بسم الله الرحمن الرحیم

 

فردی از حکیمی  خواست تا بهشت و جهنم را به او نشان بدهد...

حکیم  اورا وارد اتاقی کرد که عده ای در اطراف دیگ بزرگ غذا نشسته بودند همه گرسنه و نامید ودر عذاب بودند....

هر کدام قاشقی داشت که به دیگ می رسید ولی دسته قاشق ها بلندتر از بازوی آنها بود  به طوری که نمی تولنستند قاشق را به دهانشان برسانند...

عذاب آنها شگفت انگیز بود ....

بعد او را به اتاق دیگری برد... درست مانند اتاق اول ...

دیگ غذا ...

گروهی از مردم ...

همان قاشق های دسته بلند .....

اما...

اما همه در آنجا سیر بودند وشاد و خندان...

مرد گفت :نمی فهمم!!!

حکیم  تبسمی کرد وگفت:

خیلی ساده است ...

در اینجا یاد گرفته اند که چگونه با قاشق های دسته بلند به یکدیگر غذا بدهند ...

هرکسی با قاشقش غذا در دهان دیگری می گذارد

چون....

چون ایمان دارند که کسی هست که در دهانش غذا  بگذارد ...