بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

می شـود عاشقانه تــر باشیـــــم
یک کمـی کم بهــــانه تر باشیــــــم

می شـود مثـــــل رود جــــــاری بود
چون فـضا بی کــــــرانه تر باشیــــم

استعــــاره به جــــای خود زیبـاست
ســاده امـــــا تـــرانه تر باشیــــــــم

گل شدن گرچه فصل شیرینی است
بایـــــــد اول جـــــوانه تر باشیــــــم

شعـــر نو یک تغـــــزل شیـــواست
مــــا اگـــــــر شاعــــــرانه تر باشیم

زندگی هم بهشت بی نقصی است
می شــــود عـــاشقـــــانه تر باشیم


 

۲۳ / ۸ / ۱۳۸۷
اراک

 

سلام

این روزها خیلی درگیر هستم که مطلبی را ، به ارمغان هم که شده ، در این صفحه بنگارم  اما  از زیادتی سوژه و فراوانی موضوع نمی دانم کدام را بنویسم . نباید کلیشه ای هم باشد . گزارش آب و هوا و مقایسه ی قیمت ها و ... که معمولا وبلاگ نویس ها ی مسافر دچار آن می شوند را نمی خواهم در این جا در معرض دید شما بزرگواران قرار دهم . شاید این وسواسی ها باعث شده بارها و بارها قسمت « پست مطلب جدید » را باز کنم وچند جمله هم بنویسم اما دوباره لغوش کنم . با این حال نمی خواهم سطح انتظار شما را هم زیاد کنم .
دارم به پدیده های هند با توجه نگاه می کنم . واقعا کشور بی نظیری است . ویژگی های متضاد زیادی دارد . تجربه زندگی کردن در چنین کشوری ذیقیمت است و البته دغدغه های خاص خودش را هم دارد .  هندوستان - با آن همه تعریف های نا خوشایندی که از آن شده بود - من را سخت مجذوب خویش و خاطر خواه خود کرده است . حتی اگر در این فصل سال نگران گزش پشه ی معروف دینگو باشم باز هم زیبایی های جریان زندگی در هند را نمی توام نادیده بگیرم . نمی توانم آرامش زندگی در یک پایتخت بزرگ را بازگو نکنم . نمی توانم بگویم همه ی خاطرات هند پر است از نگرانی بلکه شهریست که در کنار نازیبایی هایش صحنه های زیبایی از زندگی هم دیده می شود .  
دو ماهی از زندگی من در این کشور می گذرد . یک توقف کوتاه در بمبئی در همان روز نخست ورود به هند داشته و باقی این روزها را در دهلی بوده ام . در کنار کارهای مدرسه ، استقرار خانواده در این شهر غریب هم سخت بوده است . تشکیل یک زندگی دوباره و رساندن سطح روحیه خانواده برای پذیرش این زندگی وقت گیر بوده و توانایی زیادی را می خواسته است اما در این ایام هم به خاطر تشکیل زندگی جدید با مردم هند خیلی حشر و نشر داشته ام و با آن ها اُخت پیدا کرده ام ...
وقتی تلوزیون روشن است انگار در ایرانیم هر چند اختلاف ساعت زیادی داریم . البته همین اختلاف ساعات گاهی آدم را گیج می کند . وقتی شما در یک شب نشینی و میهمانی تازه دور هم جمع می شوید و می خواهید سریال دزد و پلیس را نگاه کنید ما باید آماده شویم که بخوابیم و آن وقت که شما در خواب ناز تشریف دارید ما به سر کار رفته ایم . هر روز هم این اختلاف را به هم یاد آور می شویم و همین مایه ی یادآوری شما در قلب و جان ماست .
دیشب با گوگل ارث آمدیم تا اراک . تا خانه ی پدر و خانه خودمان رفتیم و سری به کوچه بارو زدیم . همان کوچه ای که در شعر بدان اشاره کردم  و رفتیم به  ده کوثر و همه ی خاطرات کودکیم در مدرسه را مرور کردم .
بگذار تا یادم نرفته از همه ی برادران وخواهرانی که در پیغام های عمومی  و خصوصی جویای احوالات ما بوده اند تشکر کنم و بگویم ملالی نیست جز دوری شما . خدا را شکر وضعیت زندگی ما در دهلی نو مطلوب است و انشالله امیدوارم همه ی شما را در این شهر سر سبز و پر دار ودرخت زیارت کنم .