رونمایی
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
به لطف بی کران خداوند اولین کتاب من با عنوان « سفر به دیار خدا » منتشر شد . دوشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۹ . در همان شب دریک جمع صمیمی همراه با همسر وفرزندان وبا حضور برادرانم و با دست مبارک پدر عزیز و مادر گرامیم در منزل پدر رونمایی شد . بی شک دست پدر خیر است . از خدا خواسته ام اول برای رضای خودش باشد ونشود حجابی بر دیده ام . خدا آن را به خیر نشر دهد و انشاء الله که خوانندگان آن را بپسندند . شما هم دعا کنید که خدا بارها و بارها توفیق زیارت دیار خدا را نصیب شما وما گرداند .
بخشی از این کتاب در ابتدا در این وبلاگ و با عنوان ( پله پله تا ملاقات خدا ) منتشر می شد که تشویق برخی از کاربران عزیز باعث شد که آن را تکمیل وچاپ کنم . البته از سال ۸۷ تا ۸۹ طول کشید . گاهی شده بود چند ماهی سراغش نرفته بودم وگاهی در یک ماه چند صفحه می نوشتم و یا بازنویسی می کردم . از حسن توجه این کاربران گرامی متشکرم . خوشحال می شوم اگر این کتاب را بخوانید و خوشحالتر این که بخوانید ونقد کنید و برایم بنویسید . برای نویسنده چه حظی بالاتر از این که خواننده ی کتابش عزیزانی مانند شما باشد .
نویسنده ی گرانقدر استاد علی فرخ مهر که کتاب ( موفق هاو ناموفق ها) یش در میان خیلی از معلم ها معروف هست و تا کنون در حدود سی و پنج کتاب نوشته به کتاب سفر به دیار خدا مقدمه ای نگاشته و آن را زینت داده است . این پیرمرد زنده دل که هنوز هم فکر می کند که من سید هستم و ومرا به این نام می شناسد دوست داشتنی و خوش گفتار است و همنشینی با او لذت دارددر بخش از مقدمه ی نویسنده آمده است : « ....افتادم در پیچ وخم زندگی و تحصیل . هشت سال از آن ماجرا گذشته بود و من در این مدت علاوه بر گذران روز های خوب زندگی در کنار همسر و فرزندم ، مشغول بودم به تحصیل که فکر کردن به برخی آرزوها را تحت تأثیر فرار داده بود . تا این که دریک روز گرم تابستان ناغافل نامه ی معرفی ام به اداره ی حج وزیارت را دیدم . از شدت هیجان اشکم سرازیر شد و منفجر شدم از شادی . فکرش را بکنید که خدا انسان را دعوت کند به دیار خودش ، نه این که خودش خواسته باشد برود . نمی شد از این دعوت گذشت . علی رغم این که رفتن به سفر بدون همسر وفرزند دلبندم برایم سخت بود اما آیا می شد دعوت خدا را رد کرد . رفتم به سفر . سفر به دیار خدا . این سفر برای جوانی چون من که «سفرنامه ی ناصر خسرو» و «خسی در میقات » آل احمد را بارها خوانده بود می توانست علاوه بریک عبادت عاشقانه ، ره توشه ای از خاطرات را هم به همراه داشته باشد . تا می توانستم نگاه می کردم به همه چیز و همه کس و تا می توانستم کتاب می خواندم وتا توانسته ام نوشته ام از دیده ها وخوانده ها . هر روز از آن چه بر من می گذشت می نوشتم وحاصل آن شد سفر به دیار خدا . نمی دانم در این نوشتار تحت تأثیر نویسنده ای باشم یا نه اما سعی کرده ام زبان این نثر زبان زنده باشد . یعنی خواسته ام برای شما به طور مستقیم وزنده روایت کنم . امیدوارم به دلتان بچسبد . اگر به دیار خدا رفته باشید برایتان تجدید خاطره خواهد بود واگر هنوز مشرف نشده اید شنیدن خاطره ی کسی که هفده روز در دیار خدا مقیم بوده طرفه غنیمتی است تا به شوقتان بیفزاید ...»
بعدا نوشت:
حاشیه نگاری صید قزل آلا در مدرسه به کتاب سفر به دیار خدا
بسم الله الرحمن الرحیم