بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

یاد آن روز های خوب بخیر

یاد آن  فصل خوب تابستان

در کنار پدر ، برادر و مادر

سفره ای ساده بر سر بُستان *

 

 

دست پرپینه ی پدر با ذوق

لقمه ای از پنیر بر می داشت

مادر آن لحظه با نگاه قشنگ

گل لبخند بر لبش می کاشت

 

 

بوی چنبر خیار می پیچید

در فضایی که عشق جریان داشت

بر لب جوی آب و سایه ی گل

مشتری ها که سفره ی نان داشت

 

 

یاد آن روزهای خوب بخیر

بچه بودیم و ساده و شیرین

 شیطنت های مان که گل می کرد

دستمان می رسید تا پروین

 

 

یاد آن روزهای خوب بخیر

وقت رفتن برای جو چیدن

خسته بودی ولی صفا می داد

چیدن جو به ضمن خندیدن

 

 

چای و نان وپنیر وخاگینه **

آه خدا عجب صفا می داد

ساعتی برای صرف صبحانه

زنگ تفریح پدر به ما می داد

 

 

یاد آن روزهای خوب بخیر

فصل رفتن به چیدن گندم

صبح زود است پدر کمی طاقت !؟

« نه . نمانی عقب تر از مردم »

 

 

یاد آن روز های خوب بخیر

خاطراتی که در زمان گم شد

خاطراتی که زندگی مان بود

قصه ای از برای مردم شد .

 

 

این قصه می تونه ادامه داشته باشه . اونقدر خاطرات زیبا از روستا هست که اگر کسی بخواد به نظمش در بیاره نظم زندگی شهری خودش رو از دست می ده. مثل من که الان ساعت یک هست وپای وبلاگم.

*بستان در زبان محلی ما به زمینی می گفتند که در آن صیفی کاری می شد و  صیفی کاری شاید به معنای صیف در زبان عربی برگردد ی یعنی آن چه که مخصوص تابستان هست . در بهار زمینی را که از قبل اماده کرده بودند دوباره شخم می زدند و در ان می کاشتند چیزهایی  از قبیل : سیب زمینی ، خیار ، گوجه ، هویج ، شادانه ، پیاز ، آفتابگردان ،گل کوشک و... محصولات این بستان تقریبا از اواخر تیر به بار می نشست وکم کم به سفره  های ساده خانه های روستایی ها رنگ وجلا می داد. در کنار همه ی سختی های کار کشاورزی ، سرزدن به این بستان خستگی از تن بیرون می کرد ولذت فراوانی داشت . بویژه وقتی گل های آفتابگردان بزرگ شده بودند وسایه ای داشتند .  هویج ها ی تازه وقلمی و خیارهای سینی وچنبر ، چیدن پیاز وشستن آن وگذاشتن کنار سفره از لذت هایی است که ما چشیده ایم و جای شما خالی بوده است. 

 

**  خاگینه . تخم مرغی که با آرد پخته شده . در روستای ما رسم بود وقتی بوته های خیار بستان برای بار  اول به بار می نشست مادر خانواده به همراه همسر وفرزندان به بستان می رفتند ودر کنار بوته های خیار روی آتشی که از چوب افروخته شده بود خاگینه درست می کردند . این خاگینه در اصطلاح زبان محلی ما معروف است به ( قیقاناق) . این خاگینه با این نوع پخت بسیار خوشمزه می شد وما هرسال آرزو داشتیم تا بوته های خیار بستان به ثمر بنشیند و این تفریح خانوادگی تکرار شود .