برای نازنین زهرای نازنینم
بسم الله الرحمن الرحیم
نازنیــن زهـرای بابایـی ولــــی
ناز بر ذرات عــــالـــم می کنـی
می خرم ناز تو را ای نازنیـــن
مست ولبریزاز زلالم می کنـــــی
وقــتی از ره می رسم با خنده ات
خستگی هایم فـــراموشــم شود
اوج می گیرم چو مه در آسمـــان
نازنیــــن وقتی در آغوشــــم شود
هر نگــــاهت امتداد آیتــــی است
در کتــــاب زندگیـــــم جاری است
تا ابد لبخندت ای شیریــــــن ترین
در وجودم مستدام و ســاری است
پیش داداشت چه می خندی ، بدان
این جــــــوادم نازنینی دیگــــــر است
حلقه ی گوشت کن ایــن پند پدر
دسته ای گل نه از آن هم بهتر است
ای خدای مهــــــربـــــان ـ نازنــــین
شکر بی حد حق ذاتت را ســــزاست
نازنین شاید بزرگ است وعزیز
خادمی کوچک برای مصطفاست
۲۸/۸/۸۷
اراک
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر ۱۳۸۹ ساعت 17:29 توسط حسین مولوی
|
بسم الله الرحمن الرحیم