بسم الله الرحمن الرحیم

 

این شعر که از شعرهای فوق العاده تأثیر گذار هست ، هر چند از خودم نیست اما تقدیم می کنم به همه ی معلمان عزیزم بویژه معلم کلاس پنجم ابتدایی ام

 خانـم  معلم!  سلام  ، ما شاگرد  شماییـــــم
میشه فردا که جمعه است بازم کلاس بیاییم؟

 کــلاستون شبیه دنیای آرزو هاست
توی کلاس انگاری تو قلب رویاهاییم

می شه اونجا بمونیم تا وقتی زنده هستیم
آخـــه بیرون از کلاس خیلی از هــم جداییم

 دیروز گفتید که شما گنجشکا رو دوست دارید
خانم به خدا ما هم رفیق گنجشکاییم

می دونیم که یه روزی کلاسها تعطیل می شن
اونوقت اگه نباشید ما راست راسی  تنهاییم

 خانم معلم! نرید، دل ما خیلی تنگه
اون سر دنیام برید ما باهاتون می آییم

 حالا می بخشید اگه نامه مون خیلی بد بود
آخه بین شاگردا، ما تنبل اوناییم

وای! نکنه یه وقتی چشماتون درد بگیره
آخر نامه شده، زحمتو کم نماییم

فقط می شه بپرسیم فردا کلاس هست یا نه؟
خانم معلم آخه، ما شاگرد شماییم!

 

واین شعر که از بداهه گویی های من است تقدیم معلم کلاس اول ابتداییم



آقا معلم سلام ما شاگرد شماییم
در بین شاگرداتون ما تنبل اوناییم 

آقا مدیر۱ اجازه ! منو میشناسید آقا
یادتونه ده کوثر بودم شاگرد شما ؟

آقا مدیر یادته : درسی که « بابا آب داد »
اما  نگفتین مدیر به ما خدا ، آفتاب داد

یادتونه اون روزا ، توی بارون و برفا
می اومدین یاد بدین درس خدا الفبا

یاد اون روزا به خیر ، برنج می دادین به ما۲
ما را می بردین به اوج تا اون بالا بالاها

آقا یادتون میاد انار می کردین دون دون۳
یکی یه قاشق پر می دادین به هممون

آقا اجازه می دین بازم شاگرد بمونم
درس محبت را من از دستاتون بخونم۴

من هنوزم شما را آقا مدیر می دونم
پس بذارین همیشه شاگردتون بمونم

 

پی نوشت ها:

۱-در روستا همه ی معلم ها را به نام (مدیر) می شناختیم.
۲- آقای صفر علی رحیمی - معلم کلاس اول من - در یک پنج شنبه ای که اتفاقا یک روز برفی بود ومی خواست به شازند برود ، مقداری برنج درست کرده و شِکر هم به آن اضافه کرده بود و برای هر دانش آموز یک قاشق داد . مزه ی آن برنج شیرین هنوز هم در زیر زبان من است .
۳- یک بار دیگر ،  انار دانه دانه کرده بود و برایمان یک قاشق داد.
۴-  یکی دوبار هم آقای رحیمی با دست هاش ما را نواخته که اگر بیشتر می نواخت  ما به جاهای بهتری می رسیدم .