شاید این جمعه بیاید شاید ...
شرارهء دل و جانــم خدا کنـــد کــه بیایـــی
که بی تومن به چه مانم ؟خدا کندکه بیایی
به پیش پای عزیزت گلابِ جان و گِل دل
به مقدمت بفشانم ،خدا کند که بیایـی
به مکتب سخنت ای مجسّم همه عالَم
جوانِ عقل نشانم ، خدا کند که بیایـی
به صبحِ روز قیامت ، دلم ذبیح تو بـاشد
فدایِ تو تن و جانم ، خدا کند که بیــایـی
تکــی ز جـلــوهء نازت برد غبار گمان را
هنوز من به گمانم ، خدا کنــد که بیایــی
من این سرودوغزل را که نذرچشم توکردم
غزل سرودم وخوانم: خدا کند که بیایی
ز گوشه های دوچشمت گلاب گریه چکیده
فدایی تو بمانم ، خــدا کند که بیــایی
مرداد ۷۹
ده کوثر
+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 0:0 توسط حسین مولوی

بسم الله الرحمن الرحیم