

۶/۳/۱۳۷۹
ده کوثر

 

 

 *ممنون از پیشنهاد دوست گرامی جناب آقای کرمی (از اوراد گل سرخ)